این داستان فتوحات قهرمانانه نیست...
این داستان واقعی دو زندگیه که در ۱۹۵۲ برای مدتی با هم همراه شدند (Alberto Granado یک بیوشیمیست و Ernesto Guevara Dela serna El fuser یک دانشجوی سال آخر پزشکی با تخصص دردرمان جزام) با امیال مشترک و رویاهای یکسان....
خاطرات موتورسیکلت با این جملات شروع شد .....
داستان ۲ پسر جوون که سفری ۸۰۰۰ کیلومتری رو در آمریکای لاتین با هدف جستجوی قاره ای که فقط از طریق کتابها شناختنش آغاز میکنند و در آخر فیلم با این جملات از زبان چه گوارا تموم میشه :گردش در اطراف امریکای خودمون من رو بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم تغییر داد .من دیگه خودم نیستم!حداقل اون من قبلی نیستم!!!
منم بعد از دیدن این فیلم حداقل برای مدتی دیگه خودم نبودم ....!![]()
فیلم بسیار زیبا و خوش ساخت با کارگردانی Walter Salles برزیلی در سال ۲۰۰۴ اسکار بهترین موسیقی رو از آن خودش کرد .بازیها زیبا و به یاد موندنیه. Gael Garcia Bernal در نقش (چه گوارا) سکانسهای تاثیر گذار زیادی داشت که خیلی بهتر از ۴ فیلم دیگه ای بود که تا حالا ازش دیده بودم .سکانس کوتاهش در فیلم بابل رو به یاد دارین؟ Rodrigo Delaserna هم که ظاهراْ ۲ تا فیلم بیشتر بازی نکرده ولی بدون اغراق خیلی خوب این نقشو در آورده ...
بازیگرا انقدر خوب بازی میکنند که شما رو ناخودآگاه توی این سفر دنبال خودشون بکشند و بعد از اتمام فیلم تاثیری رو که (باید) روی شما بزارن.زبان اورجینال این فیلم اسپانیولیه که من این لهجه رو میپرستم. چون خیلی به ایتالیایی نزدیکه ۱ چیزایی ازش فهمیدم که البته زیر نویس انگلیسی نجات بخش بود!
دیدن فیلم رو از دست ندین.تماشای مناظر زیبا و کشورهای کوچیک و بزرگ امریکای لاتین (پرو.شیلی.کلمبیا.ونزوئلا و...) در کنار موسیقی زیبای فیلم خیلی دیدنی و لذت بخش بود.....

ولی برای من جذابیت همیشه ۲ چندانه وقتی میدونم داستان واقعیه.من از چه گورا چیزایی زیادی شنیدم ولی دیدن این قسمت از زندگیش دیدگاه تازه ای نسبت به اون برام ایجاد کرد.
شاید دیدن تفاوت در سطح طبقاتی و فقر و نبود حتی کارمناسب در زندگی مردم در امریکای جنوبی و سفر به شهرهای مختلف کشورش بود که راه زندگیش و هدفش رو برای بوجود آوردن انقلابی در کوبا تغییر داد.
۱ چیزو باید گفت و اونم اینکه کسانی که به فکر بوجود آوردن دنیای جدید هستن و برای اون از زندگیشون مایه میزارن ممکنه هرگز تصور این رو نکنند که چیزی رو که پایه ریزی میکنند بوسیله دیگرانی که میخوان ادامه دهنده باشن کلاْ به یک شکل دیگه در میاد و روزی میرسه که مردم یک کشور به خودشون و اونا لعنت میفرستن و میگن ما چی فکر میکردیم و چی شد......(اگه The lost city اندی گارسیارو ندیدین روی اسمش کنار وبلاگ کلیک کنید تا باعث بشه پیداش کنید و ببینیدش و متوجه بشید دارم در مورد چی صحبت میکنم!!!!)

سکوت................
و دیگر هیچ ................
یک هفته نبودم.........
داشتم به مرگ فکر میکردم........
یک آشنای نزدیک رفت.............خیلی زود رفت...............
نمیدونم روحش کجاست و در چه حاله!؟...........
اون رفت و از درد و رنج این دنیا راحت شد.........
دیگه بیستو یکمین تابستونه زندگیشو نمیبینه.........
خدا به مادر و پدرش صبر بده.........
این رفتن بی خبر برای من هم چیزی باقی نزاشت به جز چشمهایی که از قرمزی به چشمهای دراکولا بیشتر شبیه تا آدمیزاد ................. !

يكي ديگر از فيلم هاي بسيار زيبايي كه بر اساس رمان بلندي از جين آستين ساخته شده sense and sensibility نوشته شده در سال ۱۸۱۱است .که نوشتن در مورد این فیلم رو تقدیم میکنم به پوریا :
اين فيلم مثل غرور و تعصب و Emma که هر دو بر اساس رمانهایی از همین نویسنده ساخته شده اند که به مسائل واقعی و ارتباط طبیعی مردم با یکدیگر می پردازد . جین آستین نقاش زبر دستی است که هنرش ترسیم دنیای عادی و واقعی است . قهرمانان او از میان افراد معمولی انتخاب شده اند و هیچ وقت جامع و کامل و فوق عادی نیستند و همان اشتباهاتی رو مرتکب می شوند که تمام انسانها .
sense and sensibility نيز داستان زندگي خانواده اي است متشكل از والدين و يك پسر و سه دختر كه پس از مرگ پدر خانواده ، تمام دارايي به پسر خانواده سپرده ميشود تا به مادر و خواهرانش كمك كند و به نوعي سرپرستي آنها را به عهده بگيرد اما ...
فیلم بسیار خوش ساخت است از این جهت که اگر رمان بلند آنرا خوانده باشید متوجه خواهید شد که برای بیان تمام جزئیات موثر زمان طولانی را می بایست به فیلم اختصاص داد اما فیلم نامه که توسط اما تامپسون ، هنرپیشه نقش اول همین فیلم ، بازنويسي شده است با چنان مهارتي نوشته شده كه پس از ديدن فيلم جايي از آن كم يا نامفهوم به نظر نمي آيد و شايد به همين دليل اين فيلم نامزد دريافت هفت جايزه اسكار شده بود اما تنها بازنویسی فيلم نامه آن جايزه را از آن خود كرد .
كارگردان این فیلم Ang Lee است کارگردان فیلمهای خوبی مثل Crouching Tiger, Hidden Dragon و یا Hulk که مخصوصاْ ببر غران و اژدهای پنهان این کارگردان جزو کارهای خوش ساخت و معروف سینمایی بوده است .
اگر تا به حال اين دو فيلم ساخته شده بر اساس رمانهاي زيباي جين آستين رو ديديد و خوشتون اومده Emma و Mansfield park رو هم از دست ندید.
و در آخر اینکه ۱ جمله باحال رو از فیلم یادگاری داشته باشین:
Lose your heart and come to your senses .....

Johnny Cash متولد ۲۶ فووریه ۱۹۳۲ در کینگزلنده آرکانزاس (امریکا) گیتاریست و خواننده مشهور راک ان رولز که در سپتامبر ۲۰۰۳ در نشویله تنسی در سن ۷۱ سالگی از این دنیا رفت.......
June Carter Cash متولد ۲۳ june سال ۱۹۲۹ در ویرجینیای آمریکا کمدین و خواننده و نوازنده که در روز ۱۵ می ۲۰۰۳ یعنی ۴ ماه قبل از همسرش فوت کرد .........
نه اشتباه نکنید وبلاگ من هنوز در مورد فیلمه و به موسیقی اختصاص پیدا نکرده!!!!
وقتی توی پست کیت و لئوپل از James Mangold کارگردان خوب این فیلم نوشته بودم قول داده بودم تا از فیلم Walk the line این هنرمند ساخته شده در سال ۲۰۰۵ هم بنویسم.....
فیلم داستان زندگی Johnny Cash و قصه عشق اون به June Carter زن محبوب زندگیش و البته بعدها همسرش(همسر دوم) اونه......زنی که به استناد این فیلم زندگی جانی رو نجات داد و از توی باتلاقی که روز به روز بیشتر درون اون فرو میرفت بیرون کشید ......
Joaquin Phoenix به زیبایی از پس این نقش بر اومده و با تمام وجود در این فیلم بازی کرد .غم و ناراحتی رو با تمام وجود در صورتش نشون میده .هنرپیشه توانایی که به گفته هم بازیهاش از وجودش انرژی میگیرن. بازیش رو در نقش کومودوس در گلادیاتور به یاد دارین؟اونجایی که با نامردی تموم قبل از نبرد با گلادیاتور اون رو زخمی میکنه و بیننده میخواد کلشو بکنه؟!فیلمهای زیادی ازش دیدم که نوشتن در مورد اونها از حوصله این مطلب خارجه......
و Reese Witherspoon که به حق اسکار بهترین هنریشه زن از آکادمی آواردز برای این فیلم نصیبش شد.
بازیش بسیار احساسی و هنرمندانه و زیباست .برای این فیلم جوایز زیادی گرفت که اگه این فیلم رو دیده باشید این جوایز رو تصدیق میکنید.......
Walk the line اوج و فرود یک زندگی رو نشون میده زندگیه که ببینده میدونه واقعی بوده و اتفاق افتاده .....با ضرب آهنگ فیلم همراه میشه با خنده هاش خوشحال و با گریه هاش ناراحت. ۱ ساله پیش وقتی این فیلم رو دیدم تا چند وقت تحت تاثیر عشق جاری در فضای فیلم بودم .
نکته جالب اینکه تنها فرزند مشترک این زوج عاشق John Carter Cash جزو یکی از ۳ نفر تهیه کننده این فیلم بوده......
اگه تا امروز ندیدینش دیدنش رو از دست ندین که جزو فیلمهای خوب زندگیتون خواهد بود ......

این عکس هم برای اونایی که بعد از دیدن فیلم دوست دارن چهره واقعی قهرمانهای داستان رو ببینن.

بدون تردید یکی از فیلمهای درخشان در کارنامه کارگردانی Edward Zwick افسانه های پاییزی ساخته شده در سال ۱۹۹۴ است که ستاره هایی از جمله Brad Pitt - Anthony Hopkins - Aidan Quinn - Julia Ormond - در اون به زیبایی نقش آفرینی میکنند.......
داستان زندگی کلنل سواره نظام ارتش William Ludlow با بازی زیبا و تاثیر گذار آنتونی هاپکیز است که خسته از زندگی نظامی همراه همسر و سه پسر خودش به کوههای زیبای مونتانا نقل مکان میکنه....
بعد از مدتی همسرش زندگی ساکت و آروم کوهستان رو رها میکنه و کلنل و سه پسرش رو ترک میکنه و به شهر بر میگرده......پسر ها کنار پدرشون بزرگ میشن ولی از این به بعد داستان روی محور تریستان با بازی احساسی و معرکه برد پیت میچرخه پسر وسطی خانواده با روحیه ای افسار گسیخته و وحشی که بعد از کشته شدن برادر کوچکترش در جنگ هم ناآرومتر از قبل میشه........ . به نظر من یکی از بازیهای بسیار خوب بردپیت بازی در این نقش بوده نمیدونم چرا احساس میکنم این نقش به شخصیت واقعی خودش خیلی نزدیکه .......آنتونی هاپکیز مثل همیشه قوی و محوری بازی میکنه ......جولیا اورمند هم به حق سکانسهای به یاد موندنی در این فیلم داره که نمیشه به آسونی ازش گذشت .سکانس خداحافظیش کنار اسب از تریستان رو به یاد دارین؟جایی که بهش میگه : منتظرت میمونم ..........!؟
افسانه های پاییزی داستان آدمهایی که نمیتونن از سرنوشت فرار کنن .زندگی آروم از اونها میگریزه و همیشه دستخوش امواج هستند .موسیقی بسیار بسیار زیبای فیلم در اکثر صحنه ها شمارو همراهی میکنه ....... این موسیقی انقدر به یاد مادنی و قوی توی ذهن من حک شده که بعد از گذشت ۱۰ سال از دیدن این فیلم برای من هنوز یاد آور سکانسهای کارت پستالی فیلمه .......(چنان کارت پستالی که فیلم در سال ۱۹۹۵برنده اسکار بهترین فیلم برداری از آکادمی آوادرز شد .......)
دوستانی از من نوشتن درباره این فیلمرو خواسته بودن که این فیلم جزو زیبا ترین فیلمهایی بود که دیده بودن امیدوارم از دست نوشته های من راضی بوده باشن و اونایی هم که این فیلم رو تا امروز ندیدن ببینن و لذتشو ببرن......![]()


فیلم خوش ساخت و زیبای ویالون قرمز با کارگردانی Francois Girard در سال ۱۹۹۹ ساخته شد .که برنده ۸ جایزه از Genie Awards از جمله بهترین کارگردانی شد ......
داستان زندگی جادویی یک ویالون قرمز رنگ رو در طول چهار قرن از ساخته شدن بدست یک سازنده ایتالیایی بیان میکنه که همسرش در حین زایمان همراه فرزندی که در شکم داره فوت میکنه و همین باعث عکس العملی از سازنده میشه که زندگی همسر از دست رفتشو به ویالون در حال ساخته شدن پیوند میزنه .......
در طول ۴ قرن ساز به دست نوازندگانی میفته که هر کدوم ویژگیهای منحصر به فردی دارن که با وجود این ویالون به اوج ظهور خودش میرسه.............
داستان بسیار زیبا و خوش ساخت و منسجم با فلاشبکهای به جا بیننده رو با اشتیاق دنبال خودش میکشه .بازی هنرپیشه ها بسیار زیبا و احساسی رنگ قرمز ویالون فیلم رو جلا داده.
.Samuel L. Jackson---Greta Scacchi ---Jason Flemyng ---Sylvia Chang و ......
به خوبی توی اپیزود های مربوط به خودشون بازی کردن .فیلم با موسیقی زیبایی شما رو همراهی میکنه و هر چند یک بار صدای نواختن ویلون تماشاچیرو وادار میکنه تا بدونه این فیلم قهرمان اصلیش ویالون بوده نه آدمهایی که میان و میرن...........

Finding Neverland فیلم خاصی است که نمیشه به راحتی راجع بهش صحبت کرد.این فیلم که به نوعی بیانگر گوشه ای از زندگی و احساسات و یا حتی خلقیات نویسنده داستان شگفت انگیز پیتر پن J.M.Barrie است (هر چند که گفته شده خانواده این نویسنده نابغه چندان از فیلم خوششون نیومده و اون رو به دور واقعیت دونستند!)سعی داشته به مانند خود نویسنده این اثر فوق العاده در کنار بیان مسائل مهم زندگی از جمله رویارویی و دید متفاوت بر مساله مرگ نگاه دقیق و موشکافانه ای به دنیای بچه ها داشته باشه و با سبک خاصی از فیلم سازی اون رو هر چه ساده تر به نمایش در بیاره.
داستان فیلم آشنایی نویسنده ای(جانی دپ) با خانواده دوست داشتنیی متشکل از سیلویا(کیت وینسلت) به همراه چهار پسرش است که این آشنایی منجر به نوشتن کتاب معروف پیتر پن میشه.....
در مورد بازی جانی دپ جداْ چیزی نمیشه گفت .اون مثل همیشه معجونی از احساسات خاص رو در چهره و چشمانش به نمایش میگذاره و گاهی اوقات اصلاْ هیچ حسی و این همون شاهکار واقعیه.
سکانس عصبانیت پیتر پسر ناآروم و متفاوت سیلویا و سکانسی که آقای بری سعی میکنه بچه هارو با چسبوندن تمبر به سقف سرگرم کنه از دست ندید.....
کیت وینسلت که در تمام این سالها هنر مسلم خودش رو نشون داده .اما بازی کردن در چنین نقشی هم ریزه کاریهای خاصی میطلبه .در سکانسی که آقای بری خاطرات دوران کودکی خودش و غم بزرگ درونیش رو برای او بازگو میکنه به چهره کیت دقت کنید یا سکانس زیبای ورود او به Neverland.
در خصوص دیگر بازیگران هم همینقدر بگم که بازی کوتاه اما موثر و قوی داستین هافمن ابهت و اعتبار خاصی به فیلم داده و البته بازی زیبای (فردی هایمور) پیتر ناآروم فیلم هم در صحنه های احساسی فیلم تاثیر گذار است مخصوصاْ سکانس آخر .....
یکی از قشنگترین سکانسهارو برای یادآوری حس لطیف فیلم هرگز از یاد نمیبرم :قسمتی از فیلم که آقای بری به همراه خانواده سیلویا مشغول هوا کردن بادبادکی هستند و بری میگه :
It's not going to work if no one belive in him ......
راستی یادم رفت بگم که مکمل تمام این تصاویر احساسی و لطیف موسیقی بینظیر فیلمه.
امیدوارم شما هم از دیدن فیلم لذت ببرید ......![]()

بدون شک یکی از زیباترین و به یاد موندنی ترین فیلمهایی که دیدم SHINOBI است ....
یک کارت پستال ۱ ساعت و ۵۶ دقیقه ای متحرک.همه چیز در این فیلم عالیه .....رنگها.بازیها.صحنه پردازی .فیلم برداری .موسیقی (بعد از تموم شدن فیلم موسیقی تیتراژ رو از دست ندین) این موسیقی بعد از دیدن فیلم حرکت رو از من گرفت ........
فیلم ژاپنی شینوبی به کارگردانی Ten Shimoyama (تا اونجایی که میدونم تنها ساخته کارگردان در مقام کارگردانی) در سال ۲۰۰۶ نمایش داده شده .با ستاره هایی به نام Yukie Nakama در نقش Oboro و Jo Odajiri در نقش Gennosuke و البته چندین هنرپیشه باسابقه ژاپنی دیگه.....
فیلم به زبان ژاپنی بود و من نسخه ای از فیلم رو دارم که زیرنویس انگلیسی بود .توصیه میکنم اگه زبانتون زیاد خوب نیست نسخه بازیرنویس فارسیشو پیدا کنید چون معتقدم با اینکه فیلمهای ژاپنی از این دست بیشتر به افسانه شباهت داره تا واقعیت ولی قطعاْ درسهایی برای زندگی میشه توش پیدا کرد که با ارزشه.......
زمانی قومی بود از تاریکی که در برابر آنهایی که رزمی کار نبودند ایستادند(زندگی فقط برای جنگ)اینها جنگجویان سایه نام داشتند.سال ۱۶۱۴ پس از سالها جنگ صلح به این سرزمین می آید .پسری از قبیله KOUGA دختری از قبیله IGA را ملاقات میکند و اینگونه داستان آغاز میشود.......
بعد از دیدن این فیلم احساس میکردم بد نیست هر چند وقت ۱ بار آدم توی همچین فضاهایی قرار بگیره و یکم بیشتر فکر کنه......قطعاْ دیدنش برای اونایی که این فیلم رو ندیدن خالی از لطف نیست.....

فيلم زيبا و خوش ساخت غرور و تعصب ( محصول 2005) بر اساس رمان بلندي به همين نام ، نوشته جين آستين در سال 1۸۱۳ ، ساخته شده .غرور و تعصب يكي از فيلم هايي است كه با وجود مدت زمان كوتاه فيلم ( كوتاه در قیاس با رمان ) به جزئيات و اصل داستان وفادار مانده .
بازیگران فیلم Keira Knightly در نقش Elizabeth Bennet و Mattew Macfadyen در نقش Mr.darcy وهمچنین هنرپیشه بسیار زیبا و با سابقه انگلیسی Jena Melone در نقش جین خواهر الیزابت بازی میکنند.
داستان فيلم راجع به خانواده اي روستايي به نام بنت است كه االبته در ميان همسايگان خود يه سر و گردن از لحاظ شرايط زندگي بالاتر هستند و به نحوي جزو متمولين جامعه خودشون به حساب ميآيند آقا و خانم بنت 5 دختر دارند كه در سنين جواني هستند و داستان در حقيقت از جايي شروع ميشه كه در خانه بسيار بزرگ و زيبايي كه در همسايگي اونهاست غريبه هايي از شهر وارد ميشن كه به افتخارشون مهماني رقصي ترتيب داده ميشه و همه اهالي از جمله خانواده بنت در آن شركت ميكنند .
در اين مهماني اليزابت با مرد جوان و مغروري به نام آقاي دارسي آشنا ميشه كه ....
در بيشتر داستانهاي نوشته شده بوسيله جين آستين موضوع مورد بحث روابط و عادات اجتماعي گاه غلط آن زمان اروپا به تصوير كشيده ميشه و اينكه اين گونه برخوردها چطور ميتونه سرنوشت و طرز نگاه انسانها رو تغيير بده ، در غرور و تعصب ، غرور آقاي دارسي و تعصب اليزابت مانع از اين ميشه كه اونها حقيقت رو ببينند و باعث تصميم گيري و قضاوت نادرست هردوشون ميشه و اين مساله به ظريفترين شكل ممكن از جانب جين آستين مطرح ميشه تا به نوعي عمق اثر اين عادات رو مشخص كنه .
به عقيده من، بازي فوق العاده و بي نظير Matthew Macfadyen و حالت چهره اي كه اون در طول فيلم داره به خوبي از پس نشون دادن حس اين شخصيت براومده . به اون قسمت از فيلم توجه كنيد كه دارسي و دوستش .... در تنفس كوتاه بين رقص ها در مهماني ابتدايي فيلم در مورد اليزابت صحبت مي كنند و يا سكانسي كه اليزابت و خواهر دوست دارسی، در اتاق قدم ميزنند و خواهردوست دارسی سعي در زير سوال بردن غرور دارسي داره ....
در خصوص بازي كيارا نايتلي كه شخصا از بازي ايشون در تمام فيلمها لذت ميبرم هم بايد بگم كه در اين فيلم هم احساسات خودش رو به خوبي در چهره اش نشون ميده و حس تاسف و ناراحتي كه از رفتار دارسي داره رو به خوبي به بيننده منتقل ميكنه و البته حس مبارزه طلبي خاصي كه در برخورد با عمه دارسي داره . به اون سكانس از فيلم توجه كنيد كه اليزابت به همراه دوستش به منزل عمه دارسي دعوت شده و در سر ميز غذا چطور با بي تفاوتي از منش خانواده دفاع ميكنه و يا در سكانسهاي پاياني ، اونجا كه عمه دارسي شبانه به منزل بنت ها مي آد و از اليزابت ميخواد تا دست از سر برادرزادش برداره .
به هر حال از ديد اين فيلم و سكانسهاي احساسي و زيباي اون پشيمون نخواهيد شد ومن حتماْ ديدن اون رو به شما پیشنهاد مي كنم.
در ضمن ۱ جمله رو هم از فیلم مهمون من باشید:![]()
Some times the last person on earth you want to be with
is the one person you can't be without
این تبلیغ نیست پس پوستر و عکسی در کار نیست!
اول باید بگم تصمیم من اینه که توی این وبلاگ در مورد فیلمایی بنویسم که دیدم .خوشم اومده.دوسشون داشتم و خوشحال میشم تک تک شما ببینید و لذتشو ببرید......
ولی خیلی دلم میخواد چند جمله در مورد ۳۰۰ بنویسم .....
به عنوان یک ایرانی وقتی این فیلم رو دیدم واقعاْ حالم بد شد.....
به عنوان یک فیلم معمولی و بدونه در نظر گرفتن کلمه پرشیا دیشب به زور خودمو وادار کردم بشینم و این فیلم رو دوباره ببینم .عجیب بود ولی این بار کلاْ حالم به هم خورد!
نمیدونم وقتی میشه ارباب حلقه ها ساخت بدونه اینکه به کلمه تاریخ توهین کرد و ۱ ملیون غول نشون داد و بازیهای خوب و درخشان و کار هنریه موندگار چرا باید به اسم تاریخ توهین کرد؟به شعور بیننده و .....چرا؟
نه این فیلم بلکه سری فیلمهای از این دست هم بهمچنین!
نمیدونم saw ( اره ) و یا فیلمهایی از این قبیل رو دیدین یا نه؟ولی به نظر من این فیلمها هیچی نیستن .فقط چندش و تهو آور هستن و آدمهایی که از نظر روانی مشکل دارن وقتشونو پای این فیلمها میزارن .....به قول یک بنده خدایی که میگفت حیف چشماتون که برای این صحنه ها میزارین و از اونجایی که توی دنیا هیچ تبلیغی کارآمد تر از ضد تبلیغ نیست یک فیلم بیخود مثل ۳۰۰ فروشش بلا میره .....
ایرانی ها که هیچی .....حتماْ میخواستن بدونن در موردشون چه فیلمی ساختن!ولی بقیه لابد اومدن صورت یک پادشاه اوا یا فواره خون بعد از قطع شدن سر یک غول رو ببینند.....کارگردان چندتا از سکانسها یاد گلادیاتور افتاده بود ولی ....... افسوس!
حیف یکی از هنرپیشه های محبوب من (جرارد باتلر) که توی این فیلم بازی کرد ......
این حرفها نظر منه(کسی که عشقه فیلمه و سعی میکنه کمتر فیلمیرو از دست بده!)
ولی با این حال بعضی از فیلمها ازرش حتی ۱ بار دیدن هم نداره وقتی هیچ حرفی برای گفتن نداره!