تبليغاتX
شرقی ترین ستاره
به آسمان تك ستاره ها خوش آمديد....

درست ۱۰ سال پیش بود که فیلم هفت سال در تبت با کارگردانی Jean-Jacques Annaud روی پرده سینماهای آمریکا رفت و باعث شد این کارگردان و چند تن از عوامل فیلمش از جمله هنرپیشه اول فیلم یعنی Brad Pitt از طرف دولت چین ممنونع الورود به این کشور بشن...................!

داستان فیلم گوشه ای از زندگی واقعی کوهنورد معروف اتریشی به نام هاینریش هارا رو بازگو میکنه که در سال ۱۹۳۶ به همراه یک اکیپ کوهنوردی برای فتح قله هیمالیا همسر پا به ماهش رو در اتریش تنها میزاره به امید بازگشتی زود غافل از اینکه شروع جنگ تمام این برنامه هارو بهم میریزه.........

در راه صعود اونها به کمپ اسیران جنگی برمیخورن و در طی کش و قوسی هاینریش و یک کوهنورد دیگه به نام پیتر که حالا چاره ای جز باهم بودن ندارن با هم همراه میشن و از اسارت فرار میکنن.......

برنامه کوهنوردی به هم خورده و حالا تنها چیزی که مهمه زنده موندنه................... روزها و ساعتها راهپیمایی و گذشتن از خطرات اونها رو به شهر تبت میکشونه که به علت زندگی دالایی لامای کوچک در اون به شهری مقدس برای ساکنانش تبدیل شده............... .

۷ سال زندگی اجباری و اتفاقاتی که در این بین میوفته هاینریش رو تبدیل به دوستی بسیار صمیمی و نزدیک و محرم برای دالایی لاما که داره دوران کودکی و نوجوانیشو میگذرونه میکنه و این دوستی باعث تغییری اساسی در وجود هاینریش و به گفته خودش تغییر کلی مسیر زندگیش میشه .................. .

بازیهای بسیار خوب و روان هنرپیشگان فیلم از برد پیت گرفته که بازی زیباش واقعاْ مستحق جوایز بسیاری بود تا Jamyang Jamtsho Wangchuk نوجوانی که نقش دالایی لامارو در سن ۱۴ سالگی بازی میکنه و این تنها نقشش در کارنامه هنریشه.... شمارو تحت تاثیر خودش قرار میده......... .

فضای بسیار زیبا و طبیعت بکر قاره آسیا همراه موسیقی لطیف فیلم بعد از ۲ ساعت و ۱۰ دقیقه میتونه تا چند روز با شما باشه و لذت دیدن این فیلم رو همچنان به شما انتقال بده ................ .

کار کارگردان خوب و همه چیز سر جای خودشه از Jean-Jacques Annaud فرانسوی ۶۴ ساله شاید کارهای معروفی مثل Enemy at the Gates -۲۰۰۱ و یا ۲۰۰۴ - Two Brothers که هر دوتاش از تی وی خودمون پخش شد رو دیده باشین .................. .

من که کارگردانیش رو دوست دارم و از دیدن فیلمهاش لذت میبرم.




لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت13:5 توسط ..:: شرقیترین ستاره ::..

چقدر به موسیقی اهمیت میدید؟ آیا تنها وقتی از کار روزانه خسته شدید و یا برای استراحت کوتاهی داخل ماشین تون نشسته اید به یاد موسیقی می افتید و موزیک مورد علاقه تون رو انتخاب می کنید یا به موسیقی به صورت دیگری نگاه می کنید و برای موسیقی مخصوصا در " فیلم " جایگاه خاصی در نظر دارید ؟

حتماْ تا به حال بارها براتون پیش اومده که به شدت علاقمند باشید بدونید خواننده مورد علاقتون چطور کار میکنه و یا ترانه های زیبایی رو که شما باهاشون کلی خاطره دارید رو چطور انتخاب میکنه ؟ موضوع وقتی جالب تر میشه که متوجه بشید خواننده عزیز ترانه ای رو هم خودش سروده باشه و چه رومانتیک خواهد شد اگر ترانه هم قصه ای عاشقانه برای گفتن داشته باشه !!!

music & lyric ساخته شده در سال ۲۰۰۷ فیلم خاصی که بخواد موضوع فلسفی رو به شکل خاصی بیان کنه نیست . این فیلم تنها گوشه ای از زندگی یک خواننده قدیمی و محبوب دهه ۸۰ رو نشون میده و جریانات جالبی برای ادامه بقای هنری .

hugh grant و drew barrymore بازیگران اصلی این فیلم هستند به علاوه halery bennett که با انصاف کامل میتونم بگم بازی متفاوت hugh grant و خوندنش در این فیلم واقعاْ فوقالعاده است . بازی drew barrymore  هم البته به نوعی لطافت و روانی خاصی داره که به عقیده من همیشه به دل میشینه . خواهش میکنم به اون قسمت توجه کنید که برای اولین بار وارد خونه " الکس" - hugh میشه و دستش رو با تیغ یکی از کاکتوس ها زخمی میکنه . یا وقتی که دارند با الکس ترانه ای رو که کلی براش زحمت کشیدن برای اولین بار میخونن.

کارگردان و نویسنده فیلم mark lowrence هستش که قبلا در مقام کارگردانی فیلمی ازش ندیدم و فقط میدونم قبلاْ هنرپیشه بوده و فکر میکنم به عنوان دومین کار فیلم سازیش بسیار قابل قبول بود .

اما بازی های ساده و روان و شکل خاص بیان موضوع جذابیت خاصی برای فیلم ایجاد کرده . مخصوصاْ قسمتهایی که به نوعی به طنز موقعیت تبدیل شده و بیننده رو کلی میخندونه . مثلاْ سکانس پایانی فیلم که ترانه سرایی که نسبتاْ معروفه با شنیدن ترانه "سوفی "- drew کلی به حال خودش تاسف میخوره و به نوعی شخصیت هنری خودشو نابود شده میبینه !

در کل امیدوارم از دیدین این فیلم لذت ببرید و با جملات زیبا و حس انسانی فیلم لحظات شادی و حس سبکی مخصوص این فیلم ها رو شما هم تجربه کنید .

یک بیت از موسیقی زیبای فیلم تقدیم به شما:

All i wanna do is find a way back into love/i can't make it through with out away back into love.

 




لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت16:48 توسط ..:: دختر ماه ::..

امروز تصمیم گرفتم اینجا در مورد سیمون فیلم جالبی که در سال ۲۰۰۲ توسط  Andrew Niccol کارگردانه ۴۳ ساله نیوزیلندی ساخته شد بنویسم.ولی قبلش دوست دارم ۱ مرور اجمالی داشته باشم روی کارهای این کارگردان و فیلم نامه نویس و تهیه کننده جوان.

اون در کارنامش در مقام نویسندگی فیلم نامه:

*۲۰۰۵- Gattaca-۱۹۹۷ *The Truman Show-۱۹۹۸* S1m0ne -۲۰۰۲ *The Terminal-۲۰۰۴*Lord of War و Dali & I: The Surreal Story در سال ۲۰۰۷ رو داره.

در مقام تهیه کنندگی تمام این کارها بجز کار اول و آخر و در مقام کارگردانی گاتاکا.سیمون و Lord of war.

فیلم داستان کارگردانی به نام ویکتور ترانسکی با بازی مثل همیشه خوب و دیدنیه Al Pacino رو روایت میکنه که کار و موقعیت اجتماعی رو از دست داده و حتی همسرش ترکش کرده( Catherine Keener)و تنها عشقش در زندگی کار و دختر زیباش( Evan Rachel Wood) است. در این زمان که کاملاْ ناامید و درماندست اتفاقی با برنامه نویسی برمیخوره که به علت بیماری میدونه که چند روزی بیشتر از زندگیش باقی نمونده ولی مخلوقی رو خلق کرده و اون رو به ویکتور میسپره که زندگی این کارگردان از دست رفترو به کلی عوض میکنه.

سیمون مخلوق صفر و یکه!!!هنرپیشه ای که بوسیله برنامه نویس زاده شده و بوسیله ویکتور بزرگ معروف و مشهور میشه..................!

نویسنده در پس داستان ساده و روان خودش واقعیت تلخی رو بیان میکنه که اون دید آدمهای معمولی و عامه جامعه به آدمهای مشهور و معروف دوربرشون و قضاوت اونها درباره زندگی این آدمهاست.........!

شاید به نوعی ادامه ای بر سناریوی چند سال پیش خودش یعنی نماش ترومن ......!

سکانسی که در اون سیمون بوسیله ویکتور مثل خوک به لجن کشیده میشه و در آخر با تشویق و کف زدنهای تماشاچیان مواجه میشه اصلاْ دور از ذهن نیست..............!

کار هنرپیشه ها در این فیلم خوب بود.فیلم با آهنگی روان پیش میره و کارگردان هم همه سعی خودش رو کرده تا مفهومی رو که در نظر داره برسونه و برای این مهم سکانس آخر فیلم که نشون میده بالاخره این تصوره که بر واقعیت پیروز میشه سکانس جالبیه که به زیبایی فیلم رو به انتها رسونده...................... .




لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت12:47 توسط ..:: شرقیترین ستاره ::..

حتماْ براتون پیش اومده که از زندگی شلوغ و پر دغدغه شهر خسته بشید و آرزوی یک محیط آرام و زیبا و بدور از آلودگی رو داشته باشید. در این صورت تا حالا فکر کرده اید که آیا جرات و جسارت رها کردن شهر رو دارید؟وضع وقتی بغرنج تر میشه و تصمیم گیری رو سختر میکنه که کلی امکانات و موفقیت شغلی رو هم قرار باشه از دست بدهید.حتماْ الان دارید میگید مگه آدم مغزشو از دست داده که این کارو بکنه! حالا اگه بگم پای یک انگیزه رمانتیک هم در میونه چی؟در این مورد دیگه باید خودتون تصمیم بگیرید!

 A Good year فیلم بسیار زیباییست .از اون دسته فیلمهایی که وقتی پاش نشستی حسابی دنبال خودش میکشونتت. در آخر هم سبکی و شادی خاصی حس میکنی و از این که زمانی رو صرف دیدن این فیلم کردی کاملاْ راضی هستی.حس سبکی رو به این خاطر انتخاب کردم چون از نظر من فیلم دیدن اگه قراره بخشی از تفریح باشه لااقل اگه چیزی به آدم اضافه نکنه و یا یاد نده چیزی از آدم کم نکنه مثلاْ فیلم بزرگراه گمشده که شرقیترین ستاره در موردش نوشته بود نتنها احساسی رو که خودت قبل از دیدن فیلم داشتی ازت میگیره بلکه بعدش چنان حس سنگینی و خستگی میکنی که انگار یک معادله خیام (که همچنان لاینحل مونده)حل کردی!!!!

شروع فیلم تا حدی خاصه و با اطلاعات ابتدایی فیلم حدوداْ بخش اعظمی از خصوصیات قهرمان فیلم ازش فهمیده میشه.موسیقی بسیار همراه و تاثیر گذار است و بازی تک تک هنرپیشگان ازFreddie Highmore  در نقش کودکیهای مکس تا Marion Cotillard دقیق انجام میشه و این نشان دهنده توانایی و کارگردانی قوی Ridley Scott است.

و یا  Albert Finney در نقش دایی هنری و Russell Crowe در نقش مکس اسکینر که قدرت بازیگری این ستاره های هالیوودی هم بر کسی پوشیده نیست.که البته راسل کرو قبلاْ تجربه بازی در کار رایلی اسکات رو در گلادیاتور با این کارگردان خوب داشته.که صد البته اون داستان و بازی محشر هرگز در این کار تکرار نمیشه.

 برای اینکه گاهی اوقات خودمون رو بهتر بشناسیم جمله کلیدی فیلم میتونه کمک باشه:

.It's your life that doesn't suit this place




لینک ثابت نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت13:53 توسط ..:: دختر ماه ::..

سلام

امروز اینجا میخوام به عنوان یک ببینده فیلم معمولی و نه یک منتقد یا هر چیز دیگه( که اصلاْ در اون حد و اندازه ها نیستم)نظر خودم رو در مورد نوع فیلمهایی که میبینم و دوست دارم بگم......

بعضی ها عقیده دارن اگه یک جمع کثیری از یک فیلم خوششون اومده فیلم عامه پسنده و زیاد هم به درد نمیخوره.....!

بعضی ها عقیده دارن اگه یک جمع قلیلی از فیلمی خوششون اومده و اکثریت اون رو نپسندیدن یا بهتر بگم چیزی ازش نفهمیدن فیلم بسیار کار توپی بوده و جای بحث و بررسی و ....داره و مستحق جوایز بسیاری هست......!

بعضی ها هم این وسط نمیدونن کجای ماجران و سعی میکنن هر چند وقت یک دفه خودشون رو به دسته دوم بچسبونن تا به نظر روشن فکر و فیلسوف و ........ بیان..........!

من عقیده دارم کار خوب یا فیلم خوب فیلمیه که تو ببینی ازش لذت ببری باهاش زندگی کنی بتونی براش همتایی در واقعیت پیدا کنی.خیلی غلو شده و اغراق آمیز نباشه ساختار و ترکیب و فضای زیبایی داشته باشه و وقتی یک ببیننده معمولی یا کسی که هیچی از مسائل فنی فیلم نمیدونه اون رو میبینه احساس نکنه کم و کسری داره و یا فیلمی نباشه که وقتی بعد از ۲ ساعت از پاش بلند میشی تازه فکر کنی چی شد؟سرو تهش کجا بود؟اصلاْ منظور نویسنده و کارگردان چی بود؟طرف وقتی داشته سناریو مینوشته اصلاْ حال طبیعیش سر جا بوده یا .....!؟

در یک جمله فیلم خوب فیلمیه که منو و شمای بینندرو ۱-۲-۳ ساعت یا حتی بیشتر پای خودش میخکوب میکنه و اجازه بلند شدن نمیده حتی وقتی هم که تموم شد تا چند وقت توشی و داری باهاش حال میکنی در آخر هم ناخدا گاه یک چیزهای ریزی که حتی ممکنه خودت هم خبر نداشته باشی درونت تغییر کرده........

من ادعای فیلم شناسیم نمیشه من فقط یک عشق فیلم هستم که دیدن فیلم رو دوست دارم و ازش لذت میبرم.........دو مدل فیلم رو هم نگاه نمیکنم فیلمهای ترسناک چندش آور که بیشتر از محتوا فقط در اونها به این فکر شده که چطور هر چه بیشتر میشه حاله ببینده رو بهم زد و فیلمهای کمدی احمقانه که توی اونها هم برای خندوندن زورکی از همین روش استفاده شده.............!

بعضی از فیلمها هم جزو هیچکدوم از ۲ دسته بالا نیستن ولی برای من جالب نیستن وحرفی برای گفتن ندارن ولی به هر حال یک بار دیدن زورکیشون رو تحمل میکنم .یک نمونه این فیلمها Lost Highway بود که توی پسهای قبلی خیلی از دوستان خواسته بودن در موردش بنویسم که من اصلاْ ندیده بودمش و اولین فرصت خریدم و دیدمش........  ۲ ساعت و ربع پای تی وی بودم به امید اینکه بالاخره به جایی برسم ولی .....!

آخه بیایم یکمی با خودمون صادق باشیم..................!وقتی میشینیم فیلمی رو میبینیم و هیچی جز متن مالیخولیایی سناریو عایدمون نمیشه چه اصراریه به صرف اینکه کارگردان کار مثلاْ آقای David Lynch آمریکایی ۶۱ ساله بوده که فیلم (1986- The Elephant Man -1980) (Blue Velvet) و ( Mulholland Dr.-2001) ش  نامزد اسکار بهترین کارگردانی شده حتماً خیلی فیلمه و ما هیچی ازش نفهمیدیم.......!؟

به نظر من دیوید لینچ آدم پوچگرایی است که درک فلسفیش از زندگی به شهوت و جنایت منتهی میشه و بیشتر از یک سناریوی تعریف شده از ذهن خودش دوست داره ببینده درگیر ذهن درونیش بشه و خودش با فیلم کلنجار بره و حالا هرچی فهمید و ساخت نوشه جونش......!نمیدونم شما چند تا از کاراشو دیدین و آیا با نظر من موافق هستین یا نه !ولی به هر حال این نظر شخصیه منه و توی کاراش 4 تا رو که نام بردم دیدم(شانس آوردم اسکاریاش بوده!) و به نظرم جاده مالهولند از بقیه قابل تحمل تر اومد........

از طولانی نوشتن خوشم نمیاد ولی برای احترام به نظر دوستان هم که شده خواستم چند خطی نظرمو در باره فیلم دیدن گفته باشم هیچوقت برام مهم نبوده که کسانی که دستنوشته هامو میخونن بگن طرف چیزی از فیلم سرش نمیشه یا میشه....... همیشه گفتم بازم تکرار میکنم من یک بیینده معمولی هستم که دوست داره اگه فیلمی دیده و لذت برده بقیه رو هم در لذتش شریک کنه .......همین........

بزگراه گمشده چیزی برای من نداشت پس دیدنشو به کسی توصیه نمیکنم و از تبلیغش و چسبوندن پوستر خبری نیست..................!




لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت10:58 توسط ..:: شرقیترین ستاره ::..