گاهی وقتا پیش میاد که بر حسب تصادف توی یک برحه از زمان چند تا فیلم به پستت میخوره که کارگردان یا نویسنده همشون یک نفره و همین باعث میشه که وقتی این فیلمارو پشت سر هم میبینی ناخداگاه دیدگاهت با دیدگاه کارگردان از یک دریچه باز بشه!و به قول معروف احساس کنی سبک طرف دستت اومده و حسشو درک میکنی............
Pedro Almodovar نویسنده ،کارگردان ،آهنگساز،طراح صحنه ،نمایشنامه نویس و ... ۵۸ ساله اسپانیایی که تا به حال دو بار برنده اسکار شده و من در چند هفته اخیر بر حسب تصادف چندین فیلم ازش دیدم که باعث شد امروز درباره "همه چیز درباره مادرم" یا Todo sobre mi madre ساخته شده به سال ۱۹۹۹ توسط این کارگردان اینجا بنویسم فیلمی که به سادگی نباید ازش گذشت. فیلمی که توش موضوعاتی مطرح میشه که هر کدوم میتونه دستمایه یک فیلم به صورت جداگانه باشه ولی به زیبایی و به جا بهشون اشاره شده و دربارشون به اختصار پرداخته شده..............
از اونجایی که بارها گفتم در این وبلاگ به نقد نمیپردازم امروز هم فقط با اشاره ای به فیلم،دعوتتون میکنم اگه این فیلم رو ندیدین ببینین و دربارش فکر کنید.......
داستان فیلم با پخش فیلم همه چیز درباره زن (-1950-All About Eve) با بازی بتی دیویس شروع میشه و توسط هنرپیشه فیلم به این موضوع تاکید میشه که اسم فیلم همه چیز درباره زن هست نه نامی که توسط تلوزیون ترجمه شده!و همین موضوع کافیه تا شما متوجه بشین با چه نوع فیلمی روبرو هستین!
مانوئلا یک مادر مجرده که ۱۷ سال از زندگیشو وقف بزرگ کردن تنها فرزندش کرده،پسری که مانوئلا برای نگه داشتنش ۱۷ سال پیش از بارسلون به مادرید نقل مکان کرده تا بتونه با بوجود آوردن یک زندگی جدید، به فرزندش هم زندگی خوبی هدیه کنه و حالا استبان درست در روز تولد ۱۷ سالگیش وقتی که داره داستانی درباره مادرش مینویسه تا بتونه به هویت پدر خودش که هرگز اونو ندیده پی ببره در اثر یک تصادف دلخراش کشته میشه ......... مانوئلا این بار راه بارسلون رو پیش میگیره تا پدری رو پیدا که قراره از کشته شدن پسری خبر دار بشه که هرگز تصور نمیکرده اونو داشته باشه!
فیلم در آخر تقدیدم شده به بتی دیویس و تمام هنرپیشه های زنی که نقش مردان رو ایفا کردن یا مردانی که نقش زنان رو بازی کردن و به تمامی مادران با احساسات لطیف مادرانه ...............!
فیلم از بازیگران بسیار خوبی برخورداره که به خوبی تونستن احساسات لطیف و رقیق زنانه رو درش تزریق کنند، Cecilia Roth ،Marisa Paredes, Candela Pena, Antonia San Juan, Penelope Cruzهنریشه های خوب فیلم بودن که به نظرم یکی از زیباترین بازیها رو تو فیلم خانم Antonia San Juan ارائه داد .با بازی در نقش مردی که قسمتی از بدنش رو بوسیله جراحی زنانه کرده!

امیدوارم این تعریف نصفه نیمه از فیلم باعث بشه اگه فیلم رو ندیدین پیدا کنید و ببینین!!!
گاهی فقط فیلم دیدن برای لذت بردن و شاد شدن نیست .گاهی لازمه یک فیلم ببینیم برای اینکه قدر نعمتهایی رو که داریم بدونیم و شکر گذار باشیم برای اینکه لطف خدا شامل حال ما شده......
جناب حمید خان بهادری پستهای آخر وبلاگشو اختصاص داده به موضوعی که دوست دارم یجورایی نوشتن در مورد این فیلم رو در راستای اون موضوع آورده باشم .................
شهر خارز شهری مرزی یا بهتر بگم شهرکی اطراف شهر مکزیکوست که مثل تمام شهرکهای خارج از شهر پره از کارخونه هایی که صنعت شهرهای بزرگ به وجود آنها و کارگرهایی که در اونها مشغول کار هستن وابستست.آدمهای فقیری که نتنها به خاطر سیر کردن شکمشون به کارهای سخت تن میدن بلکه حتی اکثر اونها رو زنان تشکیل میدن!جنس ظریفی که بدون اغراق از ظرفیت بالایی برخورداره ولی به خاطر همین جنسیت از حداقل حق انسانی که زندگی و امنیت جانیه برخوردار نیست! زنانی که حداکثر سوء استفاده از اونها میشه و دست آخر خانوادهاشون جسد بیجانشون رو در زیر خروارها خاک پیدا میکنند بدون اینکه دولت یا ارگانهای قضایی حتی جوابگوی این مسائل باشند که نتنها جوابگو نیستن بلکه مثل همه جای دنیا با دستکاری آمارها در حال سرپوش گذاری روی این اتفاقات هم هستند...................
حمیدجان دوست عزیز شعاری بودن بحثهایی مثل فمنیسم و ... به اثبات رسیده ولی متاسفانه بعضیها با این حلوا دهنشون شیرین شده !!!و به قول معروف باور کردن تمام تلقینها و شعارهایی رو که خودشون به خودشون گفتن!اگه تو، تایتانیک رو برای این چنین تبعیضی مثال زدی باید گفت تاریخ گواه این مدعاست که حتی در اونجا هم ابتدا کودکان و زنان و بعد مردان از طبقه مرفه جامعه نجات داده شدن و بعد از اون نوبت به زنان از طبقات پایینتر رسید که اون هم ..........!اونها زن نبودند؟
این فیلم ماله زمانه دوری نیست این فیلم حقیقتی از زندگیه که نتنها در مکزیک اتفاق افتاده بلکه به عناوین مختلف داره توی کشور خودمون یا گوشه گوشه این کره خاکی اتفاق میفته در عصر تکنولوژزی و ... عصری که همه در اون ادعای روشن فکری دارن!
بحث کردن در مورد این موضوع از حوصله این پست خارجه ولی گاهی تنها یک اشاره و حتی دیدن فیلمی اینچنینی که در آخر توسط کارگردان تقدیم شده به هزاران زن و دختر مکزیکی که قتل عام یا ناپدید شدن میتونه برای یک لحظه انسان رو به فکر واداره که حقیقتاْ پشت این پرده پوشیده از رنگ و لعاب قرن ۲۱، عصر ارتباطات،چه حقیقتی پنهانه؟!(خیلی مونده تا بخواییم بر سر بها دادن به زن از اون طرف پشت بوم پایین بیفتیم!)
Maya Zapata, Jennifer Lopez, Antonio Banderas, Sonia Braga, Martin Sheen هنرپیشه های این فیلم بودن که حداکثر سعی خودشون رو کردن تا این فیلم تاثیری رو که باید بر روی ببینده بزاره.
این فیلم در سال ۲۰۰۷ میلادی به کارگردانی Gregory Nava ساخته شد.کارگردان ۵۸ ساله آمریکایی که تجربه کار با هنرپیشه اول این فیلم جنیفر لوپز رو در Selena و My Family, Mi Familia در کارنامش داره.
فیلم پوستر گویایی داره .....................

به امید روزی که انسانها در اون بتونن از حداقل حقوق انسانی خودشون برخوردار بشن و به جرم جنسیت یا رنگ پوست یا نژادشون مورد آزار و اذیت بقیه قرار نگیرن!
خیلی وقته که نه وقت نوشتن رو دارم نه حس و حالشو و این شاید به خاطر بوی پاییزه که به مشام میرسه......................!
به هر حال سینای عزیز ازم خواست که در مورد ملاقات با جو بلک بنویسم که یکی از فیلمای محبوب من و ظاهراْ اونه که با کمال میل این کارو انجام میدم...............
Martin Brest کارگردان ۵۶ ساله آمریکایی به عقیده من متاسفانه جزو کارگردانهای کم کاری بوده که یکجورایی در حرفه خودش پسرفت کرده!حدوداْ هر ۵ سال یک بار فیلمی بوسیله اون کارگردانی شده که بهترین اونها بوی خوش زن با بازی کم نظیر آل پاچینو بوده که برای مارتین کاندیداتوری در مراسم اسکار رو در سال۱۹۹۳به ارمغان آورد.ولی متاسفانه همین کارگردان در سال ۲۰۰۴ تمشک طلایی رو برای بدترین کارگردانی فیلم یعنی(گیگلی) دریافت کرد!
ملاقات با جو بلک تنها فیلمی بود که مابین این دو فیلم در سال ۱۹۹۸ توسط این کارگردان ساخته شد و در مجموع فیلم متوسطی از لحاظ ساختاری به حساب میومد..................
ولی از لحاظ داستانی این فیلم داستانی تفکر بر انگیز و در نوع خودش تازه داره که بازیهای خوب هنرپیشگانش از جمله Brad Pitt. Claire Forlani . Marcia Gay Harden و Anthony Hopkins هم به جذابیت این فیلم اضافه کرده.
داستان فیلم روایت هفته های آخر زندگی یک غول رسانه ای به نام William Parrish رو حکایت میکنه که به صورت خیلی عجیب و غیر قابل باور توسط مردی که شاید در باور ما فرشته مرگ یا همون عزراییل هست و حالا در غالب جسم پسری بسیار زیبا و جذاب بر روی زمین اومده به فرا رسیدن مرگ خودش پی میبره ............ این فرشته توسط ویلیام به نام جو بلک به خانواده معرفی میشه چون ظاهراْ مدت باقی موندرو باید با ویلیام صرف کنه و زندگی در خانه این مرد که بسیار هم به خانواده خودش وابسته است باعث بوجود اومدن رابطه ای عمیق و جالب بین این فرشته و دختر زمینی پریش میشه ..............!
یادمه اولین بار چند سال پیش وقتی این فیلم رو دیدم تحت تاثیر موضوع این فیلم و چند سکانس جالب در اون قرار گرفتم که هنوزم با یادآوری فیلم اونهارو به یاد میارم .....................
یکی از اون سکانسها مکالمه جالب بین پیرزن سیاهپوست و جو بلک در بیمارستان بود که پیرامون ترس از مرگ و در آخر به آرامش رسیدن پیرزن بود ...................

این عکسو خیلی دوست دارم برای همین این سایزشو گذاشتم!به قول یک دوست :Enjoy!![]()
چه انرژیی در موسیقی پنهانه که ممکنه حس انسان رو از حالتی به حالت دیگه ببره؟ممکن احساس شمارو از افسردگی به شادی وصف ناپذیری برسونه و یا برعکس حال خوب شما رو تا سر حد گریه به هم بریرزه؟
و یا رقصیدن؟چه حسیه که خیلی وقتا ناخوداگاه بوجود میاد؟دلتون میخواد بدون هیچ مقدمه ای اینطوری انرژی درونیتون رو بیرون بریزین؟حرکتها براتون مهم نیست فقط دارین همه تلاشتون رو میکنید. اونم نه برای کسی ................برای خودتون و حس درونیتون..................و جالب تر اینجاست که هیچکدوم از این حالتها جنسیت نمیشناسه ............ مرد و زن نداره .............در هر دو به یک اندازه مشترکه........
نمیدونم تا چه اندازه با کارهای Lisa Niemi آشنایین؟هنرپیشه و رقصنده کم کار۵۱ ساله امریکایی و همسر Patrick Swayze هنرپیشه.رقاص.خواننده .طراح.ترانه سرا.نجار .............. و در یک کلام هنرمند ۵۵ ساله آمریکایی که وقتی با لیزا آشنا شد اون فقط ۱۵ سال داشت و یکی از شاگردان مادر پاتریک در کلاسهای رقصش بود.........
مادر پاتریک یک طراح رقص موفق بود که شاگردان زیادی از جمله پسر خودش داشت..............
این مقدمه کوتاه برای آشنایی بیشتر با زندگی این زوج هنرمند بود که شاید همین پیش زمینه مشترک در اونها در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ باعث نوشته شدن و کارگردانی و تهیه کنندگی ۲ فیلم به نام One Last Dance توسط لیزا و بازی زیبا و پر احساس خودش و پاتریک در اونها شد.............
از نام این ۲ فیلم به خوبی مشخص که در مورد هنر زیبای رقصه مخصوصاْ رقص باله که تخصص هردوی اونهاست .بیشتر از این لزومی نمیبینم درباره فیلم توضیح بدم فیلمهایی که به زیبایی تموم احساس درونی آدمهارو در غالب رقص بیان میکنه ............... بعد از دیدن فیلمهایی از این دست همیشه احساسم این بوده که روح خسته از این زندگی ماشینی گاه گاهی احتیاج به استراحتهایی داره که به این لطافت بتونن بهش آرامش بدن .....................
