لیندا هانسون خونه بسیار زیبایی داره که در اون در کنار شوهر و دو تا دختر فوقالعادش زندگی میکنه.از زندگی خودش راضی و خوشحاله و همه چیز عالی پیش میره تا اینکه یک روز صبح بعد از رسوندن دختراش به مدرسه یک خبر کاملاْ ویران کننده مبنی بر اینکه شوهرش جیم در اثر یک تصادف رانندگی درجا مرده روبرو میشه ................ بعد از اینکه لیندا صبح روز بعد از خواب بیدار میشه جیم رو زنده و سالم در خونه میبینه !تصور میکنه تمام اتفاقاتی که در روز قبل دیده فقط یک خواب و رویای بد بوده!اما با خوابیدن و بیدار شدن دوباره در روز بعد همه چیز دوباره اتفاق میفته .................!
گاهی وقتا یک فیلم شمارو وادار میکنه تا عمیقاْ فکر کنید به فلسفه ای که فیلم بر مبنای اون ساخته شده ......... روزی که مطلبی رو در وبلاگ جناب فرزاد خان اژدری مبنی بر معرفی فیلم Premonition خوندم میدونستم که هر جور شده میگردم و این فیلم رو پیدا میکنم تا ببینمش و با وجود کار بسیار زیادی که این روزا گردنم افتاده بالاخره تو هفته پیش این فیلم رو دیدم و بازم با اینکه اصلاْ فرصت آنلاین شدن ندارم حیفم اومد اینجا چند خطی ازش ننویسم تا شاید شما هم اگه ندیدین ببینین و ازش لذت ببرین....................
فیلم حرفهای زیادی برای گفتن داره که میتونه راه زندگی آدم رو عوض کنه اگه به عمقش فکر کنیم................ برای مثال جمله ای که از زبان پدر روحانی برای دادن آرامش به لیندا گفته میشه که این پیام رو با خودش داره :"هر روز که ما زنده هستیم و نفس میکشیم میتونه همراه خودش یک معجزه داشته باشه به شرطی که ببینیمش و ازش استفاده کنیم "حقیقتاْ همینطوره، چقدر میتونیم شکرگذار نعمتهایی باشیم که اصلاْ اونها رو نمیبینیم ..............
Mennan Yapicioglu کارگردان ۴۱ ساله و جوان و تازه کار این اثر در سال ۲۰۰۷ این فیلم رو روی پرده برد .اون با دریافت چند جایزه از آکادمیهای مختلف برای کار قبلی خودش به نام Lautlos نشون داده که میتونه درآینده برای خودش جایگاهی رو در سینمای هالیوود به دست بیاره . Sandra Bullock و Julian McMahon هنرپیشه های این فیلم بودن که من از بازیشون لذت بردم ولی بیشتر از بازیها از داستان فیلم خوشم اومد که توسط Bill Kelly نوشته شده بود روایتی که هرچند در سینما جدید نبود ولی انتهای متفاوت با دائقه تماشاگر این روایت و نتیجه گیری بسیار زیبای اون میتونه جرقه ای باشه برای زندگیی متفاوت ......................

دوست عزیز آقای امیر خان خواستند که در مورد فیلم قدم زدن روی ابرها بنویسم ،با کمال میل این کارو میکنم هرچند نمیدونم دستنوشته های من چقدر برای تماشاگران فیلم مقبوله...........
فکر میکنم حدود ۱۰ سال پیش این فیلم رو دیدم ولی چیزی که همیشه در مورد این فیلم به یاد دارم اینکه هر کسی این فیلم رو دیده ازش لذت برده و چیزای زیادی ازش یاد گرفته...فیلم زیبایی که با وجود سادگی از دیالوگهای بسیار قوی برخورداره که پر از درس زندگیه...........
Alfonso Arau بازیگر ،کارگردان،نویسنده و تهیه کننده ۷۵ ساله مکزیکی در سال ۱۹۹۵ این فیلم رو با بازیگرانی از جمله: Anthony Quinn ،Keanu Reeves ،Aitana Sánchez-Gijón ،Giancarlo Giannini کارگردانی کرد.بازیگرانی که به عقیده من خوب از پس نقش ساده و روانشون بر اومدن هر چند در اون سال کیانوی جوان و بی تجربه برای این بازی کاندید تمشک شد بر عکس نقش مقابلش آیتانا که برای نقشش کاندید بهترین هنرپیشه زن از ام تی وی آواردز شد !!!! .........
پسر جوانی بعد از ۴ سال جنگیدن و دور بودن از محل زندگیش پیش همسرش برمیگرده همسری که ظاهراْ قبل از رفتن مدت بسیار کوتاهی رو باهاش سپری کرده و هیچ شناخت کافی ازش نداره...درطول مدت ۴ سال هر روز برای همسرش نامه مینوشته و از افکار و احساساتش میگفته بی خبر از اینکه این نامه ها هرگز باز نمیشده..........
بعد از برگشت زندگیش در اثر یک آشنایی کلاْ دستخوش تغییر اساسی میشه و عشق واقعی رو در جایی پیدا میکنه که هرگز تصورش رو هم نمیکرده.......
عشق به خانواده ،تلاش برای زندگی بهتر و امید جزو لاینفک سناریوی فیلم بود که به سادگی و روانی به تصویر کشیده شد.
اگه این فیلم رو ندیدین ،دیدنش خالی از لطف نیست ....
