ما آدمها موجوداتی عجیب و غیر قابل پیش بینی هستیم. وقتی به چیزی معتقد بشیم تغییر اون در ذهن و رفتارمون خیلی سخت خواهد بود حتی گاهی شکستن یا نادیده گرفتن این سنتها که ریشه و اساسی ندارند رو گناه میدونیم و حتی اصرار داریم در نا آگاهی و جهل خودمون باقی بمونیم.وضع زمانی بدتر میشه که موضوع رنگی از مذهب هم به خودش بگیره ......! اما در همین میان انسانهایی پیدا می شوند که به نظر من چون خودشون رو و اعتقادات قلبی و روحی خود را خوب میشناسند و به نوعی با خودشون راحت هستند میتوانند با طرز خاص رفتارشون تغییراتی بسیار حساس رو در زندگی پیش برند که شیوه و طرز فکر آدمهای اطرافشون را هم تغییر دهند چه رسد به طرز زندگی و رفتار اونها ..... شما هم حتما تعدادی از این انسانها رو میشناسید !
شکلات داستان قسمتی از سفر و زندگی زنی است که به همراه دختر کوچکش به شهری فرانسوی میرسه و افراد اون شهر رو در نوعی رخوت و سکون پیدا میکنه که دلایل متعددی در پس این رفتار وجود داره از جمله پیروی از عادتها و سنت های خواه مذهبی یا غیر مذهبی حاکم بر قوانین شهر که بر اساس فرامین شخصی است که نه تنها شهردار (Alfred molina ) بلکه به نوعی همه کاره شهر است تا جایی که حتی موعظه های کشیش کلیسای کوچک شهر را نیز او به کشیش دیکته میکنه و به اصطلاح همه چیز از ممیزی او باید رد بشه !در رفتار شهردار همین بس که انسان هر عملی انجام بده عکس العملش به خودش برمیگرده .
مردم شهر انگار که در خوابی نه چندان خوش فرو رفته اند بدون اینکه متوجه باشند به نابود کردن زندگیشون مشغولند تا اینکه با ورود وینی (juliette binoche ) و بازکردن فروشگاه شیرینی و شکلات در اونجا (که خود وینی در طی سفرهایش طرز تهیه اونها رو یادگرفته) و مهر و محبتی که بی دریغ به انسانها عرضه میکنه همه کم کم متوجه میشن که تا بحال راه اشتباهی رو در پیش گرفته بوده اند . نکته جالب اینکه این دوستی با تقدیم شکلات که به علاوه شیرین بودن ماده ای است گرما بخش و افزون کننده مهر و محبت آغاز میشود . و از کوچیک تا بزرگ همه جذب رفتار وینی میشن و کدورتهای بین خودشون رو به فراموشی میسپارند .
جریانات حاشیه ای دیگر داستان هم کم اهمیت تر از اصل آن نیست مثلاْ ورود قایق های گروهی کولی به شهر که با توجه به همان دستورات شهردار محترم همه از آنها باید دوری کنند و کسی حق معاشرت با کولی ها را ندارد چرا که امکان تغییر در رفتار و طرز زندگی مردم شهر وجود دارد ....
داستان این فیلم برای من بسیار جذاب و تاثیر گذار بود که اگر بخواهم به جزییات آن اشاره کنم ناچارم تمام فیلم و جریانات اونو تعریف کنم که البته از حوصله این وبلاگ خارج از آن است .امیدوارم این فیلم رو ببینید و از اون لذت ببرید .
کارگردان فیلم lesse hallstrom همان کارگردان The cider house rule (متولد ۱۹۴۶ استکهلم) و چندین و چند فیلم بسیار زیبای دیگه است که همیشه با در نظر گرفتن مضامین اجتماعی و رفتارهای انسانها و پیامد اون، فیلم ساخته و نامزد دریافت جوایز فراوانی شده از جمله برای فیلم شکلات که این فیلم نامزد دریافت ۵ اسکار در رشته های مختلف در سال ۲۰۰۱ شده است .
بازیگران فیلم juliette binoche - Alfred molina - johnny depp- judi dench - carrie ann moss , ... که همگی از بهترین هنرپیشه های هالیوود هستند . و البته موسیقی فیلم بسیار زیباست و در صحنه های از فیلم قابل توجه بیشتر و تاثیر گذار که فکر میکنم برای بینندگان تلویزیون خودمون خیلی هم آشنا باشه از آهنگساز معروف racheal portman که برای اون نامزد دریافت اسکار شده .
! One Taste Is All It Takes

گاهی یک خرق عادت در دوروبرمون لازمه تا از یکنواختی در بیایم .....مخصوصاْ اگه اینو یک دوست صمیمی از آدم خواسته باشه! مریم از من خواست در مورد فیلم Harsh Times بنویسم !
فیلمی که فکر نکنم کلاْ به گروه خونی وبلاگم بخوره !ولی از اونجایی که مریم یکی از طرفداران پروپاقرص Christian Bale هست بعد از دیدن این فیلم دوست داشت که من اینجا در موردش بنویسم ،خدایی خودمم عاشق لهجه اسپانیاییش تو این فیلم شدم ......!
جدیداْ این فیلم رو دیدم و در کل ازش بدم نیومد ولی خوب زیادم باهاش حال نکردم در نتیجه داستان فیلم با داستانهایی که تبلیغشون رو میکنم متفاوته .............![]()
جیم دیویس یک کماندوی سابق ارتش امریکاست که هنوز کابوسهای شبانش در مورد کشتن آدمها رهاش نکرده........ شغلی نداره ولی در نیروی پلیس امریکا نام نویسی کرده تا استخدام شه .به این کار نیاز داره چون تصمیم داره با دوست دختر مکزیکی خودش ازدواج کنه و اون رو به لوس انجلس بیاره ولی در امتحان ورودی در مرحله تست های روانی رد صلاحیت میشه ....... بیشتر وقت خودش رو با صمیمیترین دوستش مایک میگذرونه که دوست دختری به نام سیلویا داره که اصلاْ از جیم خوشش نمیاد و.................
داستان به نوعی به تاثیرات مخرب جنگ روی روحیه آدمها اشاره داره و تحت تاثیر قرار دادن زندگی اونهایی که درگیرش بودن بعد از مدتها ،..........عدم کنترل بر روی اعصاب و روان و فروپاشی تدریجی روح انسانی ..............
بازیها خوب بود ... Christian Bale، Freddy Rodriguez ،Eva Longoria و ... بازیهای قابل قبولی ارائه دادن که تحت کارگردانی و نویسندگی David Ayer آمریکایی و ۴۹ ساله بود که دومین کار در کارنامه کارگردانی این کارگردان ،ساخته شده در سال ۲۰۰۶ محسوب میشه ......David Ayer در هالیوود بیشتر به نویسندگی فیلم نامه پرداخته که از بین اونها میشه به فیلمنامه های زیر اشاره کرد :
U-571-۲۰۰۰*Dark Blue-۲۰۰۲*Training Day-۲۰۰۱*The Fast and the Furious-۲۰۰۱*

پریروز یکی از دوستام فیلم (اگه فقط ...) رو دیده بود و خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود از من پرسید دیدم یا نه و من هم گفتم با اینکه حدود ۱ سال پیش این فیلم رو دیدم ولی کاملاْ لحظه به لحظه این فیلم توی ذهنمه و وقتی بهش فکر میکنم یک احساس لطیف و روشنی دارم که بدم نمیاد اینجا دربارش بنویسم .......... و جالب اینجاست که پست قبلی من Premonition هم موضوعی کاملاْ شبیه این فیلم داشت .......
در If Only ساخته شده در سال ۲۰۰۴ ،موضوع بر سر انتخابه......انتخابهایی که به قول نویسنده سناریو Christina Welsh مهم نیست ۵ دقیقه آیندرو بسازه یا ۵۰ سال بعد رو مهم اینه که بعدش حسرت یک انتخاب دیگرو نخوریم و ازش راضی باشیم. از روزی که بعد از اون انتخاب بوجود اومده راضی باشیم و تصور کنیم اگه روزه آخر زندگیمون بوده ازش بهترین استفادرو کردیم و لذت بردیم..............
این فیلم با بازی زیبای Jennifer Love Hewitt خواننده و هنرپیشه و موزیسین آمریکایی و Paul Nicholls ،تصویر ساده و زیبایی از این انتخابهاست.۱۵ دقیقه پایانی فیلم با دیالوگهای به یاد موندنی که بین هنر پیشه های اول فیلم ردو بدل میشه و موزیک فوقالعاده لطیف و صدای خوب جنیفر و کارتپستالهایی از مناظر زیبای انگلستان چنان حس خوبی به بیننده میده که دلش میخواد این موزیک هرگز تموم نشه و ساعتها ادامه داشته باشه.........کارگردانی این فیلم بر عهده Gil Junger کارگردان نه چندان مطرح امریکایی بود که تمام سعیشو کرده بود تا کار جم و جوری خلق کنه .............
مطمئنم اگه این فیلم رو ندیدین از دیدنش لذت خواهید برد و حداقل برای مدتی در نگاهتون به انتخابهاتون نسبت به اونهایی که دوسشون دارین و ما هرگز نمیدونیم آیا فردا هم در این دنیا هستن یا نه تجدید نظر میکنید !!!(کاریرو که من هیچوقت فرصت انجامشو پیدا نکردم...)
![]()
دست سرنوشت رو چقدر در زندگیتون لمس کردید ؟ حتماْ پیش اومده که گاهی بخواهیم با تمام توان از چیزی که به نوعی با سرنوشتمون گره خورده فرار کنیم اما دست سرنوشت یقه آدمو میگیره و برمیگردونه به مسیر اصلی و از قبل تعیین شده خودش ! اولش به نظر میرسه که مسیر انتخابی سرنوشت ایده آل نیست و هدف بهتری رو از دید خودمون انتخاب میکنیم اما تقدیر یا همون سرنوشت نشان خواهد داد که سخت در اشتباهیم !مسخره است نه ؟!
فیلم The Cider House Rules نكات بسيار زياد و جالبي براي مخاطب دارد به شرطي كه سرنخهاي ضمني و اجمالي اونو بگيريم . قابل توجه دوستاني كه به مسايل حاشيه اي فيلم ها علاقمند هستند بايد متذكر بشوم كه فيلم از هيچگونه ساختار خاص يا اسپشيال افكت و سكانس ويژه اي برخوردار نيست و يا حتي از اشاره به مسايل ماورايي ، البته با اشاره به اينكه خود زندگي يك موضوع جدايی از مسايل ماورايي نيست و به قولي زندگي تك تك ما پر است از مسايلي كه بيشتر به معجزه شباهت دارند ،چرا كه قادر به توضيح چگونگي آنها نيستيم، مثل همين دست سرنوشت ...
اما در متن داستان روان و ساده فيلم( درست مثل خود زندگي ) است كه ميشه رعايت جزييات مهم و اساسي و نكات قابل توجه رو درك كرد و شايد به همين علت باشه كه نويسنده فيلمنامه John Irving - كه رماني به همين نام دارد ، اسكار بهترين فيلمنامه سال ۲۰۰۰ را براي اين فيلم از آن خود ميكند . كارگردان سوئدي و ۶۱ ساله این فیلم Lasse Hallström براي اين فيلم و فيلم My life as a dog -۱۹۸۷ كانديد دريافت اسكار شد و البته هنرپيشه گان بسيار خوب فيلم Michael caine - دکتر لارچ- برنده اسکار نقش دوم مرد ، Tobey maguire- هومر ولز ـ و charlize thron - کندی کندل- .... و همچنین فیلم کاندید ۷ جایزه اسکار بود که همانطور که گفتم ۲ تا از آنها را از آن خود کرد.
داستان فیلم از نظر نگارنده به دو محور اصلی توجه دارد:
۱- چهارچوب ها و هنجارها یا به عبارتی قوانین (از هر نوع قابل تصورش - نوشته یا نا نوشته.) ۲- انتخاب کردن و انتخاب شدن .... هر چند مسایل به ظاهر کم اهمیت تر هستند که به این دو موضوع جلوه میدهند اما به صورت فهرست وار و اجمالی در پایان به آنها نیز اشاره خواهم کرد .
در مورد نخست که به نوعی نام فیلم هم اشاره به آن است از قوانین نوشته شده صحبت میکند . خواه در کتاب قانون و یا حتی بر روی تکه کاغذی قدیمی که حتی نویسنده مشخصی ندارند . اما نکته ای که هر دو را در بر میگیرد اینست که قانون گذار یا طراح آنها در جایی یا شرایطی به دور از شرایط عمل است.
هومر ولز که در پرورشگاهی به اصطلاح دور افتاده به دنیا آمده است و زیر نظر دکتر سرپرست و مسئول پرورشگاه دکتر لارچ پرورش و تربیت یافته است از ادامه حرفه دکتر سربازمیزند چرا که قسمتی از آن را ( سقط جنین ) غیر قانونی میداند اما ....
بر روی تکه کاغذ نصب شده بر دیوار خوابگاه کارگران فصلی سیب چینی، از آنها خواسته شده است که در هنگام دراز کشیدن بر روی تخت سیگار نکشند .اما چه کسی می تواند لذت سیگار کشیدن بر روی تخت را بعد از یکروز کاری سخت درک کند غیر از خود آنها ؟؟؟ بله قبول دارم که این مطلبی است بسیار پیچیده و متضمن ساعتها به چالش کشیدن ستون های استوار تمدن بشری اما ....
محور دوم هومر جوان، برای فرار از زندگی یکنواخت و پر از مسئولیت پرورشگاه تصمیم میگیرد که آنرا ترک کند و به نوعی خود به انتخاب سرنوشت خود دست بزند، غافل از اینکه هومر خود منتخب است و تنها زندگی با نام مستعار سرنوشت است که میتواند این را به او ثابت کند. بدین ترتیب آیا راه گریزی غیر از نشستن و دیدن ( منتظر شدن )هست ؟
موارد قابل تامل :۱ـ زندگی یکنواخت هومر ( درست مثل پرورشگاه ) در مزرعه سیب چینی که تنها با حضور یک عشق است که بهترین زندگی نام میگیرد .۲ـ در پرورشگاه هر عضوی که به هر شکلی آنجا را ترک میکرد ( حتی مرگ )برایش خوشحال بودند چرا که همگی متفق القول پرورشگاه را محلی موقت میدیدند.۳ـ اشاره به سینما و اینکه انسانها با دیدن مطلوب خود در آن به گونه ای به آرامشی که به دنبالش بودند میرسیدند ( اشاره به "فازی" کوچک که فکر میکرد کینک گونگ چون فکر میکند آن دختر مادر اوست ،او را دزدیده است ).۴ـ جعل مدارک پزشکی از جانب دکتر لارچ برای هومر چرا که فکر میکرد تجربه عملی ارزشمند تر از تحصیلات آکادمیک است. ۵ـ استفاده دکتر از اتر برای فرار از واقعیت و پناه بردن به رویا در خلسه های ثانیه ای . ۶ـ انتخاب اسامی شخصیت ها . مثلاً هومر که انتظار کاری همطراز با اسمش از او میرود.۷ـ رقابت تمامی بچه ها برای بدست آوردن خانواده ( لبخند های دوست داشتنی در اتاق غذا خوری ) و چندین و چند مورد جزئی و کلی دیگر .
به قول هومر و کندی : Let's sit and see
