خودم که هیچی ولی برای وبلاگم دلم می سوخت اگه یک کادو بهش نمی دادم...در نتیجه فکر کردم وبلاگم چی دوست داره براش بزارم ؟؟؟آهان ......!معلومه......!پوستر فیلم.......!منم براش میزارم تا سورپرایز بشه بعد از یه سال یه حال حسابی ببره.......پوستر بعضی دی وی دی هامو به صورت رندم میزارم! کاشکی میشد همشو گذاشت........!.
بعضی از این فیلمارو میپرستم!![]()










بعد از ۶ ماه که از نوشتن پستی درباره جشنواره کن و پرسپولیس در وبلاگ من می گذره نظر دوستی به نام ملینا چند روز پیش در اون پست باعث شد تا من نگاهی دوباره به اون پستم بندازم ،مخصوصاْ اینکه اون موقع من این انیمیشن رو ندیده بودم و حالا دیدم!
بنابر این این پست اخیر رو اختصاص دادم به اضافه کردن چند خط به اون پست تمام قسمتهایی که قرمز نوشته شده دستنوشته جدید من درباره اون مطلبه!بدون کم کردن دستنوشته ای که اون موقع دربارش نوشتم هر چند که حالا هم که نگاه میکنم می بینم اون موقع هم بعد از ۲ روز پانوشتی به مطلبم اضافه کرده بودم که در جواب بعضی از دوستان بود و البته نظر شخصی من.......!

و ملینای عزیز با سرچ نام مرجان در گوگل می تونی سایت شخصیشم پیدا کنی هرچند امروز که سرچ مجددی در اینترت داشتم متوجه شدم در خیلی جاها اسم مرجان در ایران بلوک شده و قابل دسترسی کاربر های معمولی نیست..............!!!
مسحور کننده و تخیلی ،نامی برازنده که در سال ۲۰۰۷ بر روی مخلوق ۱۲۸ دقیقه ای Matthew Vaughn کارگردان تازه کار ۳۷ ساله انگلیسی ،بر گرفته از رمانی به همین نام نوشته شده توسط Neil Gaiman گذاشته شده است .مخلوقی بدیع ، محصول تکنولوژی و جلوه های ظریف کامپیوتری که از حق نگذریم انرژی و توانایی هنرپیشه های خوبی مثل :
Peter O'Toole ،Michelle Pfeiffer ،Charlie Cox ،Claire Danes ،Robert De Niro و .... درش تزریق شده!
Stardust داستان زیبایی رو حکایت میکنه از عشق که هر چند جدید نیست ولی لحن زیبایی برای بیان این حکایت برگزیده ،لحنی که ببیندرو ۲ ساعت تموم با هیجان دنبال خودش میکشه.
تریستان پسری که ۱۸ سال زندگی خودش رو همراه پدرش داخل دهکده ای محصور شده دیواری که کسی اجازه خروج از اون رو نداره گذرونده تصمیم میگیره برای بدست آوردن قلب یخی دختری زیبا به نام ویکتوریا و ازدواج با اون ستاره ای رو که نظاره گر سقوطش بودن پیدا کنه و برای ویکتوریا ببره غافل از اینکه داستان به دنیا اومدن خودش هم حکایتی داره که .................
مطمئنم هر سلیقه سینمایی که دارین از دیدن این فیلم و بازی های معرکه و گریمهای تحسین بر انگیز هنرپیشه هاش لذت میبرین......راستی موسیقی انتهای فیلم و تیتراژو از دست ندین!

آقای بروکس یک بیزینس من باهوش و موفق یک پدر دوست داشتنی و یک همسر مهربان و در یک کلام مردی کامل برای یک زندگی ایده آل است ....
ولی ارل بروکس یک راز بزرگ داره رازی که به تعبیر خودش یک اعتیاد کنترل شده محسوب میشه یا حداقل اعتیادی که سعی در کنترلش داره و اون وجود شخصیتی دو گانه در درونشه به نام مارشال که یک آدم کش سریالیه و از قتلهاش لذت میبره آقای بروکس انقدر با هوش هست که با بینقص ترین روش ممکن قتلهاشرو انجام بده تا گیر نیوفته و ......
فیلم با دعای ارل شروع میشه و با اون هم تموم میشه ........ تناقض روانی ظریفی که کاملاْ شخصیت ارل رو از مارشال جدا میکنه ، Bruce A. Evans و Raynold Gideon مشترکاْ فیلمنامه این فیلم رو نوشتن و کارگردانی Mr. Brooks رو هم Bruce Evans بر عهده داشت مردی که در مقام کارگردانی دومین تجربه خودش رو در سال ۲۰۰۷ روی پرده برد. بازی Kevin Costner در این فیلم بیشک یکی از بینقص ترین بازیهاش محسوب میشه و چنان ظریف و دقیق از پس این نقش برآمده که به نظر من بزرگترین نقطه قوت فیلم محسوب میشه ،کاملاْ برعکس Demi Moore (پلیسی که جریان این قتلهارو پیگیری میکنه )،که در تمام طول فیلم احساس میکردم وصله ناجور فیلمه!انقدر ناجور که بعد از اینکه فیلم تموم شد کلی ذوق زده بودم از اینکه حتی یک سکانس مشترک هم با کاستنر نداشت!!!!!! و William Hurt در نقش مارشال که با اون خنده های مرموزش چیزی از یک بازی زیبا کم و کسر نزاشته بود ........
در کل Mr. Brooks رو خیلی پسندیدم فیلمی که شنیدم قراره قسمت های دیگه ای هم داشته باشه!

چون عاشق دیالوگ اول و آخرش شدم و از اونجایی هم که به هر حال یک دعای خوب برای آدمهای با ایمان محسوب میشه اینجا مینویسمش ........
لذتشو ببرید........!
God ,grant me the serenity to accept the things I cannot change ,to change the things I can,and wisdom to know the difference,living one day at a time .Accepting hard ships as the pathway to peace.Taking ,as he did,this sinful world as it is and not as I would have it,trusting that he will make all things right if I surrender to his will,that I maybe reasonably happy in this life,and supremely happy with him forever in the next.........AMEN!
چند وقته به هنگامه عزیزم قول دادم درباره فیلمی بنویسم که راسل کروی محبوش توش بازی میکنه و الان فکر کنم کاندیداتوری اسکار بهانه خوبی باشه برای اینکه از گنگستر آمریکایی بنویسم.فیلمی که بازی راسل کرو توش کاملاْ در سایه بازی مثل همیشه معرکه دنزل واشنگتون(My man)
قرار گرفته بود!
داستان فیلم بر اساس زندگی واقعی Frank Lucas سلطان پخش مواد مخدر دهه ۶۰ در هارلم آمریکاست.مردی سیاه پوست که شاید به خاطر بازی دنزل واشنگتون بود که هرکاری کردم نتونستم توی فیلم یه آدم سیاه(البته از نظر کارکتر) ببینمش!!!مردی ساکت و سربزیر که از یک راننده و مباشر تبدیل به یک سرمایه دار بزرگ شد!هوش فوقالعاده فرانک باعث شده بود ۱۰ سال خیلی بی سر و صدا و زیرکانه امپراتوری خودش رو اداره کنه بدون اینکه کسی از کارش با خبر شده باشه.واشنگتون با کمک گرفتن از خود لوکاس تونست به زیبایی از پس این نقش بر بیاد و در جایگاه یک سلطان بدرخشه!
راسل کرو در این فیلم نقش کاراگاه ریچی روبرت رو بازی می کنه،پلیسی که هرچند بدور از خطا و اشتباه مخصوصاْ در قبال خانواده خودش نیست ولی در بین نیروی پیلس آمریکا در اون زمان یکی از سالم ترین ها محسوب میشه چون با درستکاری تونست تعداد قابل توجهی از خلافکاریهای نیروی پلیس به ویژه پلیس فدرال رو، رو کنه و بعد از اون با تحصیل در رشته حقوق از نیروی پلیس بیرون اومد و وکیل شد، اولین موکلش هم فرانک بود که ................
برید فیلم رو ببینید
حیفه یه عکس از فرانک لوکاس واقعی نزارم!البته لوکاس متولد ۱۹۳۰ در واشنگتنه ،بنابراین خودتون سن الانش رو محاسبه کنید ، اون الان در قید حیاته هرچند روی صندلی چرخدار!

Ridley Scott در سال ۲۰۰۷ این فیلم رو کارگردانی کرد فیلم خوش ساختی که اگرچه داستانش به گروه خونی وبلاگ من نمیخوره اما حیفم اومد یکی از پستهارو به پوستر این فیلم اختصاص ندم به خاطر بازی بازیگرانی چون Ruby Dee ،Russell Crowe،Denzel Washington در این فیلم ............

اولين بار نيست كه بيش از حد تحت تاثير يك فيلم قرار ميگيرم مخصوصاً فيلمي كه ۶ ماه منتظر اومدنش بودم تا ببيننم........
ولي اولين باره كه بلافاصله بعد از ديدن فيلم تصميم گرفتم در موردش اينجا بنويسم مخصوصاً تو وضعيتي كه تا مدتي دسترسي به اينترنت ندارم...............
امشب،كفاره منو خيلي بيشتر از اون چيزي كه فكر ميكردم تحت تاثير قرار داد،فيلمي كه بر اساس رماني به همين نام توسط Ian McEwan انگليسي و ۵۰ ساله نوشته شده و بوسيله Joe Wright كارگردان ۳۵ ساله انگليسي در سال ۲۰۰۷ ميلادي كارگرداني شده،كارگرداني كه فيلم Pride & Prejudice -2005 رو در كارنامش داره ِِِAtonement امسال در ۷ رشته كانديد جوايز اسكار شده با داستاني در نوع خودش جذاب و تاثير گذار كه البته جدید نیست ولی ساختاری جالب و چیدمانی جذابتر رو داره با اون موسیقی و پيانوي بسيار زیبا در ابتدا و طول فيلم ببيندرو دنبال خودش ميكشه..................
داستان روايت قضاوت نادرستي توسط ديدي كودكانه به ماجرايي عاشقانست .......قضاوت دردآور و نادرستي كه باعث ميشه راوي داستان هرگز خودش رو نبخشه و سراسر زندگيش رو با تنبيه خودش در دادن كفاره گناهي كه مرتكب شده سپري كنه هرچند كه كاملاً به اين موضوع اشراف داره كه راه بازگشتي وجود نداره ........................
داستان رو تعريف نميكنم تا داغه داغ ببينينش و از بازيهاي بسيار خوب هنرپيشه ها از
Saoirse Ronan زيباي ۱۳ ساله تا James McAvoy و Keira Knightley و .... حسابي لذت ببرين هنرپيشه هايي كه بازيهاي احساسي و زيبابيي رو در قالب فيلمي ۱۳۰ دقيقه اي ارائه ميدن ..........................

خانم Isabel Coixet متولد بارسلون اسپانیا کارگردان ۴۸ ساله ترجیح میده فیلمهایی رو کارگردانی کنه که نویسنده فیلمنامه اونها خودشه!که صد البته کاریه که اکثر کارگردنها دوست دارن انجام بدن!چون بی شک فیلم چیزی از آب در میاد که نوشته شده!
ایزابل ، "زندگی من بدون من!" رو در سال ۲۰۰۳ بر اساس کتابی به همین نام نوشته شده توسط Nanci Kincaid، فیلم نامه نویسی و کارگردانی کرد.داستانی که روایت بسیار زیبا و ظریف و جذابیه از دیدگاهی بسیار لطیف به زندگی......... .
فیلمی که با بازیهای احساسی Sarah Polley ،Amanda Plummer ،Scott Speedman ،Mark Ruffalo رنگی زیبا و واقعی به خودش گرفته و قطعاْ تماشاچی رو اونقدر تحت تاثیر قرار میده که کاملاْ عنصر عشق رو از تصویرهای فیلم حس کنه.
داستان روایت مقطعی از زندگی دختری ۲۳ ساله به نام آناست که زندگی خانوادگیش همراه شوهر و ۲ دختر کوچیکش در یک ونه مسافرتی که در حیاط پشتی خونه مادرش پارک شده میگذره .خونه ماشینی کوچیک ولی گرمی که پر از ،از خود گذشتگی های آناست.مادر آنا زنیه با رویاهای بر باد رفته و پدرش مردی که سالهای آخر ۱۰ سال حبسشو در زندان سپری میکنه و آنا که ...........
اگه این فیلم رو ندیدن دیدنشو از دست ندین .... مطمئنم لذت خواهید برد ..............
Julie Taymor کارگردان کم کار ۵۲ ساله آمریکایی در سال ۲۰۰۲ فیلم فریدارو بر مبنای زندگی Frida Kahlo نقاش مکزیکی و بر اساس کتاب زندگینامه این هنرمند با نویسندگی Hayden Herrera کارگردانی کرد. بازی درخشان و هنرمندانه و تاثیر گذار Salma Hayek در نقش فریدا و Alfred Molina در نقش دیگو ریورا و موسیقی بسیار ظریف و دلنشین Elliot Goldenthal که برنده جایزه اسکار برای این فیلم شد ، اجزای قدرتمندی بود که ۲ ساعت تموم شما رو جلوی تی وی تحت تاثیر قرار میده...........
فریدا کالو در شهرک کوچکی به نام کویوکن، در حومه شهر مکزیکو، در سال ۱۹۰۷ به دنیا اومد.پدرش یک نقاش و عکاس یهودی-آلمانی با اصل و نسب رومانیایی بود.فریدا در سن ۶ سالگی دچار بیماری فلج اطفال شد و این باعث شد که پای راست اون همیشه شدیداً لاغرتر از پای دیگرش باشه و بدتر از اون در سال ۱۹۲۵ وقتی اتوبوسی که سوار شده بود به شدت تصادف کرد دکترها زنده موندن اون رو با توجه به آسیبهای شدیدی که دیده بود یک معجزه میدونستن،ولی فریدا شخصیت عجیبی داشت!یک اراده قوی برای زندگی که باعث شد با وجود درد شدید پایی که تا آخر عمر همراهش بود قادر به راه رفتن دوباره بشه!
شوهرش دیهگو ریورا هم نقاش بود شاید یجورایی اون بود که فریدارو کشف کرد و فریدا عاشقش شد!فریدا تحصیل پزشکی میکرد قبل از اینکه تصادف کنه و بعد از اون بود که به نقاشی رو اورد هنری که به گفته منتقدان سرچشمه از تجارب شخصی اون میگرفت و همین اون رو از دیگران متمایز میکرد ،مثل نقاشیهایی که اون از چهره خودش کشیده و نشون دهنده حالات و روحیات درونیشه .........
فریدا کالو در سال ۱۹۵۴ در سن ۴۷ سالگی در حالی که بیش از نیمی از عمرش درد شدید جسمی رو تحمل کرده بود به علت انسداد جریان خون درگذشت ................
جزئیات زندگی فریدا،تمایلاتش،احساساتش،روابطش و هنرش چیزهایی بود که خانم تی مور در فیلمش به دقت کارگردانی کرده .............
دیدن فیلم با اون جزئیات و موسیقی زیبا ،برای اونهایی که ندیدنش خالی از لطف نیست ...

مثل همیشه عکس فریدای واقعی (گریم سلما هایک خیلی جالب بوده ،نه؟)

شاید دلتون خواسته باشه دیگو رو هم ببینین!البته دیگو در سالهای آخر که از فریدا مراقبت میکرد وزن بدنش به نصف این چیزی که میبینین کاهش پیدا کرده بود!
![]()
محسن عزیزم داداش کوچولوی من یکی از طرفداران دو آتیشه ناتالی پورتمن باعث شد فیلم (حرف وی برای وندتا یا همون انتقام گیری ) رو ببینم و ۲ ساعت و ۱۰ دقیقه حال کنم .............
فیلم V for Vendetta یک درام اکشن و کمی تا قسمتی تخیلی با فضایی ماتریکسی بود که اصلاْ تعجب نکردم وقتی دیدم اولین کار در مقام کارگردانی James McTeigue استرالیایی است.کسی که تهیه کننده و دستیار کارگردان فیلمهایی مثل جنگ ستارگان یا ماتریکس بوده .فیلم،بسیار خوش ساخت و جذاب از کار دراومده با فیلم نامه ای که توسط Andy & Larry Wachowski نوشته شده و طرح دیالوگهایی که هر کدوم کلی حرف برای گفتن دارن ،در سال ۲۰۰۶ اکران شد ..........!
داستان فضای حکومتی اختناق آوری رو در بریتانیا تشریح میکنه فضایی رو که برای هیچ بیینده ای در هیچ کجای دنیا نمیتونه دور از ذهن باشه .فضایی که در اون آزای بیان وجود نداره .حکومت نظامی در شهر حاکمه .مردم حتی در فکر کردن هم آزاد نیستن و امید مرده!
در این فضا یک نفر به امید آزای به تنهایی بلند میشه .کسی که هیچ وابستگی در این دنیا نداره و فقط یک هدف رو دنبال میکنه و اون هم بیدار کردن مردم به امید آزادی .............
موسیقی در این فیلم، زیبا و به جا انتخاب شده بود و بدون اینکه ببینده متوجه باشه هیجانات درونی رو کم و زیاد میکرد و بسیار لذت بخش بود.
Natalie Portman مثل همیشه بسیار ظریف،پر احساس و تاثیر گذار بود و جالبترین نکته فیلم برای من صدای خوب Hugo Weaving بود که تا حالا بهش دقت نکرده بودم و حالا این ماسک جالب که در تمام مدت فیلم روی صورتش بود و باعث میشد هنرپیشه خیلی از ری اکشن هارو که میتونه توی صورتش نشون بده حالا دیگه نداشته باشه با صداش بوجود بیاره و باعث بشه من یکی توی صداش غرق شم!
مثل همیشه بیشتر از این فیلم رو تعریف نمیکنم تا اگه ندیدین ببینین و حالشو ببیرین ![]()

-Where are you? -Here!
-What time is it? -Now!
-What are you? -This moment!
به گفته نویسنده کتاب Peaceful Warrior آقای Dan Millman (که حالا حدود ۶۰ سال سن داره )این جملات تونسته زندگی خیلی هارو عوض کنه....پیشنهاد میکنم دوباره بخونیدشون و در عمقشون دقت کنید!
فیلم نامه این فیلم بر اساس رمانی به همین نام طبق زندگینامه واقعی نویسنده کتاب در سال ۲۰۰۶ توسط Victor Salva آمریکایی کارگردانی شد.فیلمی که با سادگی تموم تونست آدمهای بیشماری رو تحت تاثیر قرار بده چون ریشه در واقعیتی داشت که گاهی علم هم از پس توضیح اون بر نمیاد!
داستان فیلم مقطعی از دوران جوانی دن میلمن ژیمناست کار خوش چهره ،مغرور و موفقی است که بر اثر یک تصادف دچار شکستگی بسیار وحشتناکی در ناحیه ساق پاش میشه جایی که برای یک ژیمناسک کار تمام حرفه و زندگیشو در بر میگیره!تصادفی که پزشکان با قاطعیت دربارش نظر منفی خودشون رو اعلام کردن .................
و از اینجا به بعد ماجرای اصلی شروع میشه................!تعریف کردن داستان لذت دیدن اون رو کم میکنه ،همینقدر اشاره کنم که جملاتی رو که در این فیلم بین هنرپیشه اصلی در نقش دن (Scott Mechlowicz) و راهنمای معنویش ( Nick Nolte) رل و بدل میشه از دست ندین!
موسیقی بسیار زیبایی در سکانسهایی از فیلم شمارو همراهی میکنه که حس مخصوصی رو به بیننده منتقل میکنه .... بازیهای زیبا و تاثیر گذار بود و امیدوارم اگه این فیلم رو ندیدین ببینین و دیدنش عمیقا ْ بتونه تحولی در شما ایجاد کنه تحولی که شایسته زندگی انسان (این اشرف مخلوقاته )که هنوز تنونسته به تمامی تواناییهای خودش کامل پی ببره .............

دیدن عکسی واقعی از قهرمان داستان خالی از لطف نیست.

گاهی یک خرق عادت در دوروبرمون لازمه تا از یکنواختی در بیایم .....مخصوصاْ اگه اینو یک دوست صمیمی از آدم خواسته باشه! مریم از من خواست در مورد فیلم Harsh Times بنویسم !
فیلمی که فکر نکنم کلاْ به گروه خونی وبلاگم بخوره !ولی از اونجایی که مریم یکی از طرفداران پروپاقرص Christian Bale هست بعد از دیدن این فیلم دوست داشت که من اینجا در موردش بنویسم ،خدایی خودمم عاشق لهجه اسپانیاییش تو این فیلم شدم ......!
جدیداْ این فیلم رو دیدم و در کل ازش بدم نیومد ولی خوب زیادم باهاش حال نکردم در نتیجه داستان فیلم با داستانهایی که تبلیغشون رو میکنم متفاوته .............![]()
جیم دیویس یک کماندوی سابق ارتش امریکاست که هنوز کابوسهای شبانش در مورد کشتن آدمها رهاش نکرده........ شغلی نداره ولی در نیروی پلیس امریکا نام نویسی کرده تا استخدام شه .به این کار نیاز داره چون تصمیم داره با دوست دختر مکزیکی خودش ازدواج کنه و اون رو به لوس انجلس بیاره ولی در امتحان ورودی در مرحله تست های روانی رد صلاحیت میشه ....... بیشتر وقت خودش رو با صمیمیترین دوستش مایک میگذرونه که دوست دختری به نام سیلویا داره که اصلاْ از جیم خوشش نمیاد و.................
داستان به نوعی به تاثیرات مخرب جنگ روی روحیه آدمها اشاره داره و تحت تاثیر قرار دادن زندگی اونهایی که درگیرش بودن بعد از مدتها ،..........عدم کنترل بر روی اعصاب و روان و فروپاشی تدریجی روح انسانی ..............
بازیها خوب بود ... Christian Bale، Freddy Rodriguez ،Eva Longoria و ... بازیهای قابل قبولی ارائه دادن که تحت کارگردانی و نویسندگی David Ayer آمریکایی و ۴۹ ساله بود که دومین کار در کارنامه کارگردانی این کارگردان ،ساخته شده در سال ۲۰۰۶ محسوب میشه ......David Ayer در هالیوود بیشتر به نویسندگی فیلم نامه پرداخته که از بین اونها میشه به فیلمنامه های زیر اشاره کرد :
U-571-۲۰۰۰*Dark Blue-۲۰۰۲*Training Day-۲۰۰۱*The Fast and the Furious-۲۰۰۱*

پریروز یکی از دوستام فیلم (اگه فقط ...) رو دیده بود و خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود از من پرسید دیدم یا نه و من هم گفتم با اینکه حدود ۱ سال پیش این فیلم رو دیدم ولی کاملاْ لحظه به لحظه این فیلم توی ذهنمه و وقتی بهش فکر میکنم یک احساس لطیف و روشنی دارم که بدم نمیاد اینجا دربارش بنویسم .......... و جالب اینجاست که پست قبلی من Premonition هم موضوعی کاملاْ شبیه این فیلم داشت .......
در If Only ساخته شده در سال ۲۰۰۴ ،موضوع بر سر انتخابه......انتخابهایی که به قول نویسنده سناریو Christina Welsh مهم نیست ۵ دقیقه آیندرو بسازه یا ۵۰ سال بعد رو مهم اینه که بعدش حسرت یک انتخاب دیگرو نخوریم و ازش راضی باشیم. از روزی که بعد از اون انتخاب بوجود اومده راضی باشیم و تصور کنیم اگه روزه آخر زندگیمون بوده ازش بهترین استفادرو کردیم و لذت بردیم..............
این فیلم با بازی زیبای Jennifer Love Hewitt خواننده و هنرپیشه و موزیسین آمریکایی و Paul Nicholls ،تصویر ساده و زیبایی از این انتخابهاست.۱۵ دقیقه پایانی فیلم با دیالوگهای به یاد موندنی که بین هنر پیشه های اول فیلم ردو بدل میشه و موزیک فوقالعاده لطیف و صدای خوب جنیفر و کارتپستالهایی از مناظر زیبای انگلستان چنان حس خوبی به بیننده میده که دلش میخواد این موزیک هرگز تموم نشه و ساعتها ادامه داشته باشه.........کارگردانی این فیلم بر عهده Gil Junger کارگردان نه چندان مطرح امریکایی بود که تمام سعیشو کرده بود تا کار جم و جوری خلق کنه .............
مطمئنم اگه این فیلم رو ندیدین از دیدنش لذت خواهید برد و حداقل برای مدتی در نگاهتون به انتخابهاتون نسبت به اونهایی که دوسشون دارین و ما هرگز نمیدونیم آیا فردا هم در این دنیا هستن یا نه تجدید نظر میکنید !!!(کاریرو که من هیچوقت فرصت انجامشو پیدا نکردم...)
![]()
لیندا هانسون خونه بسیار زیبایی داره که در اون در کنار شوهر و دو تا دختر فوقالعادش زندگی میکنه.از زندگی خودش راضی و خوشحاله و همه چیز عالی پیش میره تا اینکه یک روز صبح بعد از رسوندن دختراش به مدرسه یک خبر کاملاْ ویران کننده مبنی بر اینکه شوهرش جیم در اثر یک تصادف رانندگی درجا مرده روبرو میشه ................ بعد از اینکه لیندا صبح روز بعد از خواب بیدار میشه جیم رو زنده و سالم در خونه میبینه !تصور میکنه تمام اتفاقاتی که در روز قبل دیده فقط یک خواب و رویای بد بوده!اما با خوابیدن و بیدار شدن دوباره در روز بعد همه چیز دوباره اتفاق میفته .................!
گاهی وقتا یک فیلم شمارو وادار میکنه تا عمیقاْ فکر کنید به فلسفه ای که فیلم بر مبنای اون ساخته شده ......... روزی که مطلبی رو در وبلاگ جناب فرزاد خان اژدری مبنی بر معرفی فیلم Premonition خوندم میدونستم که هر جور شده میگردم و این فیلم رو پیدا میکنم تا ببینمش و با وجود کار بسیار زیادی که این روزا گردنم افتاده بالاخره تو هفته پیش این فیلم رو دیدم و بازم با اینکه اصلاْ فرصت آنلاین شدن ندارم حیفم اومد اینجا چند خطی ازش ننویسم تا شاید شما هم اگه ندیدین ببینین و ازش لذت ببرین....................
فیلم حرفهای زیادی برای گفتن داره که میتونه راه زندگی آدم رو عوض کنه اگه به عمقش فکر کنیم................ برای مثال جمله ای که از زبان پدر روحانی برای دادن آرامش به لیندا گفته میشه که این پیام رو با خودش داره :"هر روز که ما زنده هستیم و نفس میکشیم میتونه همراه خودش یک معجزه داشته باشه به شرطی که ببینیمش و ازش استفاده کنیم "حقیقتاْ همینطوره، چقدر میتونیم شکرگذار نعمتهایی باشیم که اصلاْ اونها رو نمیبینیم ..............
Mennan Yapicioglu کارگردان ۴۱ ساله و جوان و تازه کار این اثر در سال ۲۰۰۷ این فیلم رو روی پرده برد .اون با دریافت چند جایزه از آکادمیهای مختلف برای کار قبلی خودش به نام Lautlos نشون داده که میتونه درآینده برای خودش جایگاهی رو در سینمای هالیوود به دست بیاره . Sandra Bullock و Julian McMahon هنرپیشه های این فیلم بودن که من از بازیشون لذت بردم ولی بیشتر از بازیها از داستان فیلم خوشم اومد که توسط Bill Kelly نوشته شده بود روایتی که هرچند در سینما جدید نبود ولی انتهای متفاوت با دائقه تماشاگر این روایت و نتیجه گیری بسیار زیبای اون میتونه جرقه ای باشه برای زندگیی متفاوت ......................

دوست عزیز آقای امیر خان خواستند که در مورد فیلم قدم زدن روی ابرها بنویسم ،با کمال میل این کارو میکنم هرچند نمیدونم دستنوشته های من چقدر برای تماشاگران فیلم مقبوله...........
فکر میکنم حدود ۱۰ سال پیش این فیلم رو دیدم ولی چیزی که همیشه در مورد این فیلم به یاد دارم اینکه هر کسی این فیلم رو دیده ازش لذت برده و چیزای زیادی ازش یاد گرفته...فیلم زیبایی که با وجود سادگی از دیالوگهای بسیار قوی برخورداره که پر از درس زندگیه...........
Alfonso Arau بازیگر ،کارگردان،نویسنده و تهیه کننده ۷۵ ساله مکزیکی در سال ۱۹۹۵ این فیلم رو با بازیگرانی از جمله: Anthony Quinn ،Keanu Reeves ،Aitana Sánchez-Gijón ،Giancarlo Giannini کارگردانی کرد.بازیگرانی که به عقیده من خوب از پس نقش ساده و روانشون بر اومدن هر چند در اون سال کیانوی جوان و بی تجربه برای این بازی کاندید تمشک شد بر عکس نقش مقابلش آیتانا که برای نقشش کاندید بهترین هنرپیشه زن از ام تی وی آواردز شد !!!! .........
پسر جوانی بعد از ۴ سال جنگیدن و دور بودن از محل زندگیش پیش همسرش برمیگرده همسری که ظاهراْ قبل از رفتن مدت بسیار کوتاهی رو باهاش سپری کرده و هیچ شناخت کافی ازش نداره...درطول مدت ۴ سال هر روز برای همسرش نامه مینوشته و از افکار و احساساتش میگفته بی خبر از اینکه این نامه ها هرگز باز نمیشده..........
بعد از برگشت زندگیش در اثر یک آشنایی کلاْ دستخوش تغییر اساسی میشه و عشق واقعی رو در جایی پیدا میکنه که هرگز تصورش رو هم نمیکرده.......
عشق به خانواده ،تلاش برای زندگی بهتر و امید جزو لاینفک سناریوی فیلم بود که به سادگی و روانی به تصویر کشیده شد.
اگه این فیلم رو ندیدین ،دیدنش خالی از لطف نیست ....

گاهی وقتا پیش میاد که بر حسب تصادف توی یک برحه از زمان چند تا فیلم به پستت میخوره که کارگردان یا نویسنده همشون یک نفره و همین باعث میشه که وقتی این فیلمارو پشت سر هم میبینی ناخداگاه دیدگاهت با دیدگاه کارگردان از یک دریچه باز بشه!و به قول معروف احساس کنی سبک طرف دستت اومده و حسشو درک میکنی............
Pedro Almodovar نویسنده ،کارگردان ،آهنگساز،طراح صحنه ،نمایشنامه نویس و ... ۵۸ ساله اسپانیایی که تا به حال دو بار برنده اسکار شده و من در چند هفته اخیر بر حسب تصادف چندین فیلم ازش دیدم که باعث شد امروز درباره "همه چیز درباره مادرم" یا Todo sobre mi madre ساخته شده به سال ۱۹۹۹ توسط این کارگردان اینجا بنویسم فیلمی که به سادگی نباید ازش گذشت. فیلمی که توش موضوعاتی مطرح میشه که هر کدوم میتونه دستمایه یک فیلم به صورت جداگانه باشه ولی به زیبایی و به جا بهشون اشاره شده و دربارشون به اختصار پرداخته شده..............
از اونجایی که بارها گفتم در این وبلاگ به نقد نمیپردازم امروز هم فقط با اشاره ای به فیلم،دعوتتون میکنم اگه این فیلم رو ندیدین ببینین و دربارش فکر کنید.......
داستان فیلم با پخش فیلم همه چیز درباره زن (-1950-All About Eve) با بازی بتی دیویس شروع میشه و توسط هنرپیشه فیلم به این موضوع تاکید میشه که اسم فیلم همه چیز درباره زن هست نه نامی که توسط تلوزیون ترجمه شده!و همین موضوع کافیه تا شما متوجه بشین با چه نوع فیلمی روبرو هستین!
مانوئلا یک مادر مجرده که ۱۷ سال از زندگیشو وقف بزرگ کردن تنها فرزندش کرده،پسری که مانوئلا برای نگه داشتنش ۱۷ سال پیش از بارسلون به مادرید نقل مکان کرده تا بتونه با بوجود آوردن یک زندگی جدید، به فرزندش هم زندگی خوبی هدیه کنه و حالا استبان درست در روز تولد ۱۷ سالگیش وقتی که داره داستانی درباره مادرش مینویسه تا بتونه به هویت پدر خودش که هرگز اونو ندیده پی ببره در اثر یک تصادف دلخراش کشته میشه ......... مانوئلا این بار راه بارسلون رو پیش میگیره تا پدری رو پیدا که قراره از کشته شدن پسری خبر دار بشه که هرگز تصور نمیکرده اونو داشته باشه!
فیلم در آخر تقدیدم شده به بتی دیویس و تمام هنرپیشه های زنی که نقش مردان رو ایفا کردن یا مردانی که نقش زنان رو بازی کردن و به تمامی مادران با احساسات لطیف مادرانه ...............!
فیلم از بازیگران بسیار خوبی برخورداره که به خوبی تونستن احساسات لطیف و رقیق زنانه رو درش تزریق کنند، Cecilia Roth ،Marisa Paredes, Candela Pena, Antonia San Juan, Penelope Cruzهنریشه های خوب فیلم بودن که به نظرم یکی از زیباترین بازیها رو تو فیلم خانم Antonia San Juan ارائه داد .با بازی در نقش مردی که قسمتی از بدنش رو بوسیله جراحی زنانه کرده!

امیدوارم این تعریف نصفه نیمه از فیلم باعث بشه اگه فیلم رو ندیدین پیدا کنید و ببینین!!!
گاهی فقط فیلم دیدن برای لذت بردن و شاد شدن نیست .گاهی لازمه یک فیلم ببینیم برای اینکه قدر نعمتهایی رو که داریم بدونیم و شکر گذار باشیم برای اینکه لطف خدا شامل حال ما شده......
جناب حمید خان بهادری پستهای آخر وبلاگشو اختصاص داده به موضوعی که دوست دارم یجورایی نوشتن در مورد این فیلم رو در راستای اون موضوع آورده باشم .................
شهر خارز شهری مرزی یا بهتر بگم شهرکی اطراف شهر مکزیکوست که مثل تمام شهرکهای خارج از شهر پره از کارخونه هایی که صنعت شهرهای بزرگ به وجود آنها و کارگرهایی که در اونها مشغول کار هستن وابستست.آدمهای فقیری که نتنها به خاطر سیر کردن شکمشون به کارهای سخت تن میدن بلکه حتی اکثر اونها رو زنان تشکیل میدن!جنس ظریفی که بدون اغراق از ظرفیت بالایی برخورداره ولی به خاطر همین جنسیت از حداقل حق انسانی که زندگی و امنیت جانیه برخوردار نیست! زنانی که حداکثر سوء استفاده از اونها میشه و دست آخر خانوادهاشون جسد بیجانشون رو در زیر خروارها خاک پیدا میکنند بدون اینکه دولت یا ارگانهای قضایی حتی جوابگوی این مسائل باشند که نتنها جوابگو نیستن بلکه مثل همه جای دنیا با دستکاری آمارها در حال سرپوش گذاری روی این اتفاقات هم هستند...................
حمیدجان دوست عزیز شعاری بودن بحثهایی مثل فمنیسم و ... به اثبات رسیده ولی متاسفانه بعضیها با این حلوا دهنشون شیرین شده !!!و به قول معروف باور کردن تمام تلقینها و شعارهایی رو که خودشون به خودشون گفتن!اگه تو، تایتانیک رو برای این چنین تبعیضی مثال زدی باید گفت تاریخ گواه این مدعاست که حتی در اونجا هم ابتدا کودکان و زنان و بعد مردان از طبقه مرفه جامعه نجات داده شدن و بعد از اون نوبت به زنان از طبقات پایینتر رسید که اون هم ..........!اونها زن نبودند؟
این فیلم ماله زمانه دوری نیست این فیلم حقیقتی از زندگیه که نتنها در مکزیک اتفاق افتاده بلکه به عناوین مختلف داره توی کشور خودمون یا گوشه گوشه این کره خاکی اتفاق میفته در عصر تکنولوژزی و ... عصری که همه در اون ادعای روشن فکری دارن!
بحث کردن در مورد این موضوع از حوصله این پست خارجه ولی گاهی تنها یک اشاره و حتی دیدن فیلمی اینچنینی که در آخر توسط کارگردان تقدیم شده به هزاران زن و دختر مکزیکی که قتل عام یا ناپدید شدن میتونه برای یک لحظه انسان رو به فکر واداره که حقیقتاْ پشت این پرده پوشیده از رنگ و لعاب قرن ۲۱، عصر ارتباطات،چه حقیقتی پنهانه؟!(خیلی مونده تا بخواییم بر سر بها دادن به زن از اون طرف پشت بوم پایین بیفتیم!)
Maya Zapata, Jennifer Lopez, Antonio Banderas, Sonia Braga, Martin Sheen هنرپیشه های این فیلم بودن که حداکثر سعی خودشون رو کردن تا این فیلم تاثیری رو که باید بر روی ببینده بزاره.
این فیلم در سال ۲۰۰۷ میلادی به کارگردانی Gregory Nava ساخته شد.کارگردان ۵۸ ساله آمریکایی که تجربه کار با هنرپیشه اول این فیلم جنیفر لوپز رو در Selena و My Family, Mi Familia در کارنامش داره.
فیلم پوستر گویایی داره .....................

به امید روزی که انسانها در اون بتونن از حداقل حقوق انسانی خودشون برخوردار بشن و به جرم جنسیت یا رنگ پوست یا نژادشون مورد آزار و اذیت بقیه قرار نگیرن!
خیلی وقته که نه وقت نوشتن رو دارم نه حس و حالشو و این شاید به خاطر بوی پاییزه که به مشام میرسه......................!
به هر حال سینای عزیز ازم خواست که در مورد ملاقات با جو بلک بنویسم که یکی از فیلمای محبوب من و ظاهراْ اونه که با کمال میل این کارو انجام میدم...............
Martin Brest کارگردان ۵۶ ساله آمریکایی به عقیده من متاسفانه جزو کارگردانهای کم کاری بوده که یکجورایی در حرفه خودش پسرفت کرده!حدوداْ هر ۵ سال یک بار فیلمی بوسیله اون کارگردانی شده که بهترین اونها بوی خوش زن با بازی کم نظیر آل پاچینو بوده که برای مارتین کاندیداتوری در مراسم اسکار رو در سال۱۹۹۳به ارمغان آورد.ولی متاسفانه همین کارگردان در سال ۲۰۰۴ تمشک طلایی رو برای بدترین کارگردانی فیلم یعنی(گیگلی) دریافت کرد!
ملاقات با جو بلک تنها فیلمی بود که مابین این دو فیلم در سال ۱۹۹۸ توسط این کارگردان ساخته شد و در مجموع فیلم متوسطی از لحاظ ساختاری به حساب میومد..................
ولی از لحاظ داستانی این فیلم داستانی تفکر بر انگیز و در نوع خودش تازه داره که بازیهای خوب هنرپیشگانش از جمله Brad Pitt. Claire Forlani . Marcia Gay Harden و Anthony Hopkins هم به جذابیت این فیلم اضافه کرده.
داستان فیلم روایت هفته های آخر زندگی یک غول رسانه ای به نام William Parrish رو حکایت میکنه که به صورت خیلی عجیب و غیر قابل باور توسط مردی که شاید در باور ما فرشته مرگ یا همون عزراییل هست و حالا در غالب جسم پسری بسیار زیبا و جذاب بر روی زمین اومده به فرا رسیدن مرگ خودش پی میبره ............ این فرشته توسط ویلیام به نام جو بلک به خانواده معرفی میشه چون ظاهراْ مدت باقی موندرو باید با ویلیام صرف کنه و زندگی در خانه این مرد که بسیار هم به خانواده خودش وابسته است باعث بوجود اومدن رابطه ای عمیق و جالب بین این فرشته و دختر زمینی پریش میشه ..............!
یادمه اولین بار چند سال پیش وقتی این فیلم رو دیدم تحت تاثیر موضوع این فیلم و چند سکانس جالب در اون قرار گرفتم که هنوزم با یادآوری فیلم اونهارو به یاد میارم .....................
یکی از اون سکانسها مکالمه جالب بین پیرزن سیاهپوست و جو بلک در بیمارستان بود که پیرامون ترس از مرگ و در آخر به آرامش رسیدن پیرزن بود ...................

این عکسو خیلی دوست دارم برای همین این سایزشو گذاشتم!به قول یک دوست :Enjoy!![]()
چه انرژیی در موسیقی پنهانه که ممکنه حس انسان رو از حالتی به حالت دیگه ببره؟ممکن احساس شمارو از افسردگی به شادی وصف ناپذیری برسونه و یا برعکس حال خوب شما رو تا سر حد گریه به هم بریرزه؟
و یا رقصیدن؟چه حسیه که خیلی وقتا ناخوداگاه بوجود میاد؟دلتون میخواد بدون هیچ مقدمه ای اینطوری انرژی درونیتون رو بیرون بریزین؟حرکتها براتون مهم نیست فقط دارین همه تلاشتون رو میکنید. اونم نه برای کسی ................برای خودتون و حس درونیتون..................و جالب تر اینجاست که هیچکدوم از این حالتها جنسیت نمیشناسه ............ مرد و زن نداره .............در هر دو به یک اندازه مشترکه........
نمیدونم تا چه اندازه با کارهای Lisa Niemi آشنایین؟هنرپیشه و رقصنده کم کار۵۱ ساله امریکایی و همسر Patrick Swayze هنرپیشه.رقاص.خواننده .طراح.ترانه سرا.نجار .............. و در یک کلام هنرمند ۵۵ ساله آمریکایی که وقتی با لیزا آشنا شد اون فقط ۱۵ سال داشت و یکی از شاگردان مادر پاتریک در کلاسهای رقصش بود.........
مادر پاتریک یک طراح رقص موفق بود که شاگردان زیادی از جمله پسر خودش داشت..............
این مقدمه کوتاه برای آشنایی بیشتر با زندگی این زوج هنرمند بود که شاید همین پیش زمینه مشترک در اونها در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ باعث نوشته شدن و کارگردانی و تهیه کنندگی ۲ فیلم به نام One Last Dance توسط لیزا و بازی زیبا و پر احساس خودش و پاتریک در اونها شد.............
از نام این ۲ فیلم به خوبی مشخص که در مورد هنر زیبای رقصه مخصوصاْ رقص باله که تخصص هردوی اونهاست .بیشتر از این لزومی نمیبینم درباره فیلم توضیح بدم فیلمهایی که به زیبایی تموم احساس درونی آدمهارو در غالب رقص بیان میکنه ............... بعد از دیدن فیلمهایی از این دست همیشه احساسم این بوده که روح خسته از این زندگی ماشینی گاه گاهی احتیاج به استراحتهایی داره که به این لطافت بتونن بهش آرامش بدن .....................

چند روز پیش یکی از دوستان عزیز از من خواست اگه فیلم سلینا رو دیدم اینجا در بارش بنویسم که منم با اینکه این فیلم رو ۶ یا ۷ سال پیش دیدم ولی چون از فیلمای دوست داشتنی زندگیم بود و خوب به خاطر دارم با کمال میل این کارو انجام میدم....................
این فیلم داستان زندگی واقعی Selena Quintanilla Perez خواننده محبوب اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ (دو رگه مکزیکی - آمریکایی) که در سن ۲۳ سالگی درست قبل از مرگش تقریباْ به تمام چیزهایی که از کودکی آرزوشون رو داشت رسیده بود...................
سلینا در سال ۱۹۷۱ در تگزاز به دنیا اومد و در خانواده ای بزرگ شد که بوسیله پدری عاشق موسیقی مدیریت میشد.استعداد فوق العاده اون در خوانندگی و اجرا توسط پدرش کشف شد و اینطوری اون به همراه خواهر و برادرش و مدریت پدر و حمایتهای مادر گروهی رو تشکیل دادن که در سالهای بعد نتنها دل هموطنانش رو بدست آورد بلکه آوازه محبوبیتش در اون سالها به کل قاره هم رسید............... تو همون سالهای جوونی تونست غیر از خوانندگی به طراحی لباس هم بپردازه که این کار یکی دیگه از آرزوهای کودکیش بود.....................
ولی زندگی کوتاهش با یک دشمنی ناخواسته در سال ۱۹۹۵ با شلیک گلوله ای به سمتش به پایان رسید و دوستارانش رو در حسرت شنیدن آثار بیشتری ازش بر جا گذاشت ................
سلینا در سال ۱۹۹۷ به کارگردانی Gregory Nava ساخته شد با فیلم نامه ای که بسیار زیاد به زندگی نامه ستارش وفادار بود انقدر که جنیفر لوپز بازیگر نقش سلینا قبل از بازی در این فیلم چند ماهی کنار خانواده سلینا زندگی کرد و به حق هم در این نقش یک شاهکار بود .....................
بعد از دیدن فیلم بود که جنیفر لوپز برای من بسیار محبوب شد یک خواننده -هنرپیشه معرکه که زندگینامش نشون میده اون هم با زحمت زیاد به جایگاهی که داره رسیده و نمونه انسانیه که هیچوقت دست از آرزوهاش در زندگی بر نداشته ............. شاید از این نظر زیاد هم زندگیش از زندگی سلینای واقعی دور نباشه و این نشون دهنده انتخاب بینظیرش برای ایفای این نقشه............... .
فیلم حدود ۲ ساعت و ۵ دقیقه بود که ۵ دقیقه آخرش سوپرایزی برای هواداران سلینای محبوب بود که گوشه هایی از کنسرتهاش همراه صحنه هایی از مراسم سوگواری براش رو نشون داد.
موسیقی اسپانیایی و مکزیکی با اجرای جنیفر لوپز زیباترین سکانسهای فیلم رو میسازه ............. .
موسیقی و رقص جزء چیزهایی که روح انسان رو به وجد میاره و خیلی دوست دارم که گاه گاهی تو این وبلاگ بهش بپردازم....................... .

و مسلماْ دیدن عکس واقعی سلینا همراه مختصری از بیوگرافیش خالی از لطف نیست .

نقله که میگن وقتی خداوند عالم جسم انسان رو آفرید جسم مدتها از داشتن روح ملکوتی محروم موند چون روح کراهت داشت که وارد اون بشه.این بود که گروهی از ملائک داخل جسم آدم قرار گرفتند و مشغول نواختن موسیقی شدند.....روح با شنیدن اون به هیجان آمد مجذوب شد و به جسم درآمد.......
Giuseppe Tornatore رو با فیلم نامه نویسی و کارگردانی فیلمهای بسیار معروفی از جمله Cinema Paradiso و Malena به خوبی میشناسین کارگردان ۵۱ ساله ایتالیایی که بارها کاندید و برنده جوایز متعدد از آکادمی های بین المللی شده در سال ۱۹۹۹ افسانه ۱۹۰۰ رو نوشت و کارگردانی کرد ......
فیلمی که بر پایه موسیقی ساخته شده و داستان مردی رو روایت میکنه که در ابتدای سال ۱۹۰۰ در یک کشتی مسافری به دنیا میاد و در سالن رقص کشتی روی یک پیانو رها میشه تا شاید توسط آدمهای ثزوتمندی پیدا بشه که بتونن بهش زندگی مرفهی بدن غافل از اینکه تنها کارگر سیاه پوست موتورخانه کشتی است که به این بچه یتیم اهمیت میده و تصمیم میگیره همونجا توی کشتی ازش نگهداری کنه ...........
۱۹۰۰ نام نابغه ای پیانیسته که تمام عمر خودش رو در کشتی میگذرونه که در اون به دنیا اومده ......
این فیلم با موسیقی خودش اجین شده و لحظه ای در اون وجود نداره که اصوات بدون نوای موسیقی شنیده بشن........... تمام حسها با موسیقی بیان میشه ........ نوازنده احساس درونی آدمهارو به صورت موسیقی و نوای آرامش بخش پیانو بیان میکنه حس اضطراب .شادی.غم.سردرگمی و بالاتر از همه عشق به زیباترین شکل ممکن با موسیقی بیان میشه ...............
هنرپیشه اصلی فیلم Tim Roth بود که فیلمهای زیادی ازش دیدم ولی بازیشو تو این فیلم از همه بیشتر دوست دارم علاوه بر اینکه در سال ۱۹۹۶ برای فیلم Rob Roy کاندید اسکار شد ...........
و Pruitt Taylor Vince که بازی تاثیر گذارش تو این فیلم به نظر من مورد بی مهری قرار گرفت که حتی یک نامزدی رو براش نداشت ............!
و آهنگ ساز این کار Ennio Morricone بود ۵ بار نامزد اسکار بهتربن موسیقی شده ........
به هر حال دیدن فیلمی که با موسیقی شروع میشه درباره موسیقی میگه و با اون به انتها میرسه برای من هیچوقت خالی از لطف نبوده هرچند که خیلی از دوستانی که نمیتون با موسیقی این فیلم ارتباط برقرار کنن ممکن است از مدت زمان ۱۶۰ دقیقه ای فیلم خسته بشن و احساس کسالت کنن.........
از این فیلم لذت بردم و دیدنش رو به دوستانی پیشنهاد میکنم که قبول دارن موسیقی مثل هر مخلوق دیگه ای دارای ویژگیها و اثرات خاص خودشه که بسیاری از اون هنوز ناشناخته مونده ............
"موسیقی با روح ارتباط داره و روح با خدا"

دوست دارم نوشتن در مورد این فیلم رو تقدیدم کنم به دوستی که بهم گفت پیانو میزنه و بهش گفتم که بهش نمیاد!
چند روزه مطلبی به شدت ذهن منو به خودش مشغول کرده.........
وبلاگ نویسی کار غریبیه!نتنها آدم رو به خوندن کامنتهای دیگران معتاد میکنه بلکه تا اونجایی که من متوجه شدم سمت و سوی عقاید آدم رو هم عوض میکنه و به سمت چیزهایی میبره که شاید تا حدودی باب طبع بقیه باشه.......!
البته منظور من به نوع فیلمهایی برمیگرده که میبینم و دوست دارم..........مثلاْ با احترام به نظر خیلی از دوستان متخصص در این زمینه وقتی که فلان فیلم برای من کم سواد حرفی برای گفتن نداره حتی اگه از نظر خیلیها کارگردانش فلان آدمی باشه که سبک فیلم سازیرو در زمان خودش عوض کرده ........سعی میکنم فیلمی رو ببینم که روی من تاثیری عمیق بزاره و به فکر وادارم کنه .........که من و خواسته هام تنها درد این دنیا نیست ...........هستند کسانی که از حداقلهای زندگی بی بهره اند ...........
Beyond Borders شاید از دید خیلی ها فیلم ساده ای بود ولی برای من یک دنیا حرف داشت ...........
بعد از دیدنش تا مدتی به این فکر میکردم که در قرن ۲۱ توی چه دنیایی داریم زندگی میکنیم؟هرچند فیلم در سال ۲۰۰۳ ساخته شده و داستان اون داره به ۱۹۸۴ اشاره میکنه ولی واقعیت اینه که نتنها دنیای مدرن ما نسبت به ۲۰ سال پیش بهبود پیدا نکرده بلکه به عقیده من از نظر عاطفی پسرفت هم کرده!!!
آدم همیشه هرجا که باشه علاقه مندیاشو دنبال میکنه و برای همین من از خیلی کارهایی که سازمانهایی مثل حقوق بشر و سازمان ملل و ...... در دنیا انجام میدن اطلاع دارم ولی وقتی آدم آمارهارو دنبال میکنه احساس میکنه به هیچ عنوان اینها کافی نیست ..............
آنسوی مرزها داستان ۲ عشق رو روایت میکنه که بااینکه متفاوت از هم هستند ولی باهم تضادی ندارند............ هرچند نوعشون محدودشون میکنه ولی زیباییشون هم در همینه..........عشق به اعتقاد و عشق به هم نوع ............میگن عشق واقعی عشقیه که به خاطر دیگری از زندگی شیرین خودت بگذری کاری که چند تا از نقشهای اصلی این فیلم انجام میدن از جان گذشتن برای کمک به همنوع.........
کارگردان این فیلم Martin Campbell نیوزیلندی بود که فیلمهای
The Mask of Zorro ** The Legend of Zorro ** Vertical Limit **Goldeneye ** Casino Royale رو حتماْ ازش به یاد دارین...........
و هنرپیشه ها Angelina Jolie هنرپیشه محبوب من و Clive Owen با بازی حقیقتاْ خوب و تاثیر گذارش و Noah Emmerich در نقش الیوت و Teri Polo دوست داشتنی در نقش شارلوت همگی بازیهای خوب و قابل قبولی ارائه دادن تا این فیلم شاید تاثیری رو که باید روی آدمهایی که کمی درد نوع دوستی درشون هست بزاره و به فکر وادارشون کنه...................

من نمیدونم با چه زبونی از نیما تشکر کنم که یادآوری کرد بازی آنجلینا جولی در این فیلم کاندید جایزه تمشک سال ۲۰۰۳ شده !!!!!!!(که البته جنیفر لوپز از خود گذشتگی کرده و این جایزه را برای بازی تو گیگلی گرفته تا جولی بیشتر از این نامید نشه.)با همه این حرفها من بازیشو تو این فیلم دوست دارم..............
معمولاْ عادت ندارم در مورد فیلمی که چندتا از دوستان عزیز در وبلاگهای سینمایی خودشون در موردش نوشته بودن مطلب بنویسم!!!ولی سرچشمه فیلمی نبود که بتونم ازش بگذرم...........
چند روز پیش دیدمش و برای من یک شاهکار بود.هم یک شاهکار در سناریو و هم یک شاهکار در کارگردانی و بازیگری ساخته شده در سال ۲۰۰۶ میلادی.........
سرچشمه سه داستان رو به صورت موازی روایت میکنه فیلم نامه ای درام و علمی تخیلی که بسیار زیبا و پر محتوا تکه های سه پازل کنار هم چیده رو برای شما به صورت یک تصویر واحد و زیبا نمایش میده.........
تعریف کردن داستان لذت دیدن اون رو از بین میبره ولی حیفم میاد اشاره ای نکنم...........
داستانها در ۳ زمان متفاوت ولی در عرض هم اتفاق میفته......... (عشق.وفاداری و زندگی جاوید) در گذشته .حال و آینده به زیباترین شکل ممکن نوشته و پرداخته شده.........
نقش قهرمان مرد داستان رو Hugh Jackman بازی میکنه بازیگر ۳۹ ساله انگلیسی که اگه فیلمهای زیادی ازش دیده باشین کاملاْ تفاوت بازیهای اخریش رو با بازیهای قبلیش متوجه میشین.....
بازیش در این فیلم بسیار پخته تر از کارهای قبلش بود چند سکانس فوقالعاده داشت که اصلاْ نمیشه به راحتی ازش گذشت....... به سکانسی که اسفنج رو زیر دوش آب جوش گرم میکنه دقت کنید.......
و Rachel Weisz بازیگر ۳۶ ساله انگلیسی که باید خیلی بی انصاف بود که از بازی بی نقصش در این فیلم ایراد گرفت.............
و اما مهره اصلی یعنی Darren Aronofsky فیلم نامه نویس و کارگردان جوان با استعداد ۳۸ ساله که همسر Rachel Weisz هم هست و من امیدوارم در آینده بتونه جوایز زیادی رو دریافت کنه جزییات لطیف و ظریفی رو در فیلم نامه خودش گنجونده که دیدنش بسیار لذت بخش بود.........
و این لطافت رو موسیقی بسیار زیبای فیلم کامل میکنه و شمارو همراهی میکنه تا لذت دیدنشو تکمیل کنه.....

بعد از دیدن فیلم احساسم این بود که کسی میتونه ظرافت فیلم نامه رو حس کنه که درد از دست دادن و مرگ یک عزیز رو چشیده باشه..........نمیدونم نظر شما در این مورد چیه؟!؟!؟!
Jean-Pierre Jeunet نویسنده و کارگردان فرانسوی بعد از ۴ تجربه کارگردانی در سال ۲۰۰۱ میلادی برای فیلمنامه آملی نامزد دریافت جایزه اسکار شد.این فیلم در آکادمی های بسیاری در رشته های مخنلف ۳۴ جایزه و ۱۸ بار نامزدی رو برای دست اندر کارانش به ارمغان آورد ..................
من از این کارگردان علاوه بر این فیلم A Very Long Engagement رو هم دیدم که بسیار لذت بردم.
بازی هنرپیشه ها مخصوصاْ Audrey Tautou (که حتماْ بازی خوبش در کنار تام هنکس رو در داوینچی کد به یاد دارین) بسیار زیبا و تاثیر گذار بود. هنرپیشه ۲۹ ساله فرانسوی که هم بازیشو هم خودشو خیلی دوست دارم .قطعاْ به اندازه کافی بازیش دلخواه کارگردان هم بوده که در سال ۲۰۰۴(نامزدی طولانی) رو دوباره در کنار هم کار کردن. ۱ ظرافت و شیطنت عجیبی تو رفتار و نگاهشه که من باهاش حال میکنم.
آملی داستان دختر متفاوتی رو روایت میکنه ............. علاقه مندیاش که توسط راوی در ابتدای فیلم بیان میشه این رو به شما نشون میده................. اون در زندگیش هدفی رو انتخاب میکنه و همین هدف بعد از اتمام فیلم شما رو به فکر وادار میکنه.............. کمک کردن به مردم در جهت شناخت بیشتر توانایی های خودشون هدفیه که به زندگی آدم جهت میده و خوشحال و راضی کنندست.(داستان فیلم خیلی جزئی تر از این حرفهاست)
دنبال کردن ۲ ساعت فیلم بدونه اینکه کوچکترین کسالت و خستگی در شما ایجاد کنه و تازه بعد از اتمام هم کلی انرژی خوب به شما بده موضوعی بود که باعث شد امروز اینجا از آملی یا به قول نیما همونطور که روی پوستر فیلم میبینید" سرنوشت شگفت انگیز آملی پولاین" بنویسم..........
فیلم روان و شیوایی که شما رو با خودش همراه میکنه. لذت دیدن جزییات ساده ای از زندگیرو به شما میده که بیان کننده یک ذهن سالم و پویا و در عین حال معصومه .......................
امیدوارم ببینید و لذتشو ببرین ..............
![]()
درست ۱۰ سال پیش بود که فیلم هفت سال در تبت با کارگردانی Jean-Jacques Annaud روی پرده سینماهای آمریکا رفت و باعث شد این کارگردان و چند تن از عوامل فیلمش از جمله هنرپیشه اول فیلم یعنی Brad Pitt از طرف دولت چین ممنونع الورود به این کشور بشن...................!
داستان فیلم گوشه ای از زندگی واقعی کوهنورد معروف اتریشی به نام هاینریش هارا رو بازگو میکنه که در سال ۱۹۳۶ به همراه یک اکیپ کوهنوردی برای فتح قله هیمالیا همسر پا به ماهش رو در اتریش تنها میزاره به امید بازگشتی زود غافل از اینکه شروع جنگ تمام این برنامه هارو بهم میریزه.........
در راه صعود اونها به کمپ اسیران جنگی برمیخورن و در طی کش و قوسی هاینریش و یک کوهنورد دیگه به نام پیتر که حالا چاره ای جز باهم بودن ندارن با هم همراه میشن و از اسارت فرار میکنن.......
برنامه کوهنوردی به هم خورده و حالا تنها چیزی که مهمه زنده موندنه................... روزها و ساعتها راهپیمایی و گذشتن از خطرات اونها رو به شهر تبت میکشونه که به علت زندگی دالایی لامای کوچک در اون به شهری مقدس برای ساکنانش تبدیل شده............... .
۷ سال زندگی اجباری و اتفاقاتی که در این بین میوفته هاینریش رو تبدیل به دوستی بسیار صمیمی و نزدیک و محرم برای دالایی لاما که داره دوران کودکی و نوجوانیشو میگذرونه میکنه و این دوستی باعث تغییری اساسی در وجود هاینریش و به گفته خودش تغییر کلی مسیر زندگیش میشه .................. .
بازیهای بسیار خوب و روان هنرپیشگان فیلم از برد پیت گرفته که بازی زیباش واقعاْ مستحق جوایز بسیاری بود تا Jamyang Jamtsho Wangchuk نوجوانی که نقش دالایی لامارو در سن ۱۴ سالگی بازی میکنه و این تنها نقشش در کارنامه هنریشه.... شمارو تحت تاثیر خودش قرار میده......... .
فضای بسیار زیبا و طبیعت بکر قاره آسیا همراه موسیقی لطیف فیلم بعد از ۲ ساعت و ۱۰ دقیقه میتونه تا چند روز با شما باشه و لذت دیدن این فیلم رو همچنان به شما انتقال بده ................ .
کار کارگردان خوب و همه چیز سر جای خودشه از Jean-Jacques Annaud فرانسوی ۶۴ ساله شاید کارهای معروفی مثل Enemy at the Gates -۲۰۰۱ و یا ۲۰۰۴ - Two Brothers که هر دوتاش از تی وی خودمون پخش شد رو دیده باشین .................. .
من که کارگردانیش رو دوست دارم و از دیدن فیلمهاش لذت میبرم.


امروز تصمیم گرفتم اینجا در مورد سیمون فیلم جالبی که در سال ۲۰۰۲ توسط Andrew Niccol کارگردانه ۴۳ ساله نیوزیلندی ساخته شد بنویسم.ولی قبلش دوست دارم ۱ مرور اجمالی داشته باشم روی کارهای این کارگردان و فیلم نامه نویس و تهیه کننده جوان.
اون در کارنامش در مقام نویسندگی فیلم نامه:
*۲۰۰۵- Gattaca-۱۹۹۷ *The Truman Show-۱۹۹۸* S1m0ne -۲۰۰۲ *The Terminal-۲۰۰۴*Lord of War و Dali & I: The Surreal Story در سال ۲۰۰۷ رو داره.
در مقام تهیه کنندگی تمام این کارها بجز کار اول و آخر و در مقام کارگردانی گاتاکا.سیمون و Lord of war.
فیلم داستان کارگردانی به نام ویکتور ترانسکی با بازی مثل همیشه خوب و دیدنیه Al Pacino رو روایت میکنه که کار و موقعیت اجتماعی رو از دست داده و حتی همسرش ترکش کرده( Catherine Keener)و تنها عشقش در زندگی کار و دختر زیباش( Evan Rachel Wood) است. در این زمان که کاملاْ ناامید و درماندست اتفاقی با برنامه نویسی برمیخوره که به علت بیماری میدونه که چند روزی بیشتر از زندگیش باقی نمونده ولی مخلوقی رو خلق کرده و اون رو به ویکتور میسپره که زندگی این کارگردان از دست رفترو به کلی عوض میکنه.
سیمون مخلوق صفر و یکه!!!هنرپیشه ای که بوسیله برنامه نویس زاده شده و بوسیله ویکتور بزرگ معروف و مشهور میشه..................!
نویسنده در پس داستان ساده و روان خودش واقعیت تلخی رو بیان میکنه که اون دید آدمهای معمولی و عامه جامعه به آدمهای مشهور و معروف دوربرشون و قضاوت اونها درباره زندگی این آدمهاست.........!
شاید به نوعی ادامه ای بر سناریوی چند سال پیش خودش یعنی نماش ترومن ......!
سکانسی که در اون سیمون بوسیله ویکتور مثل خوک به لجن کشیده میشه و در آخر با تشویق و کف زدنهای تماشاچیان مواجه میشه اصلاْ دور از ذهن نیست..............!
کار هنرپیشه ها در این فیلم خوب بود.فیلم با آهنگی روان پیش میره و کارگردان هم همه سعی خودش رو کرده تا مفهومی رو که در نظر داره برسونه و برای این مهم سکانس آخر فیلم که نشون میده بالاخره این تصوره که بر واقعیت پیروز میشه سکانس جالبیه که به زیبایی فیلم رو به انتها رسونده...................... .

سلام
امروز اینجا میخوام به عنوان یک ببینده فیلم معمولی و نه یک منتقد یا هر چیز دیگه( که اصلاْ در اون حد و اندازه ها نیستم)نظر خودم رو در مورد نوع فیلمهایی که میبینم و دوست دارم بگم......
بعضی ها عقیده دارن اگه یک جمع کثیری از یک فیلم خوششون اومده فیلم عامه پسنده و زیاد هم به درد نمیخوره.....!
بعضی ها عقیده دارن اگه یک جمع قلیلی از فیلمی خوششون اومده و اکثریت اون رو نپسندیدن یا بهتر بگم چیزی ازش نفهمیدن فیلم بسیار کار توپی بوده و جای بحث و بررسی و ....داره و مستحق جوایز بسیاری هست......!
بعضی ها هم این وسط نمیدونن کجای ماجران و سعی میکنن هر چند وقت یک دفه خودشون رو به دسته دوم بچسبونن تا به نظر روشن فکر و فیلسوف و ........ بیان..........!
من عقیده دارم کار خوب یا فیلم خوب فیلمیه که تو ببینی ازش لذت ببری باهاش زندگی کنی بتونی براش همتایی در واقعیت پیدا کنی.خیلی غلو شده و اغراق آمیز نباشه ساختار و ترکیب و فضای زیبایی داشته باشه و وقتی یک ببیننده معمولی یا کسی که هیچی از مسائل فنی فیلم نمیدونه اون رو میبینه احساس نکنه کم و کسری داره و یا فیلمی نباشه که وقتی بعد از ۲ ساعت از پاش بلند میشی تازه فکر کنی چی شد؟سرو تهش کجا بود؟اصلاْ منظور نویسنده و کارگردان چی بود؟طرف وقتی داشته سناریو مینوشته اصلاْ حال طبیعیش سر جا بوده یا .....!؟
در یک جمله فیلم خوب فیلمیه که منو و شمای بینندرو ۱-۲-۳ ساعت یا حتی بیشتر پای خودش میخکوب میکنه و اجازه بلند شدن نمیده حتی وقتی هم که تموم شد تا چند وقت توشی و داری باهاش حال میکنی در آخر هم ناخدا گاه یک چیزهای ریزی که حتی ممکنه خودت هم خبر نداشته باشی درونت تغییر کرده........
من ادعای فیلم شناسیم نمیشه من فقط یک عشق فیلم هستم که دیدن فیلم رو دوست دارم و ازش لذت میبرم.........دو مدل فیلم رو هم نگاه نمیکنم فیلمهای ترسناک چندش آور که بیشتر از محتوا فقط در اونها به این فکر شده که چطور هر چه بیشتر میشه حاله ببینده رو بهم زد و فیلمهای کمدی احمقانه که توی اونها هم برای خندوندن زورکی از همین روش استفاده شده.............!
بعضی از فیلمها هم جزو هیچکدوم از ۲ دسته بالا نیستن ولی برای من جالب نیستن وحرفی برای گفتن ندارن ولی به هر حال یک بار دیدن زورکیشون رو تحمل میکنم .یک نمونه این فیلمها Lost Highway بود که توی پسهای قبلی خیلی از دوستان خواسته بودن در موردش بنویسم که من اصلاْ ندیده بودمش و اولین فرصت خریدم و دیدمش........ ۲ ساعت و ربع پای تی وی بودم به امید اینکه بالاخره به جایی برسم ولی .....!
آخه بیایم یکمی با خودمون صادق باشیم..................!وقتی میشینیم فیلمی رو میبینیم و هیچی جز متن مالیخولیایی سناریو عایدمون نمیشه چه اصراریه به صرف اینکه کارگردان کار مثلاْ آقای David Lynch آمریکایی ۶۱ ساله بوده که فیلم (1986- The Elephant Man -1980) (Blue Velvet) و ( Mulholland Dr.-2001) ش نامزد اسکار بهترین کارگردانی شده حتماً خیلی فیلمه و ما هیچی ازش نفهمیدیم.......!؟
به نظر من دیوید لینچ آدم پوچگرایی است که درک فلسفیش از زندگی به شهوت و جنایت منتهی میشه و بیشتر از یک سناریوی تعریف شده از ذهن خودش دوست داره ببینده درگیر ذهن درونیش بشه و خودش با فیلم کلنجار بره و حالا هرچی فهمید و ساخت نوشه جونش......!نمیدونم شما چند تا از کاراشو دیدین و آیا با نظر من موافق هستین یا نه !ولی به هر حال این نظر شخصیه منه و توی کاراش 4 تا رو که نام بردم دیدم(شانس آوردم اسکاریاش بوده!
) و به نظرم جاده مالهولند از بقیه قابل تحمل تر اومد........
از طولانی نوشتن خوشم نمیاد ولی برای احترام به نظر دوستان هم که شده خواستم چند خطی نظرمو در باره فیلم دیدن گفته باشم هیچوقت برام مهم نبوده که کسانی که دستنوشته هامو میخونن بگن طرف چیزی از فیلم سرش نمیشه یا میشه....... همیشه گفتم بازم تکرار میکنم من یک بیینده معمولی هستم که دوست داره اگه فیلمی دیده و لذت برده بقیه رو هم در لذتش شریک کنه .......همین........
بزگراه گمشده چیزی برای من نداشت پس دیدنشو به کسی توصیه نمیکنم و از تبلیغش و چسبوندن پوستر خبری نیست..................!![]()
پنج شنبه شب یکی از بی نقص ترین سناریو های هالیوودی رو در غالب فیلم دجاوو دیدم......
معرکه بود.....بسیار لذت بردم.....برای همین امروز به هیچ عنوان اینجا داستان فیلم رو تعریف نمیکنم تا برین پیداش کنید ببینید و ازش لذت ببرید.........فقط همین قدر اشاره میکنم که شکستن سد زمان و از میان برداشتن اون و بودن در گذشته و حال و آینده در یک آن داره به یکی از دغدغه های بشر امروز مبدل میشه............
دجاوو محصول ۲۰۰۶ است با کارگردانی یکی از کارگردانان محبوب من یعنی Tony Scott .از این کارگردان انگلیسی میتونم فیلمهای زیادی رو نام ببرم از جمله فیلمهای به یاد موندنی :
1986-Domino-2005 **Man on fire-2004 **Spy Game-2001 **True Romance-1993 **Top Gun
سناریوی فیلم مشترکاْ توسط Bill Marsilii و Terry Rossio نوشته شده که تازه وقتی فیلم رو برای بار دوم میبینید احساس میکنید چقدر بی نقص و کم نظیر به جزییات پرداخته و هیچ چیزی رو از قلم ننداخته.
و اما بازیگران:Denzel Washington که کمتر کسی میتونه منکر قدرت بازیگری این بازیگر ۵۳ ساله آمریکایی بشه.....محشره ......توی سکانسهای مختلف تمام احساسشو توی چشماش میشه دید.
تجربه کار با تونی اسکات رو توی Man on fire داشته و قطعاْ این تجربه راضی کننده بوده که دوباره تکرار شده.....
Paula Patton که بازیگر تازه کاریه و من فقط فیلم (2005)Hitch رو ازش دیدم که راضی کننده بود.و بازی در این فیلم مقابل ستاره ای به نام دنزل واشنگتون هم نمیتونست بازی ضعیفی از آب در بیاد!
Val Kilmer .Bruce Greenwood ۰Adam Goldberg.Jim Caviezel از دیگر هنرپیشه گان فیلم بودن که بازیشون برای شما شناخته شدست........

یک اتفاق عجیبی داره برای این وبلاگ میفته و اونم اینکه داره به فیلمایی اختصاص پیدا میکنه که بر اساس زندگی واقعی اشخاص و بیوگرافی اونا ساخته شدن (شاید چون من عاشق این هستم که بدونم چیزی رو که دارم میبینم و باهاش حال میکنم روزی اتفاق افتاده!)
امروز بعد از ۱ هفته برگشتم و خیلی اتفاقی یاد جیا افتادم که ۳ یا ۴ سال پیش وقتی اولین بار دیدمش چنان تحت تاثیر واقعیت موجود در این فیلم قرار گرفتم که بلافاصله بلند شدم و سراغ گوگل رفتم و اسم Gia Carangi رو اونجا سرچ کردم تا چهره واقعی این سوپر مدل ایتالیایی ایرلندی رو ببینم ......
فیلم جیا با بازی خوب و تاثیر گذار Angelina Jolie و به کارگردانی Michael Cristofer امریکایی در سال ۱۹۹۸ ساخته شد......که داستان زندگی کوتاه و پر از سختی جیا بود.........
جیا در ۱۹۶۰ در فیلادلفیا به دنیا اومد و از اواخر ۱۹۷۰ تا اوایل ۱۹۸۰ یعنی دردهه سوم عمر خودش یک مدل فشن بسیار معروف بود که خیلی از کمپانی های بزرگ آرزوی کار کردن با اون رو داشتن ولی متاسفانه زندگی روی خوشی بهش نشون نداد و اون در سن ۲۶ سالگی در سال ۱۹۸۶ وقتی که به مواد مخدر به شدت اعتیاد داشت بر اثر ابتلا به بیماری ایدز از این دنیا رفت.........
به گفته کارگردان فیلم سعی داشته اثری باشه بدون تحریف از زندگی پر از درد و رنج Gia Marie Carangi که نقل قولهاییست از مادرش و دوستان محدودش..........فیلم زیبا و پر از احساس ساخته شده و صد در صد شما رو تحت تاثیر قرار میده.آنجلینا جولی هم با توجه به تجربه شخصیش تمام سعیشو کرده تا بازی درخشانی رو ارائه بده..........

کلی گشتم تا بین عکساش اینو انتخاب کردم توی سایتهای مختلف تبلیغاتی هنوز میشه کلی از عکسهاشو پیدا کرد......
و بعدشم که پوستر فیلم

چند وقت پیش یکی دوستان خواسته بود در مورد فیلم Shine ساخته شده به سال ۱۹۹۶ با کارگردانی Scott Hicks مطالبی بنویسم که چون از امروز تاشنبه آینده نیستم این پست رو تقدیم میکنم به اون دوست و همه اونایی که از کارای کلاسیک و درام لذت میبرن......
اول از همه باید بگم اگه از موسیقی لذت میبرین یا بالاتر از اون دستی تو نوازندگی دارین این فیلم رو ببینید چون با تک تک لحظاتش زندگی میکنید ولی در غیر این صورت ممکن این فیلم ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه ای کمی به نظرتون خسته کننده باشه........
داستان فیلم داستانی واقعی از زندگی دیوید هلفگات نابغه پیانیسته که در ۱۹۴۷ در استرالیا به دنیا اومد زیر نظر پدری که تمام زندگیش به عشق به خانوادش محدود میشد عشقی افراطی که ۱ جور جنون به نظر میرسید.بر عکس زندگی دیوید که در موسیقی خلاصه میشد.....
درخشش داستان اوج و فرود و دوباره اوج گرفتن یک زندگیه .زندگی که بوسیله یک عشق رو به نابودی میره و بوسیله یک عشق دیگه دوباره از نو ساخته میشه......
Geoffrey Rush هنرپیشه توانای استرالیایی در این فیلم یک شاهکاره و چنان بازی درخشانی ارائه میده که در ۱۹۹۷ اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول رو از آکادمی آواردز به خاطر بازی در این فیلم میگره......
موسیقی در این فیلم جزو لاینفک داستانه و نوای پیانو چنان ببینده رو در جاهای مختلف محو خودش میکنه که ممکنه بعضی سکانسا از دست بره!
نمیتونم تشریح کنم که بازی ها چقدر درخشان و قوی است Noah Taylor بازیگر انگلیسی(نقش دیود در جوانی)۲ سکانس فوق العاده در فیلم داره که شاهکاره و همینطور Armin Mueller-Stahl در نقش پدر دیوید که به خوبی و با تمام وجود در سکانسهای مختلف فیلم احساسش رو در صورتش میشه دید.
قبل از اینکه مثل همیشه پوستر فیلم رو براتون بزارم عکس David Helfgottو Gillian Murray زنی که با عشق خودش تونست یک آدم روان پریش و در عین حال نابغه رو دوباره به زندگی برگردونه و باهاش ازدواج کنه میزارم تا بعد از دیدن فیلم تصور دقیقی از قهرمانهای داستان داشته باشین....


و این هم پوستر فیلم با عکس هنرپیشه های شاهکارش ......

سلام
برای اینکه از جشنواره کن هم مطالبی داشته باشم میخوام امروز این پست رو اختصاص بدم به فیلم پرسپولیس ساخته خانم مرجان ساتراپی که جایزه ویژه هیات داوران جشنواره کن در سال ۲۰۰۷رو به خودش اختصاص داد .......و همچنین نامزدی اسکار رو در سال ۲۰۰۸ میلادی، که هر چند این جایزه بهش تعلق نگرفت ولی بعد از دیدن این کارتون برای من یکی باعث افتخار بود که انیمیشن مرجان هم کاندید این مراسم بوده.........
کارتون پرسپولیس کارتون بسیار جالبیه که به صورت سیاه و سفید تهیه شده و در ایران نقد های زیادی رو در حاشیه خودش داشته که از اون جمله در یک سایت رسمی اومده بود:
(معاونت سینمایی طی نامهای به رایزن فرهنگی دولت فرانسه در ایران، اعتراض رسمی خود به نمایش فیلم ضد ایرانی «پرسپولیس» در كن را اعلام كرد: این فیلم ضد ایرانی سعی کرده تا انقلاب اسلامی و رژیم بر آمده از آن را رویدادی تلخ وسیاه در تاریخ ایران معرفی كند كه مردم ایران را به مردمی افسرده، دل شكسته و چند شخصیتی تبدیل كرده است.)
گفتنی است که مرجانه ساتراپی با رد این ادعای مقامات جمهوری اسلامی، فیلم پرسپولیس را فیلمی كاملاْ بیطرفانه خوانده و در مراسم اهدای جوایز کن جایزه خود را به مردم ایران تقدیم کرد......{نقل از سایت شخصی خودش}
مطمئنم که شما هم بعد از دیدن این کار به بی طرفی راوی داستان رای خواهید داد و به ابله هایی که حماقت خودشون رو با بیان این دست حرفها نشون میدن خواهید خندید.........!
مرجانه ساتراپی (متولد ۱۳۴۸ در رشت) و بزرگ شده شهر تهران نویسنده و انیماتور داستانهای مصور است. شهرت اون بیشتر به خاطر رشته داستانهای مصور پرسپولیس است که جلد اولش در سال ۲۰۰۰ به زبان فرانسه چاپ شد. این داستانها درباره زندگی شخصی اوست قبل از مهاجرت به فرانسه .....
رشته کتابهای پرسپولیس شامل چهارکتاب است که بیش از یک میلیون نسخه از اونها به فروش رسیده است.

دوست دارم ۳ مورد رو هم من درباره فیلم اضافه کنم:
اول اینکه این فیلم خاطرات شخصیه و دیگه برداشت آزاد از نوشته های مثلاْ هردوت نیست که دست بردن توی تاریخ باشه و یک ۳۰۰ دوم ......
دوم اینکه مرجان به هر حال یک ایرانیه هر چند که الان فرانسه زندگی میکنه ولی سالهای پیش توی وطنش زندگی کرده ......
سوم اینکه میگن همیشه حقیقت یه جورایی تلخه................! و یک ماه اخیر هم اتفاقاتی که توی کوچه خیابونا افتاده شاهد این مدعاست ........

و در ادامه مطلب هم براتون عکس یک صفحه از کتاب رو گذاشتم که دیدنش جالبه عکس زیادی بزرگ شد مجبور شدم در ادامه بیارمش که زندگیمو به هم نریزه!......
۸۶/۰۳/۰۹***لازمه امروز ۱ توضیح اضافه کنم:(۲-۳ تا از دوستان توی ایرکاتم و ایمیلم چیزی برام درباره این پست نوشته بودن که منو بسیار متعجب کرد.به عناوین مختلف نوشته بودن از منی که از ۳۰۰ انتقاد کرده بودم همچین پستی بعیده.!!!!!)
عجیبه دوستان عزیز چطور شما فیلمی مثل ۳۰۰ رو با این انیمیشن مقایسه میکنید؟
لازم به توضیح نیست و همه به خوبی میدونیم که اون فیلم تاریخی رو روایت میکنه که هرگز وجود نداشته و هیچوقت اتفاق نیفتاده و توهینیست به من ایرانی که نه خیلی خوب ولی از تمدن مملکتم خبر دارم ........ ولی این انیمیشن خاطرات دختریه که توی برحه ای از زمان همینجا زندگی کرده ،شاهد این وقایع بوده......نتنها اون که ما هم بودیم ......تک تک ما خاطرات مختلفی از زندگیمون داریم ولی نمیتونیم منکر اوضاع و احوال دورو برمون باشیم......
البته منم متاسفم که همیشه تو جشنواره های مختلف اگه فیلمهای ایرانی جوایزی دریافت کردن حکایت بدبختی و بیچارگی خودشون رو نشون دادن و موضوع دیگه ای برای ارائه نداشتن ولی در حال حاضر چاره چیه............!؟
این انیمیشن بسیار زیبا و جذاب طراحی شده بود.از نظر هنری جایی برای اظهار نظر من نمی زاره چون چنان ظریف نقاشی شده بود که کمتر احساس کردم نقاشی می بینم ولی نکته ای که می خوام دربارش بنویسم از نظر اصل داستان و روح ماجراست که کمتر داستانی رو سراغ دارم که اینطور روایت صادقانه و بدون غلوی رو در ۲ برحه زمانی از نظر تاریخی حکایت کرده باشه ،مرجان بسیار صادقانه از تاریخ ایران در قبل و بعد از انقلاب صحبت می کنه ، از ماجراهای قبل و بعد از انقلاب طرفداری نمی کنه، اون راوی خاطراتشه بدون جانبداری و همین اصله که بیننده ایرانی رو تحت تاثیر قرار می ده و براش چنان آشناست که انگار خاطرات خودش رو مرور میکنه..............
خوب مراسم اسکار سال ۱۹۹۶ رو به یاد دارم..... زمانی که بیمار انگلیسی نامزد دریافت ۱۲ اسکار از آکادمی آوارد شد و بعد از پایان مراسم ۹ تا از اونهارو گرفت من خیلی متعجب بودم از اینکه با وجود همه تعریفهایی که از Ralph Fiennes به خاطر ایفای نقش در این فیلم شده بود اسکار بهش تعلق نگرفت......!
و چند سال بعد وقتی خودم فیلم رو دیدم خیلی ناراحت تر شدم از اینکه جایزه اسکار رو بهش ندادن!
من فیلمهای زیادی از این هنریشه خوب انگلیسی ۴۵ ساله دیدم که بیمار انگلیسی بهترین اونهاست....
Anthony Minghella کارگردان کم کار یا بهتر بگم گزیده کار انگلیسی این اثر خوش شانس تر بود والبته به حق اسکار بهترین کارگردانی رو در اون سال به خودش اختصاص داد.از این کارگردان باید کوهستان سرد به سال ۲۰۰۳ یا آقای رایپلی با استعداد رو در سال ۱۹۹۹ به یاد داشته باشید که هر دوی این فیلمها کارهای خوش ساخت و خوبی بود و از تی وی خودمون هم پخش شد...... .
قهرمان داستان حالا بسیار بیماره و در حالی که انتظار مرگ رو میکشه داره خاطرات سالهای پیش رو که خیلی هم دور نیست مرور میکنه.بیمار انگلیسی داستان عشق ممنوعی است که بین سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ اتفاق میفته عشقی عجیب در جایی عجیب و زمانی نادرست .همه چیز این وسط یه جورایی درست نیست.... و همه این اشتباهات در آخر حتی با تصور نادرست در مورد ملیت ۱ انگلیسی اونم فقط به خاطر نام فامیلش کامل میشه...... .
بازیها انقدر در این فیلم قوی هست که هر ۳ بازیگر اصلی فیلم کاندید دریافت جایزه اسکار بشن و این وسط ژولیت بینوش اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل رو از آن خودش کنه ..... .
فیلم با اون موسیقی زیبای گابریل یارد که اسکار گرفت به شدت بینندرو تحت تاثیر قرار میده .من ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه جلوی تلوزیون میخکوب بودم و اصلاً متوجه نشده بودم که توی سکانس آخر بازی رالف فاینس با گریه اون اشک ریختم........ .
فیلم بر اساس رمانی به همین نام که توسط Michael Ondaatje نوشته شده ساخته شد .بعضی از منتقدین معتقد بودن داستان کسل کننده ای است..........ولی من هیچوقت دلیل این حرف رو نفهمیدم!

این داستان فتوحات قهرمانانه نیست...
این داستان واقعی دو زندگیه که در ۱۹۵۲ برای مدتی با هم همراه شدند (Alberto Granado یک بیوشیمیست و Ernesto Guevara Dela serna El fuser یک دانشجوی سال آخر پزشکی با تخصص دردرمان جزام) با امیال مشترک و رویاهای یکسان....
خاطرات موتورسیکلت با این جملات شروع شد .....
داستان ۲ پسر جوون که سفری ۸۰۰۰ کیلومتری رو در آمریکای لاتین با هدف جستجوی قاره ای که فقط از طریق کتابها شناختنش آغاز میکنند و در آخر فیلم با این جملات از زبان چه گوارا تموم میشه :گردش در اطراف امریکای خودمون من رو بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم تغییر داد .من دیگه خودم نیستم!حداقل اون من قبلی نیستم!!!
منم بعد از دیدن این فیلم حداقل برای مدتی دیگه خودم نبودم ....!![]()
فیلم بسیار زیبا و خوش ساخت با کارگردانی Walter Salles برزیلی در سال ۲۰۰۴ اسکار بهترین موسیقی رو از آن خودش کرد .بازیها زیبا و به یاد موندنیه. Gael Garcia Bernal در نقش (چه گوارا) سکانسهای تاثیر گذار زیادی داشت که خیلی بهتر از ۴ فیلم دیگه ای بود که تا حالا ازش دیده بودم .سکانس کوتاهش در فیلم بابل رو به یاد دارین؟ Rodrigo Delaserna هم که ظاهراْ ۲ تا فیلم بیشتر بازی نکرده ولی بدون اغراق خیلی خوب این نقشو در آورده ...
بازیگرا انقدر خوب بازی میکنند که شما رو ناخودآگاه توی این سفر دنبال خودشون بکشند و بعد از اتمام فیلم تاثیری رو که (باید) روی شما بزارن.زبان اورجینال این فیلم اسپانیولیه که من این لهجه رو میپرستم. چون خیلی به ایتالیایی نزدیکه ۱ چیزایی ازش فهمیدم که البته زیر نویس انگلیسی نجات بخش بود!
دیدن فیلم رو از دست ندین.تماشای مناظر زیبا و کشورهای کوچیک و بزرگ امریکای لاتین (پرو.شیلی.کلمبیا.ونزوئلا و...) در کنار موسیقی زیبای فیلم خیلی دیدنی و لذت بخش بود.....

ولی برای من جذابیت همیشه ۲ چندانه وقتی میدونم داستان واقعیه.من از چه گورا چیزایی زیادی شنیدم ولی دیدن این قسمت از زندگیش دیدگاه تازه ای نسبت به اون برام ایجاد کرد.
شاید دیدن تفاوت در سطح طبقاتی و فقر و نبود حتی کارمناسب در زندگی مردم در امریکای جنوبی و سفر به شهرهای مختلف کشورش بود که راه زندگیش و هدفش رو برای بوجود آوردن انقلابی در کوبا تغییر داد.
۱ چیزو باید گفت و اونم اینکه کسانی که به فکر بوجود آوردن دنیای جدید هستن و برای اون از زندگیشون مایه میزارن ممکنه هرگز تصور این رو نکنند که چیزی رو که پایه ریزی میکنند بوسیله دیگرانی که میخوان ادامه دهنده باشن کلاْ به یک شکل دیگه در میاد و روزی میرسه که مردم یک کشور به خودشون و اونا لعنت میفرستن و میگن ما چی فکر میکردیم و چی شد......(اگه The lost city اندی گارسیارو ندیدین روی اسمش کنار وبلاگ کلیک کنید تا باعث بشه پیداش کنید و ببینیدش و متوجه بشید دارم در مورد چی صحبت میکنم!!!!)

سکوت................
و دیگر هیچ ................
یک هفته نبودم.........
داشتم به مرگ فکر میکردم........
یک آشنای نزدیک رفت.............خیلی زود رفت...............
نمیدونم روحش کجاست و در چه حاله!؟...........
اون رفت و از درد و رنج این دنیا راحت شد.........
دیگه بیستو یکمین تابستونه زندگیشو نمیبینه.........
خدا به مادر و پدرش صبر بده.........
این رفتن بی خبر برای من هم چیزی باقی نزاشت به جز چشمهایی که از قرمزی به چشمهای دراکولا بیشتر شبیه تا آدمیزاد ................. !

Johnny Cash متولد ۲۶ فووریه ۱۹۳۲ در کینگزلنده آرکانزاس (امریکا) گیتاریست و خواننده مشهور راک ان رولز که در سپتامبر ۲۰۰۳ در نشویله تنسی در سن ۷۱ سالگی از این دنیا رفت.......
June Carter Cash متولد ۲۳ june سال ۱۹۲۹ در ویرجینیای آمریکا کمدین و خواننده و نوازنده که در روز ۱۵ می ۲۰۰۳ یعنی ۴ ماه قبل از همسرش فوت کرد .........
نه اشتباه نکنید وبلاگ من هنوز در مورد فیلمه و به موسیقی اختصاص پیدا نکرده!!!!
وقتی توی پست کیت و لئوپل از James Mangold کارگردان خوب این فیلم نوشته بودم قول داده بودم تا از فیلم Walk the line این هنرمند ساخته شده در سال ۲۰۰۵ هم بنویسم.....
فیلم داستان زندگی Johnny Cash و قصه عشق اون به June Carter زن محبوب زندگیش و البته بعدها همسرش(همسر دوم) اونه......زنی که به استناد این فیلم زندگی جانی رو نجات داد و از توی باتلاقی که روز به روز بیشتر درون اون فرو میرفت بیرون کشید ......
Joaquin Phoenix به زیبایی از پس این نقش بر اومده و با تمام وجود در این فیلم بازی کرد .غم و ناراحتی رو با تمام وجود در صورتش نشون میده .هنرپیشه توانایی که به گفته هم بازیهاش از وجودش انرژی میگیرن. بازیش رو در نقش کومودوس در گلادیاتور به یاد دارین؟اونجایی که با نامردی تموم قبل از نبرد با گلادیاتور اون رو زخمی میکنه و بیننده میخواد کلشو بکنه؟!فیلمهای زیادی ازش دیدم که نوشتن در مورد اونها از حوصله این مطلب خارجه......
و Reese Witherspoon که به حق اسکار بهترین هنریشه زن از آکادمی آواردز برای این فیلم نصیبش شد.
بازیش بسیار احساسی و هنرمندانه و زیباست .برای این فیلم جوایز زیادی گرفت که اگه این فیلم رو دیده باشید این جوایز رو تصدیق میکنید.......
Walk the line اوج و فرود یک زندگی رو نشون میده زندگیه که ببینده میدونه واقعی بوده و اتفاق افتاده .....با ضرب آهنگ فیلم همراه میشه با خنده هاش خوشحال و با گریه هاش ناراحت. ۱ ساله پیش وقتی این فیلم رو دیدم تا چند وقت تحت تاثیر عشق جاری در فضای فیلم بودم .
نکته جالب اینکه تنها فرزند مشترک این زوج عاشق John Carter Cash جزو یکی از ۳ نفر تهیه کننده این فیلم بوده......
اگه تا امروز ندیدینش دیدنش رو از دست ندین که جزو فیلمهای خوب زندگیتون خواهد بود ......

این عکس هم برای اونایی که بعد از دیدن فیلم دوست دارن چهره واقعی قهرمانهای داستان رو ببینن.

بدون تردید یکی از فیلمهای درخشان در کارنامه کارگردانی Edward Zwick افسانه های پاییزی ساخته شده در سال ۱۹۹۴ است که ستاره هایی از جمله Brad Pitt - Anthony Hopkins - Aidan Quinn - Julia Ormond - در اون به زیبایی نقش آفرینی میکنند.......
داستان زندگی کلنل سواره نظام ارتش William Ludlow با بازی زیبا و تاثیر گذار آنتونی هاپکیز است که خسته از زندگی نظامی همراه همسر و سه پسر خودش به کوههای زیبای مونتانا نقل مکان میکنه....
بعد از مدتی همسرش زندگی ساکت و آروم کوهستان رو رها میکنه و کلنل و سه پسرش رو ترک میکنه و به شهر بر میگرده......پسر ها کنار پدرشون بزرگ میشن ولی از این به بعد داستان روی محور تریستان با بازی احساسی و معرکه برد پیت میچرخه پسر وسطی خانواده با روحیه ای افسار گسیخته و وحشی که بعد از کشته شدن برادر کوچکترش در جنگ هم ناآرومتر از قبل میشه........ . به نظر من یکی از بازیهای بسیار خوب بردپیت بازی در این نقش بوده نمیدونم چرا احساس میکنم این نقش به شخصیت واقعی خودش خیلی نزدیکه .......آنتونی هاپکیز مثل همیشه قوی و محوری بازی میکنه ......جولیا اورمند هم به حق سکانسهای به یاد موندنی در این فیلم داره که نمیشه به آسونی ازش گذشت .سکانس خداحافظیش کنار اسب از تریستان رو به یاد دارین؟جایی که بهش میگه : منتظرت میمونم ..........!؟
افسانه های پاییزی داستان آدمهایی که نمیتونن از سرنوشت فرار کنن .زندگی آروم از اونها میگریزه و همیشه دستخوش امواج هستند .موسیقی بسیار بسیار زیبای فیلم در اکثر صحنه ها شمارو همراهی میکنه ....... این موسیقی انقدر به یاد مادنی و قوی توی ذهن من حک شده که بعد از گذشت ۱۰ سال از دیدن این فیلم برای من هنوز یاد آور سکانسهای کارت پستالی فیلمه .......(چنان کارت پستالی که فیلم در سال ۱۹۹۵برنده اسکار بهترین فیلم برداری از آکادمی آوادرز شد .......)
دوستانی از من نوشتن درباره این فیلمرو خواسته بودن که این فیلم جزو زیبا ترین فیلمهایی بود که دیده بودن امیدوارم از دست نوشته های من راضی بوده باشن و اونایی هم که این فیلم رو تا امروز ندیدن ببینن و لذتشو ببرن......![]()


فیلم خوش ساخت و زیبای ویالون قرمز با کارگردانی Francois Girard در سال ۱۹۹۹ ساخته شد .که برنده ۸ جایزه از Genie Awards از جمله بهترین کارگردانی شد ......
داستان زندگی جادویی یک ویالون قرمز رنگ رو در طول چهار قرن از ساخته شدن بدست یک سازنده ایتالیایی بیان میکنه که همسرش در حین زایمان همراه فرزندی که در شکم داره فوت میکنه و همین باعث عکس العملی از سازنده میشه که زندگی همسر از دست رفتشو به ویالون در حال ساخته شدن پیوند میزنه .......
در طول ۴ قرن ساز به دست نوازندگانی میفته که هر کدوم ویژگیهای منحصر به فردی دارن که با وجود این ویالون به اوج ظهور خودش میرسه.............
داستان بسیار زیبا و خوش ساخت و منسجم با فلاشبکهای به جا بیننده رو با اشتیاق دنبال خودش میکشه .بازی هنرپیشه ها بسیار زیبا و احساسی رنگ قرمز ویالون فیلم رو جلا داده.
.Samuel L. Jackson---Greta Scacchi ---Jason Flemyng ---Sylvia Chang و ......
به خوبی توی اپیزود های مربوط به خودشون بازی کردن .فیلم با موسیقی زیبایی شما رو همراهی میکنه و هر چند یک بار صدای نواختن ویلون تماشاچیرو وادار میکنه تا بدونه این فیلم قهرمان اصلیش ویالون بوده نه آدمهایی که میان و میرن...........

بدون شک یکی از زیباترین و به یاد موندنی ترین فیلمهایی که دیدم SHINOBI است ....
یک کارت پستال ۱ ساعت و ۵۶ دقیقه ای متحرک.همه چیز در این فیلم عالیه .....رنگها.بازیها.صحنه پردازی .فیلم برداری .موسیقی (بعد از تموم شدن فیلم موسیقی تیتراژ رو از دست ندین) این موسیقی بعد از دیدن فیلم حرکت رو از من گرفت ........
فیلم ژاپنی شینوبی به کارگردانی Ten Shimoyama (تا اونجایی که میدونم تنها ساخته کارگردان در مقام کارگردانی) در سال ۲۰۰۶ نمایش داده شده .با ستاره هایی به نام Yukie Nakama در نقش Oboro و Jo Odajiri در نقش Gennosuke و البته چندین هنرپیشه باسابقه ژاپنی دیگه.....
فیلم به زبان ژاپنی بود و من نسخه ای از فیلم رو دارم که زیرنویس انگلیسی بود .توصیه میکنم اگه زبانتون زیاد خوب نیست نسخه بازیرنویس فارسیشو پیدا کنید چون معتقدم با اینکه فیلمهای ژاپنی از این دست بیشتر به افسانه شباهت داره تا واقعیت ولی قطعاْ درسهایی برای زندگی میشه توش پیدا کرد که با ارزشه.......
زمانی قومی بود از تاریکی که در برابر آنهایی که رزمی کار نبودند ایستادند(زندگی فقط برای جنگ)اینها جنگجویان سایه نام داشتند.سال ۱۶۱۴ پس از سالها جنگ صلح به این سرزمین می آید .پسری از قبیله KOUGA دختری از قبیله IGA را ملاقات میکند و اینگونه داستان آغاز میشود.......
بعد از دیدن این فیلم احساس میکردم بد نیست هر چند وقت ۱ بار آدم توی همچین فضاهایی قرار بگیره و یکم بیشتر فکر کنه......قطعاْ دیدنش برای اونایی که این فیلم رو ندیدن خالی از لطف نیست.....

این تبلیغ نیست پس پوستر و عکسی در کار نیست!
اول باید بگم تصمیم من اینه که توی این وبلاگ در مورد فیلمایی بنویسم که دیدم .خوشم اومده.دوسشون داشتم و خوشحال میشم تک تک شما ببینید و لذتشو ببرید......
ولی خیلی دلم میخواد چند جمله در مورد ۳۰۰ بنویسم .....
به عنوان یک ایرانی وقتی این فیلم رو دیدم واقعاْ حالم بد شد.....
به عنوان یک فیلم معمولی و بدونه در نظر گرفتن کلمه پرشیا دیشب به زور خودمو وادار کردم بشینم و این فیلم رو دوباره ببینم .عجیب بود ولی این بار کلاْ حالم به هم خورد!
نمیدونم وقتی میشه ارباب حلقه ها ساخت بدونه اینکه به کلمه تاریخ توهین کرد و ۱ ملیون غول نشون داد و بازیهای خوب و درخشان و کار هنریه موندگار چرا باید به اسم تاریخ توهین کرد؟به شعور بیننده و .....چرا؟
نه این فیلم بلکه سری فیلمهای از این دست هم بهمچنین!
نمیدونم saw ( اره ) و یا فیلمهایی از این قبیل رو دیدین یا نه؟ولی به نظر من این فیلمها هیچی نیستن .فقط چندش و تهو آور هستن و آدمهایی که از نظر روانی مشکل دارن وقتشونو پای این فیلمها میزارن .....به قول یک بنده خدایی که میگفت حیف چشماتون که برای این صحنه ها میزارین و از اونجایی که توی دنیا هیچ تبلیغی کارآمد تر از ضد تبلیغ نیست یک فیلم بیخود مثل ۳۰۰ فروشش بلا میره .....
ایرانی ها که هیچی .....حتماْ میخواستن بدونن در موردشون چه فیلمی ساختن!ولی بقیه لابد اومدن صورت یک پادشاه اوا یا فواره خون بعد از قطع شدن سر یک غول رو ببینند.....کارگردان چندتا از سکانسها یاد گلادیاتور افتاده بود ولی ....... افسوس!
حیف یکی از هنرپیشه های محبوب من (جرارد باتلر) که توی این فیلم بازی کرد ......
این حرفها نظر منه(کسی که عشقه فیلمه و سعی میکنه کمتر فیلمیرو از دست بده!)
ولی با این حال بعضی از فیلمها ازرش حتی ۱ بار دیدن هم نداره وقتی هیچ حرفی برای گفتن نداره!
توی پست قبلی شهاب خان حبیبی در مورد ادوارد نورتون چیزی تو قسمت نظرات نوشته بود که حیفم اومد این پست هم به ادوارد نورتون اختصاص ندم .....
همونطوری که قبلاْ نوشتم در طول ۱ هفته ۳ تا فیلم آخر این هنرپیشرو پشت سر هم دیدم و کلی از بازیش لذت برم هر ۳ فیلم (Down in the Valley**The Illusionist **The Painted Veil)
ماله ۲۰۰۶ است و ظاهراْ نورتون توی سال پیش خیلی پر کار بوده....
داستان The painted veil در سال ۱۹۲۰ اتفاق میفته در هنگامی که 1 دختر جوان خیلی عجولانه با دکتری ازدواج میکنه که نه شناختی ازش داره و نه اصلاً علاقه ای بهش و همین باعث میشه که بهش وفادار نباشه...
در این مدت سفری به هنگ کنگ برای دکتر پیش میاد که از همسرش میخواد باهاش همراه بشه.در ابتدا اون نمیخواد همراه کسی بره که هیچ علاقه ای بهش حس نمیکنه ولی بعد که میبینه معشوقش هم بهش اهمیت نمیده با شوهرش به هنگ کنگ سفر میکنه ....
در مدتی که اونجا هستند اتفاقاتی میفته که اونهارو به هم نزدیک میکنه و در آخر فیلم یک love story زیبا و دیدنی میسازه که بهتره دیدنشو از دست ندین مخصوصاْ اینکه بازی ها در این فیلم عالی بود .
بازی ادوارد نورتون جذاب و دیندی بود.Naomi Watts هم بدون شک یکی از بازی های عالی و احساسی خودش رو ارائه داد .من کارهای زیادی ازش دیدم که اتفاقاْ وقتی درباره ۲۱ گرم نوشتم اسمش رو از قلم انداختم .stay و kingkong تا اونجایی که یادمه فیلمهایی بود که تی وی خودمون از Naomi Watts نشون داد .
John Curran کارگردان این فیلم کار قشنگی رو ارائه داده بود که سومین کار در کارنامش به حساب میاد .قبل از این کار We Don't Live Here Anymore و Praise رو ساخته که در ( ما دیگه اینجا زندگی نمیکنیم ) هم با Naomi Watts کار کرده ....
امیدوارم اونایی که این فیلم رو ندیدن ببینن و لذتشو ببرن .....![]()

توی پست قبلی در مورد Rufus Sewell فراموش کرده بودم بنویسم که دوست خوبم خورشید اشاره کرده و از این بابت سپاسگذارم ولی همین موضوع باعث شد امروز بیام و در مورد The Illusionist اینجا بنویسم که این هنرپیشه خوب هم در این فیلم بازی میکنه ....
داستان این فیلم در مورد شعبده بازیه که کارهاش از نظر مردم از شعبده گذشته بود و به جادوگری شباهت داشت......و داستان عشقش به پرنسسی که همبازی بچه گیهاش بود .....
فیلم ۱ شعار کلی داره که بارها و بارها در جاهای مختلف فیلم توسط بازیگرها به شما یادآوری میشه و اونم اینکه :همه چیز اونی نیست که به نظر میاد....
در این فیلم Edward Norton ...Paul Giamatti ...Jessica Biel ...Rufus Sewell بازی کردن که بازی زیبا و احساسی ادوارد نورتون برای من یاد آور فیلمهای زیبایی مثل:
Down in the Valley-۲۰۰۶-The painted veil-۲۰۰۶-Fight club-۱۹۹۹-Frida -۲۰۰۲
است .البته فیلمهای زیادی ازش دیدم ولی فیلمهای اخیرش فیلمهای احساسی و قشنگی بود که شاید چون تو ماهه گذشته دیدم بیشتر از بقیه الان توی ذهنمه....این هنرپیشه ۳۸ ساله کلمبیایی به خوبی جایگاه خودش رو توی هالیوود پیدا کرده و حالا که تهیه کنندگی فیلمهایی از جمله ۲ فیلم آخر خودش رو بر عهده گرفته معلومه جایگاه قابل قبولی برای خودش دست و پا کرده....
Rufus Sewell هنرپیشه و موزیسین انگلیسی که در ۱۹۶۷ در لندن به دنیا اومده به نظر من در هالیوود زیاد شانس نداشته چون من خودم فیلمهای زیادی رو میتونم ازش نام ببرم که تنها رلهای نقش دوم رو بر عهده داشته.البته این دلیل نمیشه که بد بازی میکنه !اتفاقاْ توی نقشش میره و زیبا هم بازی میکنه ولی خوب همونجور که گفتم شاید شانس نداشته که یک نقش اول توپ بهش بدن که معروفش کنه!...
Jessica Biel در مینه سوتا به دنیا اومده ۲۵ سالشه و من اولین بار در تبلیغات تی وی (البته اونور آبی!)دیدمش ....مدل تبلیغات بود و بعد از یک سریال دنباله دار تلویزیونی معروف شد از ۱۴ تا کاری که توی کارنامه سینماییش ثبته ۶ تاشو دیده بودم که به نظر من در کل هنرپیشه خوبیه که راه زیادی پیش رو داره.....توی این فیلم زیاد خوب نبود نمیدونم چرا توی بعضی از سکانسها احساس میکردم مثل یک وصله ناجور شده!
و در آخرNeil Burger کارگردان تازه کار این فیلم که شعبده باز دومین کار در کارنامه اون محسوب میشه....
فیلم کار قشنگی از آب در اومده که دیدنش خالی از لطف نیست

امروز میخوام در مورد فیلم زیبای Tristan & Isolde بنویسم و نوشتن در مورد این فیلم رو تقدیم میکنم به آقای مهرداد پویا .....
اگه اشتباه نکنم تریستان و ایزولده Kevin Reynolds سومین ورژن و جدیدترین اونها در مورد این داستان است که در سال ۲۰۰۶ ساخته شد ....
داستان این فیلم سالهای پس از سقوط امپراتوری روم رو شرح میده .سالهایی که بریتانیای کبیر انقدر ضعیف شده که قبیله های مختلف برای خودشون حکومت و پادشاهی های کوچکی تشکیل دادن و ایرلند با قدرت بیشتر و راه اندازی جنگ و خونریزی سعی میکنه به اونها هم حکومت کنه!
یکی از سرکرده های بریتانیایی به نام مارک سعی میکنه سران قبایل رو جمع کنه تا بتونن با هم هماهنگ و یکپارچه بر علیه ایرلندی که داره دهکده به دهکده جلو میاد و قتل عام میکنه بایستند ولی یک نفر خیانت میکنه و مورد حمله ایرلندی ها به سرکردگی مورهولت قرار میگیرند مارک یک دست خودش رو از دست میده برای اینکه از تریستان کوچک پسر یکی از دوستان صمیمی خودش که توی این جنگ کشته میشه دفاع کنه......
تریستان تحت حمایت مارک بزرگ میشه و قدرت و شجاعتش باعث میشه که مارک اون رو حتی از پسر خواهرش که اون هم تحت سرپرستی مارک بزرگ شده بیشتر دوست داشته باشه.....
از اینجا به بعد داستان شروع میشه :داستان داستانه عشق تریستان به ایزولد دختر مورهولت و دشمن قسم خورده تریستان.....
فیلم جذاب و دیدنیه و با شور و هیجان تماشاچی احساساتی رو دنبال خودش میکشه(like me
....
بازی James Franco رو توی فیلمهای زیادی از جمله سری Spider man دیدین ....از این فیلمش خیلی خوشم اومد البته جزو کارهای آخرش محسوب میشه و باید بهتر باشه ولی احساس میکنم نوع بازیشم کمی تغییر کرده.....
Sophia Myles نسبت به همبازیش خیلی کم کارتر بوده.....چهره زیباو ظریفش باعث شد نقش یک دختر زیبا و باهوش برازندش باشه.به هر حال توی این فیلم خیلی لطیف بازی کرد و بازی قابل قبولی ارائه داد....
اگه دلتون برای یک تایتانیک دیگه تنگ شده از این فیلم نگذرید.........![]()

آخرین کار و یکی زیباترین کارهای Christopher Nolan شخصیت یا Prestige بود که سال گذشته روی پرده هالیوود رفت.
کریستوفر نولان رو با فیلمهایی مثل :
Memento-۲۰۰۱***Insomnia-۲۰۰۲***Batman Begins-۲۰۰۵
میشناسید .اگه فیلمهاشو دیده باشین به خوبی میدونید توی فیلمهاش بسیار به جزییات اهمیت میده که Memento دلیل خوبی برای اثبات این مدعاست....
اگه شما هم میخوایین بیننده خوبی برای فیلمهاش باشین باید به اندازه گارگردان به جزییات اهمیت بدین تا از دیدن فیلم لذت ببرین.
Prestige داستان ۲ تا شعبده باز جوونه که در اواخر قرن پیش با انرژی و شور جوانی به دنبال قدرت و کسب شهرت هستن......داستان فیلم بسیار جذابه برای همین تعریفش نمینکم تا ببینید و بعد از غافلگیر شدن در اوج فیلم ازش حسابی لذت ببرین.داستان با فلاش بک شروع میشه پس با دقت گوش بدین و جزئیات رو نگاه کنید در آخر حسابی غافلگیرتون میکنه!
Hugh Jackman--Christian Bale--Michael Caine --Scarlett Johansson هنرپیشه های این فیلم بودن که یکی از یکی قشنگتر بازی کردن.غم...شادی...غرور...جزو زیباترین حالتهایی بود که توی صحنه های مختلف توی چهرشون میبینیم....
Christian Bale بازی عالی و پخته ای داشت که به خوبی میشد تفاوتشو با بازیهای گذشتش احساس کرد .اگه یادتون باشه قهرمان فیلم شروع بتمن به کارگردانی Christopher Nolan هم خودش بود که این نشون میده از همکاری با هم توی اون فیلم راضی بودن.
Scarlett Johansson بازی بدی نداشت هرچند که فکر میکنم میتونست بیشتر روی درآوردن این نقش کار کنه.....
و بالاخره Hugh Jackman و Michael Caine که فوق العاده بودن و بینهایت از بازیها لذت بردم....
اگه فیلم رو ندیدین دیدنشو از دست ندین....

نفهمیدم این پست چرا پاک شد !
الان دیگه حس نوشتنم نمیاد......فقط بگم هم موسیقی این فیلم هم خود فیلم برای من ۱ اثر جاودانه است که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه......
تقریباْ تمام دیالوگاشم حفظم .هنرپیشه ها عالی بودن. کارگردانی و عظمت فیلم فوق العاده بود .....
حالا بعد از گذشت ۱۰ سال از ساخته شدن این فیلم اونایی که در موردش افراطی (حالا منفی یا مثبت)قضاوت میکردن میتونن بیشتر در موردش فکر کنند.........

در عوض منم عکساشو میزارم برای خالی نبودن عریضه....!

خدایی کلی برام خاطره داره.....
ای بابا همش تکراری شد که ............ ![]()

دیروز داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم گفت چند وقت پیش یکی از کانالهای تلویزیون ۲۱ گرم رو نشون داده ....!!!!!
برام خیلی جالب بود
خوشبختانه من ندیدم تی وی چی نشون داده ولی میتونم حدس بزنم !![]()
Alejandro Gonzalez Inarritu , رو که میشناسید کارگردان این فیلم و البته فیلم محبوب من در ۲۰۰۶ یعنی بابل ....کارگردانیش از این نظر متفاوته که دیدش متفاوت و نسبتاْ جدید بود اگه هر کدوم از فیلماشو دیده باشید متوجه میشید که روایت فیلمهاش جدید و جالب و متفاوته ......
داستانشو به صورته پازل تعریف میکنه پازلی که عموماْ با دیدن فیلم برای بار دوم دقیق و کامل ازش لذت میبرید.
۲۱ گرم روایت متفاوتی بود از وابستگی آدمها و زندگیهاشون که اگه شما این فیلم رو کامل نبینید هیچ لطفی نداره ......
بازی بازیگرها خوب و قویه ولی از اون بهتر هنر کارگردانه .....
به نظر من توی فیلمهای Gonzalez هنر پیشه ها نیستن که حرف اول رو میزنن این کارگردانه که هنر خودشو نشون میده.
نمونه جدیدش بابل هنر پیشه ها همه به کارشون اشراف دارن مثل Rinko Kikuchi هنر پیشه ۲۵ ساله ژاپنی که واقعاْ قوی نقش یک ناشنوارو بازی کرد. ولی قرار گرفتن داستان کنار هم و موسیقی فوق العاده فیلم در آخر به شما پازل کامل شده ای رو نشون میده که توسط کارگردان چیده شده.....
اگه طالب این طور فیلمهای متفاوت هستین حتماْ فیلمهای این کارگردان رو نگاه کنید در مقام کارگردانی ۴ تا فیلم داره که ۲ تاش همینها بود که نام بردم و یکی دیگش 01 09 11 است که البته کارگردانی اپیزود هفتش با Gonzalez بوده و فیلم آخر فیلم Amores Perros بوده که در سال ۲۰۰۱ ساخته شده و متاسفانه من هنوز ندیدمش ![]()
خلاصه اینکه این تی وی خودمون با این کانلهای باحالش امروز باعث شد من تبلیغ بابل و ۲۱ گرم رو کنم که حتماْ اگه شما هم ببینید لذت خواهید برد .....![]()

داشتم فکر میکردم خدایی کسی هست که بازی محشر و عالی و تک و ..... هرچی بگم کم گفتم!
پرویز پرستویی رو دوست نداشته باشه؟؟؟؟؟؟
بچه های هنری که هیچی اونایی هم که از هنر هیچی سرشون نمیشه هم نمیتونن بگن بد بازی میکنه یا از بازیش ایراد بگیرن .....
بیخودی قضاوت و یا طرفداری نمیکنم به نظر من این مرد در عالم هنرپیشگی یک نابغه است ....
هیچ فیلمی ازش یادم نمیاد که توش بد یا بی احساس بازی کرده باشه .توی نقشاش حل میشه.دیشب شبکه ۳ به نام پدر ابراهیم حاتمی کیارو نشون داد .....البته مثل همیشه با سانسور !!!!!انگار فیلم رو قیچی نکنن قرآن خدا غلط میشه !!!!!سانسور یعنی کارگردان تشخیص نداده کدوم قسمتا توی فیلم اضافست آقایون قیچی به دست تشخیص دادن!!!!!![]()
بگذریم باز دارم حرص میخورم!
خلاصه داشتم در مورد آقای پرستویی میگفتم که هر وقت توی فیلماش میبنمش دعا میکنم خدا بهش سلامتی بده که بیشتر از هنرش لذت ببریم ......
و همینطور گلشیفته فرهانی که با بازیهاش جایگاه خودش رو توی سینمای ایران پیدا کرد .م مثل مادر جزو کارهای ماندگار سینمای ایران خواهد بود بازیش توی این فیلم از عالی هم عالی تر بود .
خدا رحمت کنه رسول ملاقلی پور رو ......روحش شاد .

سلام
سال نو مبارک
انشالا سال جدید براتون پر از آرامش باشه آخه میگن از مشخصه های سال خوک همینه!انشالا که همینطوره!
من تو این تعطیلات کلی فیلم دیدم و کلی حال کردم شمارو نمیدونم اصلاْ فرصت کردین یا نه؟ولی من که از هر فرصتی برای این کار استفاده کردم .....
انقدر فیلم دیدم که نمیدونم کدومشونو بگم؟!
راستی لیست فیلمام هم به روز شد تا اگه خواستین دوباره چکش کنید و در مورد هر کدومش که خواستین براتون بنویسم....
دیشب فیلم MARIA FULL OF GRACE رو دیدم ....
محصول ۲۰۰۴ کلمبیا .با نویسندگی و کارگردانی Joshua Marston که تنها کار سینماییشه تا اونجا که میدونم ....
فیلم در باره قاچاق مواد مخدر بود توسط باندهای مافیایی از کلمبیا به آمریکا (نیویورک) توسط یکسری انسانهای فقیر ...مثل همیشه که حاضرند هر کاری انجام بدن تا زندگی خودشون و خانوادشون رو بچرخونند ....حتی بلعیدن بسته های مواد مخدر و حمل اونها توی معدشون .....
داستان میتونه صد در صد واقعی باشه کما اینکه این بچه ها حتی از اینکه ممکنه این بسته ها توی معدشون باز بشه و براشون خطر مرگ داشته باشه آگاه هستن ولی زندگی انقدر برای خودشون و خانوادشون سخته که این خطر رو هم قبول میکنند .....
بازی ها خیلی خوب بود با توجه به اینکه هنر پیشه ها همه جوون بودن و سابقه چندانی در زمینه بازیگری نداشتن .......
بد نیست فیلم رو ببینید بعدشم به خاطر تمام چیزایی که داریم و نداریم شکر خدارو کنیم ....

تعطیلات فرصت خوبی خواهد بود برای اینکه به حیواناتم که الان از خواب زمستونی بیدار شدن برسم ...
و بیشتر فیلم ببینمم و لذتشو ببرم ....![]()
|
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز هر جا گذرى غلغله شادى و شورست آفاق پر از پيك و پيام ست، ولى ما احباب كهن را نه يكى نامه بداديم من دانم و غمگين دلت، اى خسته كبوتر صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند ماننده افسونزدگان ره به حقيقت از نه خم گردون بگذشتند حريفان طوفان بتكاند مگر «اميد» كه صد بار |
گردى نسترديم و غبارى نفشانديم از بيدلى او را ز در خانه برانديم ما آتش اندوه به آبى ننشانديم پيكى ندوانديم و پيامى نرسانديم و اصحاب جوان را نه يكى بوسه ستانديم سالى سپرى گشت و ترا ما نپرانديم ما اين خرك لنگ ز جوئى نجهانديم بستيم، و جز افسانه بيهوده نخوانديم مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم |

ما فقط فیلم دیدیم و با حیوونامون سرو کله زدیم و .....![]()
وای دیروز جمعه بود و نمی دونید چقدر خوش گذشت ......من هر روز بعد از اینکه از سر کار میرم خونم سعی میکنم ۱ فیلم ببینم بعد بخوابم معمولاْ از ساعت ۱۲ شب به بعد .....این بیشتر از خوابیدن خستگیمو در میکنه و خوب دیروز تعطیل بود و من تو خونه بودم و از صدقه سر مامان عزیز تر از جانم که تمام خونه تکونی عید رو انجام داده بود و کاری برای من نزاشته بود نشستم و ۴ تا فیلم دیدم که برای همین میگم خوش گذشت!
قشنگترین این فیلما BLOOD DIAMOND بود با بازی پخته و زیبای Leonardo Dicaprio که واقعاْ نباید از حق گذشت که بازیش نسبت به سالهای پیش خیلی فرق کرده...
داستان فیلم در آفریقای ۱۹۹۹ اتفاق میفته وقتی که رئیس جمهور اون موقع امریکا کلینتون است و دنیا سرگرم جریان رسوایی اخلاقی اونه.....این وسط یک قدرتهایی هستن که همیشه دنبال این چیزان تا از فرصتها در جهت منافع خودشون استفاده کنند و پول و سرمایه (به قول نویسنده که توی یکی از دیالوگهاش از زبان Dani Archa هنر پیشه اصلی فیلم میگه :نفت .گاز .طلا و الماس )کشورها و مردمی رو بدزدند که خودشون انقدر در فقرند که حتی از ابتدایی ترین امکانات زندگی هم برخوردار نیستن ..... به تاراج بردن الماس توسط این قدرتها به قیمت کشته شدن و ویران شدن زندگی ضعیفترها !
نویسنده با اشاره به اسناد و مدارکی می خواد بگه این ساخته تنها یک فیلم نیست. اتفاق افتاده و داره میفته!Edward Zwick رو هم که حتماْ میشناسید .من سام هستم و آخرین سامورایی از کارای آخرشه. جزو کارگردانهایی است که به راحتی از جزئیات توی فیلماش نمیگذره فیلمهاش دیدنی و بازی گرفتن از بازیگراش دقیقه......
۴۵ دقیقه آخر فیلم رو پیشنهاد میکنم به اونایی که مثل من عاشق طبیعت بکر و دست نخورده آفریقا هستن و دلشون میخواد از تصویر برداری زیبا و کارت پستالی فیلم لذت ببرن .طبیعتی که یکی از آرزوهام دیدن اون و حیوانات بی نظیری هستش که در اون زندگی میکنند از مارهای فوق العادش گرفته تا ببر و پلنگهای کم یابش ......
دیدن بازی Djimon Hounsou هنرپیشه سیاه پوست این فیلم هم خالی از لطف نیست سکانسهای احساسی قشنگی داره که سکانس پایانی فیلم از جمله اونهاست که اشک رو تو چشمای آدم جمع میکنه ......
خلاصه که فیلم رو ببینین حتی اگه تیکه تیکه و قیچی شده توی کانالهای خودمون باشه چون ظاهراْ قراره برای عید پخش بشه !

به هر حال آدرس ایمیلم رو به وبلاگ اضافه کردم تا اگه دوست دارین از این طریق با هم ارتباط داشته باشیم و خوشحال میشم اگه نظر میدین آدرسی از خودتون بزارین تا بتونم جواب بدم .ممنون![]()
اگه به اندازه من عاشق دیدن فیلم هستین و فیلمی می بینید و خوشتون میاد خوشحال میشم برای من بنویسید تا از نظر شما هم با اسم خودتون توی وبلاگم استفاده کنم.....![]()