ما آدمها موجوداتی عجیب و غیر قابل پیش بینی هستیم. وقتی به چیزی معتقد بشیم تغییر اون در ذهن و رفتارمون خیلی سخت خواهد بود حتی گاهی شکستن یا نادیده گرفتن این سنتها که ریشه و اساسی ندارند رو گناه میدونیم و حتی اصرار داریم در نا آگاهی و جهل خودمون باقی بمونیم.وضع زمانی بدتر میشه که موضوع رنگی از مذهب هم به خودش بگیره ......! اما در همین میان انسانهایی پیدا می شوند که به نظر من چون خودشون رو و اعتقادات قلبی و روحی خود را خوب میشناسند و به نوعی با خودشون راحت هستند میتوانند با طرز خاص رفتارشون تغییراتی بسیار حساس رو در زندگی پیش برند که شیوه و طرز فکر آدمهای اطرافشون را هم تغییر دهند چه رسد به طرز زندگی و رفتار اونها ..... شما هم حتما تعدادی از این انسانها رو میشناسید !
شکلات داستان قسمتی از سفر و زندگی زنی است که به همراه دختر کوچکش به شهری فرانسوی میرسه و افراد اون شهر رو در نوعی رخوت و سکون پیدا میکنه که دلایل متعددی در پس این رفتار وجود داره از جمله پیروی از عادتها و سنت های خواه مذهبی یا غیر مذهبی حاکم بر قوانین شهر که بر اساس فرامین شخصی است که نه تنها شهردار (Alfred molina ) بلکه به نوعی همه کاره شهر است تا جایی که حتی موعظه های کشیش کلیسای کوچک شهر را نیز او به کشیش دیکته میکنه و به اصطلاح همه چیز از ممیزی او باید رد بشه !در رفتار شهردار همین بس که انسان هر عملی انجام بده عکس العملش به خودش برمیگرده .
مردم شهر انگار که در خوابی نه چندان خوش فرو رفته اند بدون اینکه متوجه باشند به نابود کردن زندگیشون مشغولند تا اینکه با ورود وینی (juliette binoche ) و بازکردن فروشگاه شیرینی و شکلات در اونجا (که خود وینی در طی سفرهایش طرز تهیه اونها رو یادگرفته) و مهر و محبتی که بی دریغ به انسانها عرضه میکنه همه کم کم متوجه میشن که تا بحال راه اشتباهی رو در پیش گرفته بوده اند . نکته جالب اینکه این دوستی با تقدیم شکلات که به علاوه شیرین بودن ماده ای است گرما بخش و افزون کننده مهر و محبت آغاز میشود . و از کوچیک تا بزرگ همه جذب رفتار وینی میشن و کدورتهای بین خودشون رو به فراموشی میسپارند .
جریانات حاشیه ای دیگر داستان هم کم اهمیت تر از اصل آن نیست مثلاْ ورود قایق های گروهی کولی به شهر که با توجه به همان دستورات شهردار محترم همه از آنها باید دوری کنند و کسی حق معاشرت با کولی ها را ندارد چرا که امکان تغییر در رفتار و طرز زندگی مردم شهر وجود دارد ....
داستان این فیلم برای من بسیار جذاب و تاثیر گذار بود که اگر بخواهم به جزییات آن اشاره کنم ناچارم تمام فیلم و جریانات اونو تعریف کنم که البته از حوصله این وبلاگ خارج از آن است .امیدوارم این فیلم رو ببینید و از اون لذت ببرید .
کارگردان فیلم lesse hallstrom همان کارگردان The cider house rule (متولد ۱۹۴۶ استکهلم) و چندین و چند فیلم بسیار زیبای دیگه است که همیشه با در نظر گرفتن مضامین اجتماعی و رفتارهای انسانها و پیامد اون، فیلم ساخته و نامزد دریافت جوایز فراوانی شده از جمله برای فیلم شکلات که این فیلم نامزد دریافت ۵ اسکار در رشته های مختلف در سال ۲۰۰۱ شده است .
بازیگران فیلم juliette binoche - Alfred molina - johnny depp- judi dench - carrie ann moss , ... که همگی از بهترین هنرپیشه های هالیوود هستند . و البته موسیقی فیلم بسیار زیباست و در صحنه های از فیلم قابل توجه بیشتر و تاثیر گذار که فکر میکنم برای بینندگان تلویزیون خودمون خیلی هم آشنا باشه از آهنگساز معروف racheal portman که برای اون نامزد دریافت اسکار شده .
! One Taste Is All It Takes

دست سرنوشت رو چقدر در زندگیتون لمس کردید ؟ حتماْ پیش اومده که گاهی بخواهیم با تمام توان از چیزی که به نوعی با سرنوشتمون گره خورده فرار کنیم اما دست سرنوشت یقه آدمو میگیره و برمیگردونه به مسیر اصلی و از قبل تعیین شده خودش ! اولش به نظر میرسه که مسیر انتخابی سرنوشت ایده آل نیست و هدف بهتری رو از دید خودمون انتخاب میکنیم اما تقدیر یا همون سرنوشت نشان خواهد داد که سخت در اشتباهیم !مسخره است نه ؟!
فیلم The Cider House Rules نكات بسيار زياد و جالبي براي مخاطب دارد به شرطي كه سرنخهاي ضمني و اجمالي اونو بگيريم . قابل توجه دوستاني كه به مسايل حاشيه اي فيلم ها علاقمند هستند بايد متذكر بشوم كه فيلم از هيچگونه ساختار خاص يا اسپشيال افكت و سكانس ويژه اي برخوردار نيست و يا حتي از اشاره به مسايل ماورايي ، البته با اشاره به اينكه خود زندگي يك موضوع جدايی از مسايل ماورايي نيست و به قولي زندگي تك تك ما پر است از مسايلي كه بيشتر به معجزه شباهت دارند ،چرا كه قادر به توضيح چگونگي آنها نيستيم، مثل همين دست سرنوشت ...
اما در متن داستان روان و ساده فيلم( درست مثل خود زندگي ) است كه ميشه رعايت جزييات مهم و اساسي و نكات قابل توجه رو درك كرد و شايد به همين علت باشه كه نويسنده فيلمنامه John Irving - كه رماني به همين نام دارد ، اسكار بهترين فيلمنامه سال ۲۰۰۰ را براي اين فيلم از آن خود ميكند . كارگردان سوئدي و ۶۱ ساله این فیلم Lasse Hallström براي اين فيلم و فيلم My life as a dog -۱۹۸۷ كانديد دريافت اسكار شد و البته هنرپيشه گان بسيار خوب فيلم Michael caine - دکتر لارچ- برنده اسکار نقش دوم مرد ، Tobey maguire- هومر ولز ـ و charlize thron - کندی کندل- .... و همچنین فیلم کاندید ۷ جایزه اسکار بود که همانطور که گفتم ۲ تا از آنها را از آن خود کرد.
داستان فیلم از نظر نگارنده به دو محور اصلی توجه دارد:
۱- چهارچوب ها و هنجارها یا به عبارتی قوانین (از هر نوع قابل تصورش - نوشته یا نا نوشته.) ۲- انتخاب کردن و انتخاب شدن .... هر چند مسایل به ظاهر کم اهمیت تر هستند که به این دو موضوع جلوه میدهند اما به صورت فهرست وار و اجمالی در پایان به آنها نیز اشاره خواهم کرد .
در مورد نخست که به نوعی نام فیلم هم اشاره به آن است از قوانین نوشته شده صحبت میکند . خواه در کتاب قانون و یا حتی بر روی تکه کاغذی قدیمی که حتی نویسنده مشخصی ندارند . اما نکته ای که هر دو را در بر میگیرد اینست که قانون گذار یا طراح آنها در جایی یا شرایطی به دور از شرایط عمل است.
هومر ولز که در پرورشگاهی به اصطلاح دور افتاده به دنیا آمده است و زیر نظر دکتر سرپرست و مسئول پرورشگاه دکتر لارچ پرورش و تربیت یافته است از ادامه حرفه دکتر سربازمیزند چرا که قسمتی از آن را ( سقط جنین ) غیر قانونی میداند اما ....
بر روی تکه کاغذ نصب شده بر دیوار خوابگاه کارگران فصلی سیب چینی، از آنها خواسته شده است که در هنگام دراز کشیدن بر روی تخت سیگار نکشند .اما چه کسی می تواند لذت سیگار کشیدن بر روی تخت را بعد از یکروز کاری سخت درک کند غیر از خود آنها ؟؟؟ بله قبول دارم که این مطلبی است بسیار پیچیده و متضمن ساعتها به چالش کشیدن ستون های استوار تمدن بشری اما ....
محور دوم هومر جوان، برای فرار از زندگی یکنواخت و پر از مسئولیت پرورشگاه تصمیم میگیرد که آنرا ترک کند و به نوعی خود به انتخاب سرنوشت خود دست بزند، غافل از اینکه هومر خود منتخب است و تنها زندگی با نام مستعار سرنوشت است که میتواند این را به او ثابت کند. بدین ترتیب آیا راه گریزی غیر از نشستن و دیدن ( منتظر شدن )هست ؟
موارد قابل تامل :۱ـ زندگی یکنواخت هومر ( درست مثل پرورشگاه ) در مزرعه سیب چینی که تنها با حضور یک عشق است که بهترین زندگی نام میگیرد .۲ـ در پرورشگاه هر عضوی که به هر شکلی آنجا را ترک میکرد ( حتی مرگ )برایش خوشحال بودند چرا که همگی متفق القول پرورشگاه را محلی موقت میدیدند.۳ـ اشاره به سینما و اینکه انسانها با دیدن مطلوب خود در آن به گونه ای به آرامشی که به دنبالش بودند میرسیدند ( اشاره به "فازی" کوچک که فکر میکرد کینک گونگ چون فکر میکند آن دختر مادر اوست ،او را دزدیده است ).۴ـ جعل مدارک پزشکی از جانب دکتر لارچ برای هومر چرا که فکر میکرد تجربه عملی ارزشمند تر از تحصیلات آکادمیک است. ۵ـ استفاده دکتر از اتر برای فرار از واقعیت و پناه بردن به رویا در خلسه های ثانیه ای . ۶ـ انتخاب اسامی شخصیت ها . مثلاً هومر که انتظار کاری همطراز با اسمش از او میرود.۷ـ رقابت تمامی بچه ها برای بدست آوردن خانواده ( لبخند های دوست داشتنی در اتاق غذا خوری ) و چندین و چند مورد جزئی و کلی دیگر .
به قول هومر و کندی : Let's sit and see

کمتر کسی رو میشناسم که نمایشنامه های شکسپیر و نشناسه و یا حتی از اونا خوشش نیو مده باشه و این به خاطر اینه که نمایشنامه های شکسپیر فقید سرشار از حس زندگی و انسانها و خصوصیات اونهاست . از عشق ها ُ نفرت ها ُ کینه ها ُ قضاوت ها و حسادتها ُ دروغ ها و بر ملا شدن اونها و عاقبتشون . ... این بار هم با یکی از همین داستانها رو برو هستیم که به طرز معجزه آسایی تمام این جریانات رو در کنار هم جمع کرده و چه بسا اثر گذار تر از همیشه .
فیلم نامه بر اساس نمایشنامه هیاهوی بسیار برای هیچ توسط كارگردان Kenneth Branagh نوشته شده و انصافاْ از عهده اون خوب براومده . كنت برانا به همراه جمعي از هنرپيشگان بسيار خوب و حرفه اي انگليسي و امريكايي در اين فيلم به ايفاي نقش پرداخته و بازي فوقالعاده هر كدوم از اونها از اصلي ترين نقش گرفته تا به ظاهر بي اهميت ترينشون نشانه تجربه و درست بودن كار كارگردانه كه فيلم هاي بسيار زيادي از جمله هملت (بازي و كارگرداني ) هري پاتر ( بازي ) - Dead again (بازي و كارگرداني ) و ... ازش ديديم . هنر پيشه هاي فيلم از جمله (Emma Thompson ( Beatrice - و Denzel Washington در نقش Don Pedro و Kenneth Branagh در نقش Benedict - و Robert sean Leonard در نقش Claudio همچنين keanu Reeves در نقش فوق العاده ملموس و اثر گذار Don John .
اما نكته ديگه كه دوست دارم به اون اشاره كنم نقشي كه در بيشتر كارهاي شكسپير شاهد حضور پر رنگ اون هستيم . عاقل به ظاهر ديوانه نمايي كه نقش خطير و جالب بر ملاكردن دروغ ها و روشن ساخت حقيقت رو بر عهده داره كه واقعاْ نقطه اي قابل تامل است . Micheal Keaton كه اين بار هم مانند هميشه از عهده نقشش بطور كامل براومده نقش كليدي رو بر عهده داره كه به قدري ظريف و به جا ايفا شده كه نقش رو باورپذير ساخته . به اون قسمت توجه كنيد كه در دادگاهي ظاهري به محكوم كردن دو دستگير شده خاطي ميپردازه و اون جملات هوشمندانه رو ادا ميكنه تا باعث برملاشدن خطاي اون دو نفر ميشه .
در خصوص بازيگران فقط ميخوام به چهره و طرز بازي كيانو ريوز بپردازم كه هر چند در مقايسه با ديگر بازيگران از تقشي كوتاه برخورداره اما اثر خودشو كاملا حفظ كرده . از همون سكانس ابتدايي فيلم سوار بر اسب تا صحنه معرفي و ... هرگز در چهره اش اثري از عشق ، محبت و حتي نشونه اي از لبخند نميبينيد و اين همان چيزي است كه درچهره انساني كه سرشار از كينه و نفرت و حسادت است ميشه پيدا كرد و كيانو ريوز تا آخرين سكانس به خوبي اين حس رو خصوصاْ در چشمهاش به بيننده منتقل مي كنه در مقايسه با چهره برادرش Don Pedro كه هر لحظه نشاط و محبت و عشق به اطرافيان رو در نگاهش داره .
در پايان قصه ظريف عشق كه با حاشيه اي از كينه و حسادت آميخته ميشه و روابط بين انسانها در اين فيلم بي نهايت عالي و خلاقانه بيان شده و تك تك نقش ها از جايگاه ويژه اي برخوردارند كه براي پرداختن بهشون وقت زيادي نيازه. اميدوارم شما هم با ديدن اين فيلم از اون لذت ببريد .
و جمله اي از فيلم كه با حال و هواي اون بسيار سازگاره :
There is a double meaning in it . isn't it?

چقدر به موسیقی اهمیت میدید؟ آیا تنها وقتی از کار روزانه خسته شدید و یا برای استراحت کوتاهی داخل ماشین تون نشسته اید به یاد موسیقی می افتید و موزیک مورد علاقه تون رو انتخاب می کنید یا به موسیقی به صورت دیگری نگاه می کنید و برای موسیقی مخصوصا در " فیلم " جایگاه خاصی در نظر دارید ؟
حتماْ تا به حال بارها براتون پیش اومده که به شدت علاقمند باشید بدونید خواننده مورد علاقتون چطور کار میکنه و یا ترانه های زیبایی رو که شما باهاشون کلی خاطره دارید رو چطور انتخاب میکنه ؟ موضوع وقتی جالب تر میشه که متوجه بشید خواننده عزیز ترانه ای رو هم خودش سروده باشه و چه رومانتیک خواهد شد اگر ترانه هم قصه ای عاشقانه برای گفتن داشته باشه !!!
music & lyric ساخته شده در سال ۲۰۰۷ فیلم خاصی که بخواد موضوع فلسفی رو به شکل خاصی بیان کنه نیست . این فیلم تنها گوشه ای از زندگی یک خواننده قدیمی و محبوب دهه ۸۰ رو نشون میده و جریانات جالبی برای ادامه بقای هنری .
hugh grant و drew barrymore بازیگران اصلی این فیلم هستند به علاوه halery bennett که با انصاف کامل میتونم بگم بازی متفاوت hugh grant و خوندنش در این فیلم واقعاْ فوقالعاده است . بازی drew barrymore هم البته به نوعی لطافت و روانی خاصی داره که به عقیده من همیشه به دل میشینه . خواهش میکنم به اون قسمت توجه کنید که برای اولین بار وارد خونه " الکس" - hugh میشه و دستش رو با تیغ یکی از کاکتوس ها زخمی میکنه . یا وقتی که دارند با الکس ترانه ای رو که کلی براش زحمت کشیدن برای اولین بار میخونن.
کارگردان و نویسنده فیلم mark lowrence هستش که قبلا در مقام کارگردانی فیلمی ازش ندیدم و فقط میدونم قبلاْ هنرپیشه بوده و فکر میکنم به عنوان دومین کار فیلم سازیش بسیار قابل قبول بود .
اما بازی های ساده و روان و شکل خاص بیان موضوع جذابیت خاصی برای فیلم ایجاد کرده . مخصوصاْ قسمتهایی که به نوعی به طنز موقعیت تبدیل شده و بیننده رو کلی میخندونه . مثلاْ سکانس پایانی فیلم که ترانه سرایی که نسبتاْ معروفه با شنیدن ترانه "سوفی "- drew کلی به حال خودش تاسف میخوره و به نوعی شخصیت هنری خودشو نابود شده میبینه !
در کل امیدوارم از دیدین این فیلم لذت ببرید و با جملات زیبا و حس انسانی فیلم لحظات شادی و حس سبکی مخصوص این فیلم ها رو شما هم تجربه کنید .
یک بیت از موسیقی زیبای فیلم تقدیم به شما:
All i wanna do is find a way back into love/i can't make it through with out away back into love.

حتماْ براتون پیش اومده که از زندگی شلوغ و پر دغدغه شهر خسته بشید و آرزوی یک محیط آرام و زیبا و بدور از آلودگی رو داشته باشید. در این صورت تا حالا فکر کرده اید که آیا جرات و جسارت رها کردن شهر رو دارید؟وضع وقتی بغرنج تر میشه و تصمیم گیری رو سختر میکنه که کلی امکانات و موفقیت شغلی رو هم قرار باشه از دست بدهید.حتماْ الان دارید میگید مگه آدم مغزشو از دست داده که این کارو بکنه! حالا اگه بگم پای یک انگیزه رمانتیک هم در میونه چی؟در این مورد دیگه باید خودتون تصمیم بگیرید!
A Good year فیلم بسیار زیباییست .از اون دسته فیلمهایی که وقتی پاش نشستی حسابی دنبال خودش میکشونتت. در آخر هم سبکی و شادی خاصی حس میکنی و از این که زمانی رو صرف دیدن این فیلم کردی کاملاْ راضی هستی.حس سبکی رو به این خاطر انتخاب کردم چون از نظر من فیلم دیدن اگه قراره بخشی از تفریح باشه لااقل اگه چیزی به آدم اضافه نکنه و یا یاد نده چیزی از آدم کم نکنه مثلاْ فیلم بزرگراه گمشده که شرقیترین ستاره در موردش نوشته بود نتنها احساسی رو که خودت قبل از دیدن فیلم داشتی ازت میگیره بلکه بعدش چنان حس سنگینی و خستگی میکنی که انگار یک معادله خیام (که همچنان لاینحل مونده)حل کردی!!!!
شروع فیلم تا حدی خاصه و با اطلاعات ابتدایی فیلم حدوداْ بخش اعظمی از خصوصیات قهرمان فیلم ازش فهمیده میشه.موسیقی بسیار همراه و تاثیر گذار است و بازی تک تک هنرپیشگان ازFreddie Highmore در نقش کودکیهای مکس تا Marion Cotillard دقیق انجام میشه و این نشان دهنده توانایی و کارگردانی قوی Ridley Scott است.
و یا Albert Finney در نقش دایی هنری و Russell Crowe در نقش مکس اسکینر که قدرت بازیگری این ستاره های هالیوودی هم بر کسی پوشیده نیست.که البته راسل کرو قبلاْ تجربه بازی در کار رایلی اسکات رو در گلادیاتور با این کارگردان خوب داشته.که صد البته اون داستان و بازی محشر هرگز در این کار تکرار نمیشه.

برای اینکه گاهی اوقات خودمون رو بهتر بشناسیم جمله کلیدی فیلم میتونه کمک باشه:
.It's your life that doesn't suit this place
يكي ديگر از فيلم هاي بسيار زيبايي كه بر اساس رمان بلندي از جين آستين ساخته شده sense and sensibility نوشته شده در سال ۱۸۱۱است .که نوشتن در مورد این فیلم رو تقدیم میکنم به پوریا :
اين فيلم مثل غرور و تعصب و Emma که هر دو بر اساس رمانهایی از همین نویسنده ساخته شده اند که به مسائل واقعی و ارتباط طبیعی مردم با یکدیگر می پردازد . جین آستین نقاش زبر دستی است که هنرش ترسیم دنیای عادی و واقعی است . قهرمانان او از میان افراد معمولی انتخاب شده اند و هیچ وقت جامع و کامل و فوق عادی نیستند و همان اشتباهاتی رو مرتکب می شوند که تمام انسانها .
sense and sensibility نيز داستان زندگي خانواده اي است متشكل از والدين و يك پسر و سه دختر كه پس از مرگ پدر خانواده ، تمام دارايي به پسر خانواده سپرده ميشود تا به مادر و خواهرانش كمك كند و به نوعي سرپرستي آنها را به عهده بگيرد اما ...
فیلم بسیار خوش ساخت است از این جهت که اگر رمان بلند آنرا خوانده باشید متوجه خواهید شد که برای بیان تمام جزئیات موثر زمان طولانی را می بایست به فیلم اختصاص داد اما فیلم نامه که توسط اما تامپسون ، هنرپیشه نقش اول همین فیلم ، بازنويسي شده است با چنان مهارتي نوشته شده كه پس از ديدن فيلم جايي از آن كم يا نامفهوم به نظر نمي آيد و شايد به همين دليل اين فيلم نامزد دريافت هفت جايزه اسكار شده بود اما تنها بازنویسی فيلم نامه آن جايزه را از آن خود كرد .
كارگردان این فیلم Ang Lee است کارگردان فیلمهای خوبی مثل Crouching Tiger, Hidden Dragon و یا Hulk که مخصوصاْ ببر غران و اژدهای پنهان این کارگردان جزو کارهای خوش ساخت و معروف سینمایی بوده است .
اگر تا به حال اين دو فيلم ساخته شده بر اساس رمانهاي زيباي جين آستين رو ديديد و خوشتون اومده Emma و Mansfield park رو هم از دست ندید.
و در آخر اینکه ۱ جمله باحال رو از فیلم یادگاری داشته باشین:
Lose your heart and come to your senses .....

Finding Neverland فیلم خاصی است که نمیشه به راحتی راجع بهش صحبت کرد.این فیلم که به نوعی بیانگر گوشه ای از زندگی و احساسات و یا حتی خلقیات نویسنده داستان شگفت انگیز پیتر پن J.M.Barrie است (هر چند که گفته شده خانواده این نویسنده نابغه چندان از فیلم خوششون نیومده و اون رو به دور واقعیت دونستند!)سعی داشته به مانند خود نویسنده این اثر فوق العاده در کنار بیان مسائل مهم زندگی از جمله رویارویی و دید متفاوت بر مساله مرگ نگاه دقیق و موشکافانه ای به دنیای بچه ها داشته باشه و با سبک خاصی از فیلم سازی اون رو هر چه ساده تر به نمایش در بیاره.
داستان فیلم آشنایی نویسنده ای(جانی دپ) با خانواده دوست داشتنیی متشکل از سیلویا(کیت وینسلت) به همراه چهار پسرش است که این آشنایی منجر به نوشتن کتاب معروف پیتر پن میشه.....
در مورد بازی جانی دپ جداْ چیزی نمیشه گفت .اون مثل همیشه معجونی از احساسات خاص رو در چهره و چشمانش به نمایش میگذاره و گاهی اوقات اصلاْ هیچ حسی و این همون شاهکار واقعیه.
سکانس عصبانیت پیتر پسر ناآروم و متفاوت سیلویا و سکانسی که آقای بری سعی میکنه بچه هارو با چسبوندن تمبر به سقف سرگرم کنه از دست ندید.....
کیت وینسلت که در تمام این سالها هنر مسلم خودش رو نشون داده .اما بازی کردن در چنین نقشی هم ریزه کاریهای خاصی میطلبه .در سکانسی که آقای بری خاطرات دوران کودکی خودش و غم بزرگ درونیش رو برای او بازگو میکنه به چهره کیت دقت کنید یا سکانس زیبای ورود او به Neverland.
در خصوص دیگر بازیگران هم همینقدر بگم که بازی کوتاه اما موثر و قوی داستین هافمن ابهت و اعتبار خاصی به فیلم داده و البته بازی زیبای (فردی هایمور) پیتر ناآروم فیلم هم در صحنه های احساسی فیلم تاثیر گذار است مخصوصاْ سکانس آخر .....
یکی از قشنگترین سکانسهارو برای یادآوری حس لطیف فیلم هرگز از یاد نمیبرم :قسمتی از فیلم که آقای بری به همراه خانواده سیلویا مشغول هوا کردن بادبادکی هستند و بری میگه :
It's not going to work if no one belive in him ......
راستی یادم رفت بگم که مکمل تمام این تصاویر احساسی و لطیف موسیقی بینظیر فیلمه.
امیدوارم شما هم از دیدن فیلم لذت ببرید ......![]()

فيلم زيبا و خوش ساخت غرور و تعصب ( محصول 2005) بر اساس رمان بلندي به همين نام ، نوشته جين آستين در سال 1۸۱۳ ، ساخته شده .غرور و تعصب يكي از فيلم هايي است كه با وجود مدت زمان كوتاه فيلم ( كوتاه در قیاس با رمان ) به جزئيات و اصل داستان وفادار مانده .
بازیگران فیلم Keira Knightly در نقش Elizabeth Bennet و Mattew Macfadyen در نقش Mr.darcy وهمچنین هنرپیشه بسیار زیبا و با سابقه انگلیسی Jena Melone در نقش جین خواهر الیزابت بازی میکنند.
داستان فيلم راجع به خانواده اي روستايي به نام بنت است كه االبته در ميان همسايگان خود يه سر و گردن از لحاظ شرايط زندگي بالاتر هستند و به نحوي جزو متمولين جامعه خودشون به حساب ميآيند آقا و خانم بنت 5 دختر دارند كه در سنين جواني هستند و داستان در حقيقت از جايي شروع ميشه كه در خانه بسيار بزرگ و زيبايي كه در همسايگي اونهاست غريبه هايي از شهر وارد ميشن كه به افتخارشون مهماني رقصي ترتيب داده ميشه و همه اهالي از جمله خانواده بنت در آن شركت ميكنند .
در اين مهماني اليزابت با مرد جوان و مغروري به نام آقاي دارسي آشنا ميشه كه ....
در بيشتر داستانهاي نوشته شده بوسيله جين آستين موضوع مورد بحث روابط و عادات اجتماعي گاه غلط آن زمان اروپا به تصوير كشيده ميشه و اينكه اين گونه برخوردها چطور ميتونه سرنوشت و طرز نگاه انسانها رو تغيير بده ، در غرور و تعصب ، غرور آقاي دارسي و تعصب اليزابت مانع از اين ميشه كه اونها حقيقت رو ببينند و باعث تصميم گيري و قضاوت نادرست هردوشون ميشه و اين مساله به ظريفترين شكل ممكن از جانب جين آستين مطرح ميشه تا به نوعي عمق اثر اين عادات رو مشخص كنه .
به عقيده من، بازي فوق العاده و بي نظير Matthew Macfadyen و حالت چهره اي كه اون در طول فيلم داره به خوبي از پس نشون دادن حس اين شخصيت براومده . به اون قسمت از فيلم توجه كنيد كه دارسي و دوستش .... در تنفس كوتاه بين رقص ها در مهماني ابتدايي فيلم در مورد اليزابت صحبت مي كنند و يا سكانسي كه اليزابت و خواهر دوست دارسی، در اتاق قدم ميزنند و خواهردوست دارسی سعي در زير سوال بردن غرور دارسي داره ....
در خصوص بازي كيارا نايتلي كه شخصا از بازي ايشون در تمام فيلمها لذت ميبرم هم بايد بگم كه در اين فيلم هم احساسات خودش رو به خوبي در چهره اش نشون ميده و حس تاسف و ناراحتي كه از رفتار دارسي داره رو به خوبي به بيننده منتقل ميكنه و البته حس مبارزه طلبي خاصي كه در برخورد با عمه دارسي داره . به اون سكانس از فيلم توجه كنيد كه اليزابت به همراه دوستش به منزل عمه دارسي دعوت شده و در سر ميز غذا چطور با بي تفاوتي از منش خانواده دفاع ميكنه و يا در سكانسهاي پاياني ، اونجا كه عمه دارسي شبانه به منزل بنت ها مي آد و از اليزابت ميخواد تا دست از سر برادرزادش برداره .
به هر حال از ديد اين فيلم و سكانسهاي احساسي و زيباي اون پشيمون نخواهيد شد ومن حتماْ ديدن اون رو به شما پیشنهاد مي كنم.
در ضمن ۱ جمله رو هم از فیلم مهمون من باشید:![]()
Some times the last person on earth you want to be with
is the one person you can't be without